4- شعر محلی تربت؛ اوسنه‌های محلی تربت؛ اوسنه‌ی نجمانجم‌الدین؛ قسمت سوم

برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده می‌گیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایل‌های دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینه‌ی free download را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جمله‌ای را می‌بینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمه‌ی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشه‌ی windows؛ پوشه‌ی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خط‌ها (فونت‌ها) در رایانه‌ی شما قابل مشاهده خواهد بود.

مدتی پیش با دیدن کتاب ارزشمند افسانه‌های هرات که خانم روشن رحمانی زحمت نگارش آن را کشیده‌اند و بخشی از افسانه‌های ولایت هرات را در بر می‌گیرد و با گویش محلی نگاشته شده است به این فکر افتادم من نیز دست به کار شوم و افسانه‌های محلی تربت حیدریه را با گویش تربتی ثبت و ضبط کنم. در زمینه‌ی جمع‌آوری فرهنگ گویشی شهرستان تربت حیدریه کار زیادی انجام نشده و منابع بسیار کمی در دسترس است. از طرفی دامنه‌ی این افسانه‌ها به قدری گسترده است و به قدری ویرایش‌های مختلف از این افسانه‌ها وجود دارد که اگر کسی تمام عمر را صرف این کار کند باز هم نخواهد توانست تمام افسانه‌های این منطقه را جمع‌آوری کند. سال‌هاست با افزایش رسانه‌های جمعی دیگر کسی به این افسانه‌ها توجه ندارد و راوی‌ها مدت‌هاست این‌ها را برای کسی بازگو نکرده‌اند. این افسانه‌ها که قرن‌هاست سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده است تا به ما و قرن ما رسیده است را در حال حاضر تنها کهنسالان در سینه دارند و این زنجیره در حال قطع شدن است پس بهتر است تا دیر نشده کاری بکنیم. از شما دوستان و خوانندگان عزیز هم تقاضا می‌کنم که همت کنید و افسانه‌هایی که کهنسالان فامیل‌تان در سینه دارند را منتشر کنید حتی اگر زمان و حوصله‌ی این کار را ندارید می‌توانید این اوسنه‌ها را به صورت یک فایل صوتی برای من که بهمن صباغ زاده‌ام siyah_mast@yahoo.com ارسال کنید تا آن‌ها را در همین وبلاگ منتشر کنم.

اوسنه‌ی نجمانجم‌الدین در 8 قسمت در وبلاگ خواند آمد و پس از آوردن همه‌ی قسمت‌ها این اوسنه با برچسب‌های اوسنه‌های تربتی و اوسنه‌ی نجمانجم‌الدین قابل مشاهده خواهد بود.

 

اوسنه‌ی نجمانجم‌الدین

راوی: رمضان دوپیکر 75 ساله از روستای امیرآباد، تربت حیدریه

روایت: پنجشنبه 5/10/1392 روستای امیرآباد، تربت حیدریه

...

3

دو سه روزِ اینا خِدِیْ هَمدِگَر دَم قصرْ بویَن و ایکِّه‌یْ که بِرِیْ دخترِ پادشا غُذا میَوُرد دی هر شُو دخترِ پادشا کُ به غُذاها دَس نِمِزَد و چَن شُوَه کِه غُذاهار تا تَه مُخُورَه وُ مِگَه وازُم بیار. چَن روزِ بِیْن خُورد و ای دُختِرَه که کِنیزِ دخترِ پادشا بو وُ غُذا میَوُرد گُف: بِیِسْ از خُود کُنُم که ای جِریان از چه قِرارَه. ای هَر کِه هَس خِدِیْ دخترِ پادشا دِ قصرَه. وُ ایرُم بُگُم که مِدَنیستَن که ای دختَرِ پادشا عاشِقِ یَکیَه، یَعنِه یَک رَمز و رُموزَکِ شِنُفتَه بویَن.

دو سه روزی این‌ها (اشاره به نجما و دختر پادشاه) با هم‌دیگر (یکدیگر) در هم قصر بودند و این‌یکی (آن کسی) که برای دختر پادشاه غذا می‌آورد دید که هر شب که دختر پادشاه که به غذاها دست نمی‌زد (یعنی چندان از غذاها نمی‌خورد) و چند شب است که غذاها را تا ته (آخر) می‌خورد و می‌گوید باز هم بیاور. چند روزی که بین خورد (چند روزی که فاصله افتاد، چند روزی که گذشت) و این دختر که کنیز دختر پادشاه بود و غذا می‌آورد (با خود) گفت: باید از خود کنم (کشف کنم، بفهمم) که این جریان از چه قرار است. این هر که هست با دختر پادشاه در قصر است. و این را هم بگویم که می‌دانستند که این دختر پادشاه عاشق یکی (کسی) است، یعنی یک رمز و رموزکی شنیده بودند. (رمز و رموزک کنایه‌ای است از سخنان در گوشی)

اَمَد و ای کِنیزَک اِمشُو غُذارْ دِ پوشتِ دَر گِدیشت و وِرگف: خانُم غِذاهارْ گِدیشتُم، سرْد نِرَه؛ وُ خِدِیْ کُوشاش تَق تَق کِرد و رَفت. اَمْبا اَرُمَک کُوشاشِر از پاش به دَر کِرد و واز وِرگَشت که از خود کِنَه که کی خِدِیْ دخترِ پادشا دِ قَصرَه. دَر که وا رَف ای خُودِشِر دِ تَریکی پِنْهُم کِرد، دی که بَعلِه، اینا دو نِفِری خِدِیْ هَم غُذا مُخُورَن. آقایْ شُمارْ دَرِم ای کِنیز رَف بِرِیْ پادِشا وِرْگُف. گُف: پادِشا قُبلِه‌يْ عالَم. گُف: بَلِه. گف: خِبَر نِدِرِن که دِختَرِتا خِدِیْ یَکِ دِ قَصرَن. گُف: چی مِگی. گف: هَمی که شِنُفتِنْ، گف: اِی بابا، او از کُجِه اَمِدَه به قصرِ دختَرُم.

