گفت وگو با داريوش صفوت، آهنگساز و استاد دانشگاه
دنيا تشنه مفاهيم عرفانى در موسيقى ايرانى است
380358.jpg
گيتا حسينى
دكتر داريوش صفوت در سال ۱۳۰۷ در خانواده اى هنردوست و هنرپرور متولد شد. تعليم سه تار را نزد پدر آغاز كرد و در سن ۱۶ سالگى به فراگيرى سنتور نزد حبيب سماعى پرداخت. پس از تكميل نوازندگى سه تار و سنتور نزد ابوالحسن صبا به تحقيق در رديف موسيقى سنتى ايران و تكميل سه تار اهتمام ورزيد. پس از اخذ دكتراى حقوق در سال ۱۳۴۴ از دانشگاه پاريس در بسيارى مؤسسات و دانشگاه هاى داخلى و خارجى به تدريس و تحقيق پرداخت و در سال ۱۳۴۷ مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران را بنيان نهاد كه در گسترش موسيقى اصيل ايران و پرورش موسيقيدانان جوان سهم بسزايى داشت. در سال ۱۳۸۴ موفق به دريافت نشان شواليه هنر و ادب گرديد كه بالاترين نشان هنرى كشور فرانسه است. وى عضو پيوسته فرهنگستان علوم جمهورى اسلامى ايران و استاد نمونه سال ۷۱ آموزش عالى كشور بوده و در حال حاضر به تدريس در دانشگاه هنر و راهنمايى دانشجويان موسيقى و اهالى اين هنر اشتغال دارد. صفوت بعد از مدت ها تصميم به اجراى كنسرت در ايران گرفته است. با او گفت وگويى انجام داده ايم كه مى خوانيد.
* آقاى صفوت چه شد كه بعد از مدت ها تصميم به برگزارى كنسرت گرفتيد
من خيلى اعتقاد به كنسرت نداشتم و ۴۰سال است كه در ايران كنسرت برگزار نكرده ام و فقط در سال ۱۳۶۴ به دعوت دانشگاه نيويورك از دانشگاه تهران مأمور حضور در آنجا و اجراى كنسرت شدم. پس از برگزارى ۱۴كنسرت در آنجا در سال ۶۷ هم به دعوت دانشگاه سوربن به پاريس رفتم و چون كمى هم زبان فرانسه بلدم هم در دانشگاه سوربن و هم در ساير شهرها كنسرت و سخنرانى داشتم، در مجموع ۲۲ كنسرت همراه با سخنرانى پژوهشى برگزار كردم. بنابراين سكوتى در كار نيست و اين كنسرتى هم كه الآن در واقع قرار است اجرا بشود درخواست و اصرار دوستان بوده و من خودم چنين قصدى نداشتم.
* در اين مدت دغدغه ذهنى تان چه چيزى بوده است
واقعيت اين است كه دغدغه اى در كار نبوده، عشق به موسيقى بنده را وادار كرده كه همه زندگى ام را صرف موسيقى و تدريس وتعليم كنم. من درتمام اين سال ها به طور مداوم در دانشكده هنرهاى زيبا و دانشكده موسيقى دانشگاه هنر تدريس كرده ام. سخنرانى زياد داشته ام كه البته ممكن است انعكاسى نداشته اما اگر خدا عمرى بدهد باز هم همين كار را ادامه مى دهم و دغدغه ديگرى ندارم.
* كنسرت موسيقى كه قصد داريد برگزار كنيد چه ويژگى هايى دارد
همان ويژگى هاى هميشگى.
به اعتقاد من حتى اگر ساز هم مى زنيم براى عبادت بايد باشد و اين ويژگى است كه آرزوى من بوده. حالا موفق شده باشم يا نه قضاوتش با شماست. ولى بنده كوشش مى كنم موسيقى را پايگاهى براى بيان احساسات عرفانى قرار دهم.
* با توجه به بررسى هايى كه در زمينه موسيقى ايرانى داشته ايد، اساساً چه تحولى را مى بينيد
تحول رئاليستى، به نظرم موسيقيدان ها چند دسته شده اند. يك عده ماترياليست اند و به قول خودشان مى گويند رئاليست اند، يك عده سبك پاپ و اين جور چيزها را دوست دارند و يا هوى متال، بلك متال و... بنابراين نمى دانم اصلاً مى شود اسم اين را تحول گذاشت يا نه آيا اگر موسيقى ما از نظر خوانندگى برود به طرف يك خواننده خاص جهانى و از نظر آهنگسازى برود به طرف گروهى كه صداهاى عجيب و غريب الكترونيكى كه انگار با تشت و سينى درمى آورد! به تحول در موسيقى رسيده ايم
* نظرتان راجع به شعر ترانه هاى پاپ و امروزى ايرانى چيست
شعر را كه دارند خراب مى كنند. شعرهاى شكسته عاميانه و بى ادبانه زياد خوانده مى شود، همه اش صحبت از عشق دنيايى است. جوان ها را تشويق مى كنند به اينكه عشق دنيايى داشته باشيد. عرفا اگر مى گفتند «عشق»، نوع ربانى و روحانى آن را مى گفتند. اگر شراب مى گفتند «شراباً طهورا» را مى گفتند ولى اينها همه صحبت روابط مادى و چيزهايى از اين دست است كه خيلى هم براى جامعه خطرناك است. وضعيتى كه من در شعر مى بينم بسيار اسفبار است. چند وقت پيش آمده بودند اينجا كه بياييد كمكى بكنيد. گفتيم چه كمكى بكنيم، خودشان ديگر استادند. فقط ازشان بپرسيد اينها يك بار قرآن خوانده اند مرحوم شهيد مطهرى مى فرمودند با اينكه استعدادها بيشتر شده چرا حافظ پيدا نمى شود جواب اين سؤال در خود سؤال است. وقتى گفته اند حافظ يعنى حافظ قرآن. خواجه حافظ مى فرمايد هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم. مى گويد با چهارده روايت قرآن را از حفظم و اصلاً قرآن درس مى داده. به اين دليل است كه مثل حافظ ديگر پيدا نمى شود. مى بينيم كه بسيارى حتى يك دور هم قرآن را نخوانده اند و اصلاً شايد نتوانند قرآن بخوانند بعد تهيه كننده شده اند، كسى هم انگار به اينها نمى گويد آقا قرآن خوانده اى حتى براى يك بار سرى به حوزه علميه زده اى كه حالا برنامه تهيه مى كنى به اين ترتيب با اين شرايط انتظارى هم نمى توان داشت.