آمد و (گذشت و) این کنیزک امشب غذا را پشت در گذاشت و برگفت (گفت): خانم، غذاها را گذاشتم، سرد نرود (نشود). و با گفش‌هایش تق تق کرد و رفت. اما آرامک (به آرامی) کفش‌هایش را از پایش به‌در کرد (بیرون کرد، کفش‌هایش را درآورد) و باز برگشت که از خود کند (بفهمد، کشف کند) که که (چه کسی) با دختر پادشاه در قصر است. در که باز رفت (باز شد) این (اشاره به کنیز دختر پادشاه) خودش را در تاریکی پنهان کرد، دید که بله، این‌ها دو نفری با هم غذا می‌خوردند. آقایی که شما را داریم (هر راوی برای وصل کردن جمله‌هایش به یکدیگر از تکیه‌کلام‌هایی استفاده می‌کند) این کنیز رفت برای پادشاه برگفت (به پادشاه گفت، به پادشاه خبر برد). (کنیزک) گفت: پادشاه قبله‌ی عالم. (پادشاه) گفت: بله. (کنیزک) گفت: خبر ندارید که دخترتان با یکی (کسی) در قصر هستند. (پادشاه) گفت: چه می‌گویی؟ (کنیزک) گفت: همین که شنفتید (شنیدید)، (پادشاه) گفت: ای بابا، او (اشاره به نجما) از کجا آمده است به قصر دخترم (چگونه آمده است).

آقایِ که شُمارْ دَرِم ای پادِشا یک دِستِه‌یْ از سِربازاشِرْ رِیی کِرد و اَمَدَن به قصرِ دخترِ پادشا. چِکار دَرِن که اینا اَمَدَن و دَخترِ پادشا و نِجْمارْ دِ هَم رِختِ‌خُو پیچُنْدَن و اَوُردَن به هَم قصرِ خودِ پادشا. پادشا دِستور دا که: وا کِنِن لُحافارْ. تا وا کِردَن دختِرَه اَجیر رَف، نِجْمام اَجیر رَف. دیَن که شِمشیرِ دُختِرَه دِ وسطِ هر دوتاشایَه وُ اینا یَعنِه شِمشیرِ دِ وِسَطْ گِدیشْتَن که تَنِ‌شا به هَم نُخُورَه. دختَرِ پادِشا تا اَجیر رَف شِمشیرِر از وِسَط وِردیشت و وِر دُور اِنداخت و اینارْ از خودِش سیوا کِرد و رفت ور حَدِ قصرِ خودِش.

آقایی که شما را داریم (هر راوی اوسنه برای این‌که قسمت‌های مختلف یک اوسنه را به هم متصل کند و داستان را ادامه دهد از تکیه‌کلام‌هایی استفاده می‌کند و راوی این افسانه هم از این تکیه‌کلام استفاده می‌کرد) این پادشاه یک دسته‌ای از سربازهایش را راهی کرد (فرستاد) به قصر دختر پادشاه. چکار دارید که این‌ها (اشاره به سربازان) آمدند و دختر پادشاه و نجما را در هم رختخواب پیچاندند و آوردند به هم قصر خود دختر پادشاه. پادشاه دستور داد که: باز کنید لحاف‌ها را. تا باز کردن دختر (پادشاه) اجیر رفت (بیدار شد، از حالت خواب‌آلودگی درآمد)، نجما هم اجیر رفت (شد). دیدند که شمشیر دختر پادشاه در وسط هر دوتایشان است و این‌ها (اشاره به دختر پادشاه و نجما) شمشیری در وسط گذاشته‌اند که تن‌شان (بدن‌شان) به هم نخورد. دختر پادشاه تا اجیر رفت (بیدار شد) شمشیر را از وسط (از وسط خود و نجما) برداشت و بر (به) دور  انداخت (به دور انداختن کنایه از چرخ دادند شمشیر به اطراف است) و این‌ها را (اشاره به سربازان) سوا کرد (جدا کرد) و رفت بر (به) حد (به سمت محدوده‌ی، به طرف) قصر خودش.

دختِرَه که فِلار کِرد و رف به قصرِش، پادِشا وِرگُف وِر رَدِ او نِمَیَه بِرِن. نِجمار بِگیرِن و وِر دال زِنِن. نِجمارْ بُردَن به پایِ دال که اورْ وِر دال بالا کِشَن که نِجما یَگ بِیْتِ وِرگُف: الا اِی پادشاهِ باعَدالَت / مُرِخَّص کُن بُرُم سویِ وِلایَت / مُرِخَّص کُن بُرُم قومار ببینُم / دعاگویِ تو باشُم تا قیامَت. به یَگ هُو دخترِ پادشا سَرِشِرْ از دِرْچِه‌يْ قَصِر به‌دَر کِرد و ای بِیْتِر گُف: الا اِی پادشاهِ گُوکُشی تو / رِقَم داری عاشِق می‌کُشی تو؟

دختر (پادشاه) که فرار کرد و رفت به قصرش، پادشاه برگفت (گفت) بر ردِ او (به دنبال او، اشاره به دختر پادشاه) نمی‌خواهد بروید. نجما را بگیرد و بر (به) دار زنید. نجما را بردن به پای دار که او را (اشاره به نجما) بر (به) دار بالا بکشند (به دار کشند، دار بزنند) که نجما یک بیتی (یک دوبیتی) برگفت (گفت): الا ای پادشاه باعدالت (عادل) / مرا مرخص کن تا بروم سوی (به سمت) ولایت (زادگاهم) / مرا مرخص کن بروم قوم‌هایم (خویشاوندانم) را ببینم / دعاگوی تو باشم تا قیامت. به یک‌باره دختر پادشاه سرش را از دریچه (پنجره‌ی) قصر (اشاره به قصر دختر پادشاه) به‌در (بیرون) کرد و این بیت (دوبیتی) را گفت: الا ای پادشاه گاوکُشی تو (ای پادشاهی که لایق گاوکشتن هستی) / گمان کرده‌ای که عاشق می‌کشی تو (گمان کرده‌ای که می‌توانی عاشقان را بکشی)؟ (باید به این نکته اشاره کرد که شعرهایی که در خلال اوسنه می‌آید در قالب دوبیتی سروده شده است اما به اختصار بیت گفته می‌شود مثلا می‌گویند فلانی در این‌جا بیتی گفت. راوی این اوسنه چون مدت‌ها بود این اوسنه را برای کسی تعریف نکرده بود برخی از ابیات را از خاطر برده بود)

بَعدِش پادشا گُف دَس نِگَه دَرِن. دَس نِگا دیشتَن. پادشاه وِردیشْت که: جِوان، تورْ اَگِر یِلَه تُم، مِری به مُمْلِکَتِت؟ گف: بَلِه، قُبلِه‌ي عالَم، از خُدا مَیُم که مُور یِلَه کِنِن که بُرُم به مُمْلِکَتُم. بُرُم به جایْ مَدِر پیَرُم. اونا خِبَر نِدَرَن که شما مَیِن د این‌جِه مُور وِر دال زِنِن.

بعدش (در ادامه) پادشاه گفت دست نگاه دارید. دست نگاه داشتند. پادشاه برداشت که (ناگهان گفت که): جوان، تو را اگر یله (رها) کنم می‌روی به مملکتت (شهر خودت)؟ (نجما) گفت: بله قبله‌ی عالم، از خدا می‌خواهم که مرا یله (رها) کنید که برم به مملکتم (شهر خودم). بروم به جای (پیش) مادر و پدرم. آن‌ها (اشاره به پدر و مادر نجما) خبر ندارند که شما می‌خواهید این‌جا مرا بر دار زنید (به دار بزنید، دار بزید).

خلاصَه ایرْ یِلَه دایَن و رف به جایْ نَنِه پیرزال و اَسبِشِرْ وِردیشت و یَک موشتِ لَعل و جِواهِرِ دِگِیْ به پیرزال دا و خِدَش خداحافِظی کِرد و اَمَد به مینِ بازار که اسبِشِر نَل کِنَه. اینجِه‌رْ دختر واز سَرِشِر به‌دَر کِرد و وِرگُف: دَرِ دیکانِ نَعل‌بِندی‌رْ بِگِردُم / هَمو لُبکایْ کِه می‌خِندی‌رْ بِگِردُم / مِثالِ روزِه‌داران روزَه داری / به قربانِ لِبایْ خُشکِت بِگِردُم.

خلاصه این را (اشاره به نجما) یله دادند (رها کردند) و رفت به جای (پیش) ننه پیرزن و اسبش را برداشت و یک مشت لعل و جواهر دیگر به پیرزن داد و با او خداحافظی کرد و آمد به میان بازار که اسبش را نعل کند. این‌جا را (در این قسمت داستان) دختر (پادشاه) باز سرش را به‌در (بیرون) کرد و برگفت (گفت): در دکان (مغازه‌ی) نعل‌بندی را بگردم (قربان تو که درِ مغازه‌ی نعل‌بندی ایستاده‌ای بشوم) / همان لبک‌هایی (لب با کاف تصغیر و الف جمع آمده است) که می‌خندی را بگردم / مانند روزه‌داران روزه داری / به قربان لب‌های خشکت بگردم (قربان لب‌های خشکت شود، باید اشاره داشت که لب‌خشک بودن کنایه از نامُراد بودن هم هست).

خلاصَه چِکار دَرِن که ای بِیْتارْ دختر خُند و نِجما به را زد و دِسلاف کِرد به رِفتَن که بِرَه وِر حَدِ شیراز. خِبَر رِسی به دُختَرِ پادشا که نِجما رَف رو وِر شیراز. ایمْ یَعنِه دخترِ پادشاه خِدِیْ قُشونِش به راه اَفتی و پوشتِ سَرِ نِجما دِسلاف کِرد به رِفتن.

خلاصه چکار دارید که (این هم دیگر تکیه‌کلام راوی برای اتصال قسمت‌های مختلف اوسنه بود) این بیت‌ها را (اشاره به دو دوبیتی که در بالا آمد) دختر (پادشاه) خواند و نجما به راه زد (به جاده زد، راه افتاد) و شروع کرد به رفتن که برود بر حد (به سمت) شیراز. این هم یعنی دختر پادشاه با قشونش (سربازانش) به راه افتاد و پشت سر نجما شروع کرد به راه رفتن.

...

... ادامه دارد

***

 

5- شاعر همشهری؛ جلال رفیع  (1333)

از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کرده‌ام، سعی‌ کرده‌ام تا جایی که می‌توانم اطلاعات صحیح جمع‌آوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کامل‌تر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مه‌ولات) هم می‌توانند زندگی‌نامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمی‌دانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشته‌ام که با جواب دادن به آنها و ارسال جواب‌ها به من، خواهم توانست زندگی‌نامه‌ی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوع‌ها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.

 

جلال رفیع، روزنامه‌نگار و طنزنویس در سال 1333 در تربت حیدریه متولد شد. تحصیلات را تا دیپلم در همین شهرستان ادامه داد و در سال 1352 وارد دانشگاه تهران شده و رشته‌ی حقوق خواند. سال‌های دانشجویی او مصادف شد با انقلاب اسلامی ایران و جنبش‌های دانشجویی و او هم در این جنبش‌ها شرکت داشت. در همان زمان مقاله‌ای نوشت تحت عنوان "نماز تسلیم انسانی عصیانگر" که بسیار هم مورد توجه قرار دانشجویان و احزاب قرار گرفت. به دنبال فعالیت‌های انقلابی‌اش بازداشت شد و مدت هفت ماه را در بازداشتگاه کمیته‌ی مشترک تحت شکنجه قرار داشت. در نهایت با مدرک لیسانس از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و وکیل پایه یک دادگستری شد. ولی دنبال کار وکالت نرفت.