* به نظر شما آيا موسيقى ايرانى در عرصه جهانى هم مى تواند حرفى براى گفتن و جذب مخاطب داشته باشد
آنچه كه مسلم است اينكه مردم جهان از اين تمدن در واقع ضدتمدنى كه دارند خسته شده اند و به سوى شرق گرايش دارند. در اين گيرودار هندى ها و ژاپنى ها به خوبى از موقعيت استفاده مى كنند، هندى ها آئين «يوگا»يشان را در تمام دنيا پراكنده اند و ژاپنى ها آئين «ذن» را در حالى كه اينها هيچ كدام آئين خدايى نيست. ما چه داريم عرضه كنيم ما عرفان بسيار بسيار انسان دوستانه اى داريم كه مى توانيم عرضه كنيم. حتى بدون اينكه خودمان تبليغ كنيم آمده اند سال مولانا مى گيرند، سال حافظ مى گيرند، بزرگداشت ديگر عرفا را برگزار مى كنند. همين نشان مى دهد كه دنيا تشنه اين مفاهيم است، يونسكو تشنه اين مفاهيم است. تنها چيزى كه ما مى توانيم به دنيا عرضه كنيم و دنيا را از اين پوچى و بى هدفى و بى خاصيتى نجات دهد، همين عرفان انسان ساز ماست. بنابراين اگر همتى بشود هم موسيقى ايران، هم موسيقى عرفانى اش و هم كلام عرفانى اش در دنيا بايد به قول شما در عرصه هاى جهانى بى اندازه طرفدار پيدا خواهد كرد.
* نظرتان در مورد موسيقى غربى چيست
موسيقى شرقى و غربى ندارد. موسيقى يك دوگان است يك دوليته است. يك سونائياتى در آن هست. موسيقى مثبت داريم، موسيقى منفى داريم. در همين مطالعات مؤسسه «موسيقى براى ذهن» گفته شده كه مثلاً موسيقى پاپ و موسيقى هوى متال ذهن را مغشوش مى كند ولى موسيقى كلاسيك اعم از غربى يا غيرغربى ذهن را پرورش مى دهد و تقويت مى كند.
* لطفاً راجع به موسيقى مثبت و منفى بيشتر بفرماييد.
علم ثابت كرده كه تمام اشيا از انسان گرفته تا سنگ از خودشان ارتعاشاتى ساطع مى كنند كه در همه چيز تأثير مى گذارد. ما در دنيايى از ارتعاشات زندگى مى كنيم.
در واقع در دنيايى از امواج. گياهان امواج مى فرستند، حيوانات و جمادات هم همين طور. اين فرستادن امواج در انسان ها خيلى بيشتر است كه در انسان ها هم مثبت و منفى دارد و اين اثر در موسيقايى هر فرد نيز ظهور مى يابد. يك كسى مى تواند بنشيند و مدام تمرين كند و بسيار فرد منفى و به اصطلاح ظلمانى باشد و ساز بزند و سازش هم از نظر ظاهر بنيان جالب تر از ساز يك آدم روحانى و نورانى است. خودتان مقايسه كنيد. برويد از آلبوم هاى موسيقى خواننده هايى كه از مسائل منفى و نااميدى و... گفته اند تهيه كنيد و نوار يك موسيقى روحانى را هم بگيريد ببينيد از نظر ظاهرى حتى كدام يك از آنها در مردم عادى تأثير مثبتى دارد.
من در سفرى كه به سيدنى در استراليا رفتم راجع به موسيقى براى ذهن سخنرانى كردم. آنجا يك شخص تنبورنوازى بلند شد و گفت آقا چرا اين مؤسسه موسيقى براى ذهن از موسيقى استاد الهى استفاده كرده. ما موسيقى قشنگ تر هم داريم. گفتم بله. مثلاً باباكرم ، با موسيقى استاد الهى كه تأثيرات مثبت آن ثابت شده نمى شود رقصيد. اما اين دانشمندانى كه در اين مؤسسه پژوهشى جمع شدند و اين مجموعه را بيرون دادند به اثر علمى آن كار دارند، به رقص شاطرى كارى ندارند. آنها امتحان كردند و ما هم در تهران در لابراتوار امتحان كرديم. اثرى كه موسيقى استاد الهى دارد را روى مانيتور آورديم و عكس گرفتيم و ديديم اصلاً با موسيقى اين تنبورنوازان معتاد دوره گرد قابل مقايسه نيست. بنابراين نقش سازنده نوازنده و اينكه چگونه شخصيتى دارد در موسيقى بسيار مهم است.