سال 58 وارد روزنامه‌ی کیهان شد و مدتی عضو شورای سردبیری آن بود. سال 59 تا حوالی سال 66 و 67 عضو شورای سردبیری روزنامه اطلاعات هم بود. مانند بسیاری دیگر، افرادی برای درگیرکردنش با کار روزنامه‌نگاری دخیل بودند. دعایی و دکتر ممکن در روزنامه اطلاعات و اسدالله نوری و دکتر هادی نجف آبادی هم در روزنامه‌ی کیهان از جمله مشوقان و دعوت‌کنندگان از او برای کار در روزنامه بودند. آن سال‌ها روزنامه‌ی کیهان نیروی جدید می‌خواست. بنابراین رفیع واسطه‌‌ای شد برای آمدن دوستان دیگرش که آن‌ها هم حقوق خوانده بودند. او می‌گوید: «از آنجایی که سابقه‌ی نوشتن مقاله و نویسندگی را از قبل ِ انقلاب داشتم، گفتند که سرمقاله بنویسم. کتاب‌های اجتماعی سیاسی و مذهبی ِ من در داخل و خارج دانشگاه به چاپ رسیده بود. به همان واسطه سرمقاله‌نویسی را قبول کردم. دکتر هادی نجف آبادی خواست تا در شورای سردبیری با او همکاری کنم. بعد از مدتی که او از کیهان رفت، ما همان کار را با همکاران قدیم و جدید ادامه دادیم. سال 59 امام خمینی، دکتر ابراهیم یزدی را به عنوان نماینده‌ی خود در موسسه‌ی کیهان منصوب کردند. چون ابراهیم یزدی از دوستان بود و مسئول موسسه‌ی جدید کیهان شده بود؛ مدت کوتاهی با او کار کردم ولی به خاطر اختلاف سلیقه‌ها خداحافظی کرده و از کیهان رفتم. به دوستانم گفتم که هر کسی می‌خواهد بماند و هر کسی که نمی‌خواهد با من بیرون بیاید. محمود شمس که به ماشاالله شمس الواعظین معروف است در تاریخ سال 58 و 59 در صفحه‌ی مقالات با من همکاری داشت. او و سیدعباس معارف با من از کیهان بیرون آمدند. برخی دیگر هم مثل جهانبخش ناصر در کیهان ماندند.»

خروج از روزنامه‌ی کیهان، دعوت دعایی را به روزنامه اطلاعات در پی داشت. رفیع در این روزنامه هم سرمقاله می‌نوشت و به دنبال آن عضو شورای سردبیری هم شد. او با این‌که سمت عضو شورای سردبیری داشته، اما به قول امروزی‌ها آچار فرانسه هم بوده است. خودش می‌گوید: «روزنامه‌نگاری بعد از انقلاب در شرایطی شکل گرفت که موسساتی مثل کیهان و اطلاعات دچار مشکلات درونی و بیرونی شده و برخی یا بازنشسته و یا استعفا داده بودند. بنابراین نیاز به نیرو داشتند. از طرفی اوضاع کشور در آن شرایط بحرانی اوضاع ویژه‌ای بود و کسی که در آن تاریخ سرمقاله می‌نوشت، باید همه کار می‌کرد. یعنی گاهی خبرنگار می‌شد، گاهی دبیر سرویس بود و گاهی ... چون نهادهای زیادی از هم پاشیده شده بود و از اول در حال شکل گیری بودند.» جلال رفیع ادامه می‌دهد: « قبل از انقلاب برادرم در روستایی نزدیک بابل معلم بود. یک بار همراه دوستانی از جمله علی معلم دامغانی به برادرم که در آن روستا بود سری زدیم. به برادرم گفتم که چه کاره‌ای گفت: وزیر آموزش و پرورش هستم و فراش مدرسه! منظورش این بود که تمام مراتب و مراحل بین این دو مقام را یکسره انجام می‌دهم. می‌خواهم بگویم که سردبیری و مقاله نویسی سال 58 و 59 و 60 در روزنامه‌هایی مثل کیهان و اطلاعات که از نو رویش کرده بودند؛ شبیه سمت برادرم در روستا بود. پس برخی فکر نکنند که از راه رسیدیم و بر تخت و تاج سردبیری نشستیم! ما در اوضاع پرمسئله و بی‌امکانات آن روزها در سمت سردبیری و مقاله‌نویسی همه کار می‌کردیم.»

جلال رفیع جدا از کار روزنامه نگاری، از 65 چندسالی عضو شورای فرهنگ عمومی زیرمجموعه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی هم بود. در سال 70 و 71 هم  عضو هیات منصفه دادگاه مطبوعات شد. بعد از آن با چند نفر دیگر از دادگاه استعفا دادند. وی زمانی نیز عضو هیت موسس انجمن موسیقی ایران هم بود. وی در این مورد می‌گوید: «در سال 63 من و تعدادی از دوستانم از جمله احمد ستاری؛ عبدالعلی رضایی و احمد سام و منصور آسیم "نشر نی" را تاسیس کردیم. که چند سال بعد به دلیل کمی وقت به همراه سام از هیات مدیره نشر نی استعفا دادیم.» داوری جشنواره فیلم فجر در سال 64  که برای اولین بار به جای یک فیلم، چهار فیلم برگزیده، انتخاب شد. عضویت در هیات داوران تئاتر فجر در سال 70 و عضو هیات داوران جشنواره مطبوعات در چندین نوبت طی در دهه های 70 تا 76 هم از دیگر فعالیت‌های او بوده است.

در سال‌های 66 و 67 برای ادامه تحصیل در رشته‌ی حقوق به هلند رفت با بیماری سختی مواجه و مجبور به برگشت شد. بعد از آن در نیمه‌ی دوم سال 67 تا اویل 68 ستون طنزی با عنوان "با اجازه" و با امضای "آقا جمال" در روزنامه کیهان راه انداخت که بعد از رحلت امام خمینی این ستون را تعطیل کرد. در مجلات گل آقا و به تقاضای او در هفته‌نامه و ماهنامه و سالنامه‌ی آن، گاهی طنزهایی به شعر و نثر نوشت. رفیع درباره ارتباطش با مرحوم کیومرث صابری می‌گوید: «مرحوم صابری در مصاحبه‌ای به نقش من هم در شهرتش اشاره کرد. او گفته بود که سه نفر از جمله مقام رهبری، دعایی و جلال رفیع در گل آقا شدن من موثر بوده‌‌اند. چون من مسئول شورای سردبیری بودم و از آن زمان که طنز می‌نوشت می‌شناختمش. پس اصرار داشتم ستون طنزی را در اطلاعات راه بیاندازد. اما او می‌گفت اوضاع جامعه به دلیل ترورها و جنگ و فضایی که تروریست‌ها راه انداخته بودند برای طنزنویسی مساعد نیست. بالاخره قبول کرد و آن ستون راه افتاد. من آن زمان مسئول مقاله‌نویسی و شورای سردبیری بودم و همان دو کار کلی از وقت من را می‌گرفت بنابراین نمی‌توانستم طنز هم بنویسم.» 

سال 76 وقتی صد روز از ریاست جمهوری خاتمی گذشته بود، جلال رفیع با او مصاحبه تلویزیونی کرد و آن مصاحبه هم جنجالی به پا کرد. در آن تاریخ هنوز مشاور فرهنگی و رسانه‌ای خاتمی نشده بود. 

با این همه جلال رفیع مولف کتاب‌هایی از جمله "ارتجاع مدرن" است. این کتاب را انتشارات بعثت چاپ کرد. کتاب ارتجاع مدرن سال 53 به صورت دست‌نوشته در میان دانشجویان و کتابخانه‌های دانشگاه تهران توزیع می‌شد تا این‌که در سال 55 دوستانش آن را به شکل کتاب چاپ کردند. "پژوهشی درباره صبر در قرآن" که در دو جلد منتشر شد جلد اول به نام صبر انسان قرآن جلد دوم صبر بصیر که به شکل دست‌نوشته برای دانشجویان تهران نوشته بودم که دست‌نوشته‌ی تکثیرشده‌اش در کتابخانه‌های دانشجویی بدون اسم موجود بود. از ترس ساواک اسمی برای دست‌نوشته‌هایمان نمی‌زدیم. بعدها دوستانی که می‌دانستند نویسنده‌ی آن کیست، در دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر کردند. "نماز، تسلیم انسانی عصیان گر"، عنوان کتاب دیگر جلال رفیع است. «این هم دست نوشته برای دانشجویان دانشگاه تهران بود. افرادی به اشتباه به نام دکتر شریعتی این کتاب را چاپ کردند و من بارها و بارها این نوشته را با عکس و نام دکتر شریعتی دیدم که با آرم حسینیه ارشاد فروخته می‌شد. اما این دست‌نوشته را تکمیل کردم و به نامم در سال 57 منتشر کردم. کتاب دیگری در سال 56 و 57 برای بعضی از دانشجویان دانشگاه تهران نوشته بودم. این که می‌گویم دانشجویان دانشگاه تهران به این خاطر است که دانشجویان مذهبی و مبارز به دنبال این کتاب‌ها بودند.» دست‌نوشته‌ی دیگری هم که به صورت کتاب درآمد. اصول حاکم بر روابط اقتصادی در اسلام نام داشت. این کتاب هم توسط انتشارات میلاد در حد فاصل سال های 56 و 57 چاپ شد. بعد از انقلاب هم مقدمه و توضیحات کتاب اعترافات ژنرال که توسط نشر نی منتشر شد. مقدمه و توضیحات کتاب مثل برف آب خواهیم شد که نشر نی منتشر کرد. مقدمه و توضیحات کتاب خاطرات علم السلطان که در سال 65چاپ شد، اما وزارت ارشاد آن را منتشر نکرد. کتاب در بهشت شداد (خاطرات سفر به آمریکا) و فرهنگ مهاجم؛ فرهنگ مولد، مجموعه مقالات ناتمام رفیع بود که توسط انتشارات اطلاعات منتشر شدند. دیباچه و توضیحات و نام گذاری کتاب فضیلت‌های فراموش شده نام دیگری کتاب جلال رفیع است. متن اصلی کتاب توسط دانشمند بزرگ و استاد فلسفه دوره دکترای دانشگاه تهران مرحوم حسینعلی راشد بود که ایشان نتوانسته بود و یا نمی‌خواست منتشر کند اما رفیع آن را با اجازه خانواده‌اش منتشر کرد. این کتاب هم فروش خوبی داشت. 

او همچنین مقدمه‌ی طنز آمیز بر کتاب شعر طنز پا تنوری عباس خوش‌عمل شاعر و طنزپرداز را نوشت. مقاله‌ی پژوهشی مفصلی هم درباره طنز دینی در سالنامه گل آقا در اوایل دهه 70 منتشر کرد. آیا استفاده طنز آمیز از آیات و روایات دینی جایز است؟ نام این مقاله بود. کتاب دیگر جلال رفیع مقدمه و توضیحات کتاب ترجمه شده محمد در اروپا نوشته مینو صمیمی ترجمه عباس مهر پویاست. «سه ساله در صفحه 3 روزنامه اطلاعات ستونی را به اسم دریچه می‌نویسم که موضوع آن اجتماعی و فرهنگی و ادبی است. در دهه 70 و 80 در روزنامه اطلاعات بین‌المللی هم همکاری کردم.» 

روزنامه اطلاعات بین‌المللی اولین و تنهاترین {ن و: تنها} روزنامه برای ایرانیان مقیم خارج از کشور از سال 72 هر روز در آمریکا و اروپا منتشر می‌شود. یک صفحه انگلیسی و 7 صفحه فارسی دارد. تمام صفحه‌بندی‌ها و تیترها و مطالب در داخل کشور انجام می‌شود و با استفاده سیستم‌های پیشرفته به آمریکا و اروپا مخابره می‌شود. در آنجا طبق قراردادهایی، چاپ و تکثیر می‌شود. این روزنامه نمی‌تواند با حجم انبوه روزنامه‌ها مقابله کند. اما برای آشنایی فرزندان ایرانیان خارج از کشور با زبان  و فرهنگ و ادب فارسی چاپ می شود. زمانی که این روزنامه راه افتاده بود هنوز سایت‌های اینترنتی مثل امروز وجود نداشت.  

او می‌خواهد که بنویسیم: «برخی از روزنامه‌نگارانی که بعد از انقلاب در روزنامه‌های مختلف مشغول به کار شدند در تحریریه‌های کیهان و اطلاعات، سهمی در کمک به آنها داشتم. ادعا ندارم من آنها را روزنامه‌نگار کردم. اما به هر حال سهم کمی در روزنامه نگار شدن بعضی از آنها داشتم. نیروهای جدید بعد از انقلاب و برخی از روزنامه‌نگاران کیهان و اطلاعات قبل از انقلاب هم با ما ماندند و همکاری کردند و از آنها تشکر می‌کنم که با نیروهای جدید، منصفانه و مهربانانه همکاری کردند. 

در روزنامه کیهان آقایان مهدی فرقانی که قبلا دبیر سرویس گزارش بود و فریدون صدیقی که دبیر سرویس هنری بود و غلامرضا موسوی الان تهیه کننده فیلم‌های سینمایی هست و آن زمان دبیر سرویس سیاسی بود و محمد دهقانی، دبیر سرویس شهرستانها و مرحوم کوروس بابایی، دبیر سابق سرویس حوادث بود و در روزنامه اطلاعات آقای بیژن نفیسی که سمت‌های مختلفی داشت و هنوز هم در اطلاعات فعالیت می‌کند به همراه مرحوم احمدرضا دریایی و علی اصغر شیرزادی و صالحی آرام که بسیار با هم دوست بودیم. غیر از این افراد تعدادی دیگر هم در تحریریه‌های کیهان و اطلاعات فعال بودند و بعد از انقلاب همکاری با نیروهای جدید الورود انقلابی، را ادامه دادند.

رفیع در پایان یاد آور شد که در سال‌های 54 و 55 با زندانیان سیاسی از قبیل آیت‌الله طالقانی هم بند بود. کتاب "از دانشگاه تا شکنجه گاه" که حاصل گفتگو با اوست، شرحی از خاطرات آن ایام است.

آقای جلال رفیع وبلاگی دارد با عنوان دریچه http://jalalrafie.blogfa.com که در آن برخی از نوشته‌هایش را بازنشر می‌دهد و مطالبی را در موضوعات مختلف به خوانندگانش ارائه می‌دهد.

در ادامه شعر طنزی از جلال رفیع که در ستون دریچه‌ی روزنامه‌ی اطلاعات به چاپ رسیده بود با نام "طنز و نقد" را با هم می‌خوانیم. این شعر در پی استیضاح دکتر فاضل وزیر بهداشت دولت اول هاشمی رفسنجانی سروده شده است:

 

ای دریغا باز هم سطح تخصص نازل است

کار دکتر فاضل است!

وین معمّا، یا به قول خارجی‌ها پازل است

کار دکتر فاضل است!

 

گرچه با یک رای، دکتر فاضل از کابینه رفت

گرچه او بی‌کینه رفت

مرکب دارو و درمان بازهم پا در گل است

کار دکتر فاضل است!

 

هر کجا دیدی مریضی را مچل یا در هچل

کور یا کر یا کچل

هر زمان بیمار را دیدی به مرگش مایل است

کار دکتر فاضل است!

 

ای دریغا چیزی از (حصبه)، (تراخم) کم نشد

بعدِ فاضل هم نشد

گر علاج این همه ویروس و میکرب مشکل است

کار دکتر فاضل است!

 

گرچه با دفترچه، آن بیمار مسکین بیمه شد

هم حقوقش نیمه شد

دکتر و دفترچه‌ی بیمه چو جنّ و بسمل است

کار دکتر فاضل است!

 

بهر آموکسی سیلین یا شربت آمپی سیلین

یا اریترومایسین

در دواخانه به صف صد مسیو و مادموازل است

کار دکتر فاضل است!

 

گر به جای آن کز استیضاح، به بهتر شود

پاک خر تو خر شود

کار استیضاح ما حقّ است امّا باطل است

کار دکتر فاضل است!

 

گر پدر در آتش بیماری فرزند سوخت

کلیه‌یْ خود را فروخت

ور غنی از فقر مستضعف همیشه غافل است

کار دکتر فاضل است!

 

هرچه بیماری است در اینجا و آنجا یا مرض

هرچه باشد، الغرض

گر در اینجا دیفتری یا آن‌که در آنجا سل است

کار دکتر فاضل است!

 

بهر جرّاحی اگر شد آن مریض محتضر

نوبتش سال دگر

کار ما دائم دعا بهر شفای عاجل است

کار دکتر فاضل است!

 

گفت با من آنکه در دارو فروشی پادو است

توی (ناصر خسرو) است!

غیر از اینجا جای دیگر جستجو بی حاصل است

کار دکتر فاضل است!

 

هر که می‌خواهد ز کلیه عکس‌برداری کند

پرتوانگاری(!) کند

گر ندارد اسکناس آن کلیه عاطل باطل است

کار دکتر فاضل است!

 

از پی پرتونگاری گرمیسّر آمپول

نیست بی تزریق پول

غم مخور آمپول کلیه قیمتش ناقابل است

کار دکتر فاضل است!

 

بهر عکس کلیه گر پرتونگاری لازم است

پول داری لازم است

پرتو پول ار نباشد کار دنیا کنسل است

کار دکتر فاضل است!

 

"پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بد است"

مفلس است و تنگ دست

هر که بی پول است، بی بنیاد، بی جان، بی دل است

کار دکتر فاضل است!

 

آی، دانشجوی مفلس، عازم خارج مشو

طالب کالج مشو

بگذر از خیر فرنگستان که (مانی) ( لیتل) است

کار دکتر فاضل است!

 

هم به (هاسپیتال) معروف ( کرامْوِل) دل مبند

ای مریض مستمند

از کرامول آنچه می‌ماند برای ما (وِل) است

کار دکتر فاضل است!

 

گفتی آن بیمار را منزل به منزل می‌برند

تا کرامول می‌برند

گرچه سنّش بیشتر، از شصت و پنجاه و چل است

کار دکتر فاضل است!

 

آن مریض از نسل آدم نیست، می‌باشد ملک

رفته تا اوج فلک

یا ز اهل البیت زر یا اهل علم الکامل است

کار دکتر فاضل است!

 

گر نداری پول، زائو را بگو ای مستطاب!

در خیابان رو بخواب

زایمان رایگان کار زنان عاقل است

(ایضاً!) کار زنان عاقل است!

 

زن مرید مرد باشد ای عیال پاک‌بُن

ناقص‌العقلی مکن!

یک مرید خر به از صد روستا در بابِل است

(ایضاً= ایزن) در بابِل است!

 

چون نباشد تخت، وضع حمل کن در تاکسی

یا دکان واکسی!

بین تخت و تاکسی، فقر تو تنها حائل است

کار دکتر فاضل است!

 

تا تو را در شهر مستشفی به مستشفی برم

زایمان کن در برم

تاکسی در حکم مستشفی ست، مثل منزل است

کار دکتر فاضل است!

 

زوجه محتاج چک دکتر، چکاب قابله است؟

هشت ماهه حامله ست؟

چاره‌ساز او صدور چک به وجه حامل است

کار دکتر فاضل است!

***

 منابع: ویکی پدیا

سایت همیشه رو آن‌لاین

وبلاگ وب‌خند

***

۶- شعر طنز؛ دولت احمدی نژادی؛ علیرضا قزوه؛ گردآورنده علی اکبر عباسی

این بخش به لطف آقای عباسی از ابتدای سال 1391 به وبلاگ اضافه شده است و هر هفته در گزارش هفتگی جلسه شعری طنز همراه با معرفی شاعرش را می‌خوانید. چون این وبلاگ مربوط به شعر تربت است سعی می‌شود بیشتر از آثار شاعران تربتی در آن استفاده شود. سعی شده معرفی شاعر در حد یک پاراگراف بیشتر نباشد و در آن حتما به کتاب‌ها و آثار منتشر شده‌ی شاعر اشاره شود و اگر شاعر شعر طنز دارای وبلاگی هستند آدرس و لینک وبلاگ هم درج شود. شما خوانندگان عزیز هم می‌توانید برای ما شعرهای طنز خود و دیگران را جهت این بخش ارسال کنید.

 علیرضا قزوه در بهمن ۱۳۴۲ در گرمسار به دنیا آمد .تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش به پایان رساند . قزوه از سال ۱۳۶۵-۱۳۶۴ به سمت ادبیات عرب کشیده شد و رساله‌ی فوق لیسانس او در زمینه ادبیات و شعر معاصر تاجیکستان می‌باشد. قزوه در ۱۳۷۷ به عنوان رایزن فرهنگی تاجیکستان انتخاب شد. وی یکی از ارکان مهم موج سوم (شعر انقلاب و دفاع مقدس ) شمرده می‌شود و تا کنون از وی چه در قالب شعر سپید و چه در قالب غزل، اشعار زیبا، محکم و دلنشینی منتشر شده است. قزوه با مجموعه‌ی (مولا ویلا نداشت) به عنوان شاعری فعال و متعهد شناخته شد. غزل معاصر ایران، مولا ویلا نداشت، از نخلستان تا خیابان، شبلی و آتش، پرستو در قاف، دو رکعت عشق، چه عطر شگفتی، قطار اندیمشک و ترانه های جنگ، خورشیدهای گمشده، قدم‌زدن در کلمات” عشق علیه السلام، با کاروان نیزه، من می‌گویم شما بگریید، گزیده ادبیات معاصر، کسی هنوز عیار تو را نسنجیده، سوره‌ی انگور، صبح بخیر مردم از آثار علیرضا قزوه می‌باشد.

چند هفته پیش علیرضا قزوه در مراسم بزرگداشت خلیل عمرانی اتهاماتی را علیه خانه‌ی شاعران مطرح کرده بود که فاطمه‌ی راکعی و سهیل محمودی و ساعد باقری آن‌ها را جواب گفته و از قزوه شکایت کرده بودند در بخشی از آن جواب سهیل محمودی می‌گوید: "در طول این سال‌ها دو نفر بودند که گفته‌ام وقتی پشت تریبون می‌روند، یکی باید برود و تریبون را از آن‌ها بگیرد؛ یکی همان مردی که می‌گفت: «بگم بگم» چون خودش نمی‌دانست چه می‌گوید و به تبعات چیزهایی که می‌گفت آگاه نبود و در سطح کلان برای همه‌ی مردم و جامعه‌ی ایران مشکلات فراوان درست کرد. نفر دوم هم همین فردی که می‌گفت «شکر خدا که برقرار است دولت احمدی‌نژادی» یعنی همین آقای قزوه که وقتی پشت تریبون می‌رود باید تریبون را از او گرفت، وگرنه به کل فرهنگ و هنر مملکت آسیب می‌زند. او هم مثل همان کسی است که نسنجیده حرف می‌زد و تبعات حرف‌های خودش را نمی‌دانست..." . و قزوه جواب می‌گوید: "مصاحبه مطبوعاتی گذاشتید فقط برای فحش دادن به من و رییس‌جمهور سابق. بیت مرا خواندید و حتا ایهام به این بزرگی را نفهمیدید که این شعر یک طنز بود و کنایه‌ای به آن دولت داشت. لااقل به تیمسار و استوار که از درجات نظامی است دقت می‌کردید". خلاصه ... این حرف‌ها بود که این شعر برایم جالب شد و تصمیم گرفتم که آن را برای این قسمت از شعر طنز در نظر بگیرم وگرنه ما نه اهل دعواییم و نه به دعوای شاعر دولتی بودن و نبودن دیگران کار داریم. از قضا شعر خوبی هم هست و به خواندنش می‌ارزد:

هر که رسید خون ما ریخت مرغ عزا شدیم و شادی

ما به کجا پناه اریم رستم اگر کند شغادی

شکر خدا که اهل اشراق جمله مشایی اند امروز

شکرخدا که باز گرم است بحث مریدی و مرادی

چیست سبب که مثل سدها، سدِّ رهِ همند مردم

آن همه طرح اجتمایی، این همه فکر اقتصادی

درهر دولتی که آمد ترکیبش همیشه این بود

شصت مدیرسطح پایین، بیست وزیر طرح کادی

داد ز دوره‌ای که شاگرد تکیه نمی‌کند به استاد

وای به لحظه‌ای که استاد، فخر کند به بی سوادی

این همه سال رفت و یاران دور شدند از غم هم

تاجر شهر شد سپاهی، واعظ شهر شد ستادی

واعظ ما هنوز دشنام می‌دهد از سر تعصب

نایی ما هنوز سرنا می‌زند از سر گشادی

خشمش اگر نبود طوفان، بود یکی خروش بی‌گاه

شعرش اگر نبود شمشیر بود یکی تفنگ بادی

شعر ز روزنامه کوچید، جام جم است و شرح سریال

در پی قصه جنایی‌ست قصه‌نویس اعتمادی

باز نمانده‌اند صد شکر این همه شاعران ز حرکت

کم نشده‌ست تا به امروز رونق شعر از کسادی

ما همه چند ماه از خویش دورتریم و دیرترهم

ماه رجب گذشت و تقویم مانده در اول جمادی

کاشکی از نمای نزدیک ریز شویم در دل خود

دور شدیم از حقیقت بیشتر از هزار وادی

کاش بلال در دل ِ ما نیمه‌شبی اذان بگوید

کاش صلا زند موذن، کاش ندا دهد منادی

حضرت عشق دوستان را دور مکن ز خویش، چندی‌ست

پشت سر تو در سجودند این همه ملجم مرادی

شکر خدا که تیمساران پشت و پناه مردمانند

شکر خدا که استوار است دولت احمدی نژادی

***

۷- فراخوان

در این بخش از وبلاگ خبر برگزاری جشنواره‌ها، سوگواره‌ها، کنگره‌ها، شب‌شعرها و دیگر مراسم در زمینه‌ی شعر و ادبیات را در سطوح مختلف شهرستان، استان، کشور یا بین‌المللی به اطلاع‌تان می‌رسانیم. با توجه به این‌که این وبلاگ برای معرفی شعر و شاعران تربت حیدریه تاسیس شده است سعی می‌شود بیشتر به موارد شهرستان و استان اشاره شود. (البته شرکت در هیچ‌کدام از این مراسم از طرف ما توصیه یا رد نمی‌شود و منظورمان فقط اطلاع‌رسانی است)

 

دوازدهمین جشنواره‌ی شعر و داستان سوره

بخش‌های مختلف جشنواره شامل: داستان کوتاه بزرگسال، داستان بلند بزرگسال، داستان کوتاه کودک و نوجوان، شعر کودک و نوجوان، شعر نو (نیمایی و آزاد)، شعر کلاسیک، ترانه و سرود می‌باشد. آثار ارسالی حول محورهای انقلاب اسلامی، سبک زندگی اسلامی - ایرانی، دفاع مقدس و مقاومت، بیداری و اخوت اسلامی، فرهنگ و تمدن، عدالت و پیشرفت خواهد بود. شرمت کنندگان باید کمتر از 30 سال سن داشته باشند و مهلت ارسال آثار تا 15 اردیبشت 93 خواهد بود. جشنواره در تیرماه 1393 در استان کرمان برگزار خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر در خصوص نحوه‌ی ارسال آثار به سایت حوزه هنری http://www.artfest.ir/festivals/61 مراجعه کنید.

 

جشنواره دوبیتی‌سرایان رضوی

این جشنواره که از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان همزمان با دوازدهمین جشنواره بین المللی امام رضا (ع) در 10 شهریور 1393 در شهر همدان برگزار می‌شود در موضوعات سیره پاک و زندگی حضرت امام رضا (ع)؛ مناقب، صفات، فضایل و احادیث حضرت امام رضا (ع)؛ کرامات، فضیلت‌ها و ... حضرت امام رضا (ع)؛ جلوه‌های فرهنگ رضوی (علم، شفاعت، حلم، شفا، مهربانی و ... حضرت امام رضا (ع)) خواهد بود. علاقه‌مندان باید اشعار خود را در قالب رباعی یا دوبیتی تا 15/5/1393به همدان / ابتدای بلوار شهید مفتح / اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان و یا به آدرس الکترونیکی ershad_hamedan@yahoo.com ارسال کنند. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به وب‌سایت هم‌نگاران http://hamnegaran.ir/505--93-.html مراجعه کنید.

 

کنگره‌ی پاسداشت عارف نامی ابوسعید ابوالخیر مهنه

این کنگره به پاس ابوسعید فضل‌الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم مشهور به ابوسعید ابوالخیر مهنه‌ای عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم است (357 تا 440 هجری قمری) که به عنوان یکی از چهار چهره برجسته فرهنگی سال 2012 از طرف یونسکو ابوسعید را معرفی شده از طرف دانشگاه تربت حیدریه و فرمانداری شهرستان مه ولات با هماهنگی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و در سطح ملی برگزار خواهند شد. این کنگره که شامل بخش‌های بسیار متنوعی در خصوص ابوسعید ابوالخیر است در اردیبهشت 1393 در فیض آباد مرکز شهرستان مه ولات استان خراسان رضوی و آرامگاه ابوسعید در مهنه برگزار خواهد شد. زمان ارسال مقاله تا 15 اسفند 1392 خواهد بود. علاقه‌مندان جهت اطلاعات بیشتر می‌توانند به سایت همایش‌های دانشگاه تربت حیدریه مراجعه کنند.

 

اوسنه‌های محلی ولایت زاوه

بهتر است بدون هیچ تعارفی بگویم ما در زمینه‌ی افسانه‌های محلی‌مان تقریبا هیچ‌کار نکرده‌ایم، یکی دو کار پراکنده هم که توسط چند تن علاقه‌مند مانند استاد محمد قهرمان، استاد محمد رشید و آقای محمدرضا خوشدل گردآوری شده است آن‌قدر نیست که بتوان فرض کرد افسانه‌های‌مان را از خطر نابودی نجات داده‌ایم. البته لازم به ذکر است مجموعه کتاب‌های افسانه‌های خراسان تالیف آقای خزائی در این زمینه کاری است بسیار ارزشمند اما در مقابل افسانه‌هایی که سینه به سینه به ما رسیده است خیلی کم است. اصولا این کارها کار یکی دو نفر نیست حتی اگر همه‌ی عمر را به آن بگذرانند. از همه‌ی شما خوانندگان عزیز هم خواهش می‌کنم اگر کسی را می‌شناسید که افسانه‌های قدیمی این منطقه را در سینه دارد، دست به کار شوید و آن افسانه‌ها را منتشر سازید. اطلاعاتی که لازم است در مقدمه‌ی افسانه بیاورید شامل تاریخ مکان و زمان ضبط افسانه، نام و نام خانوادگی، زادگاه، سن و شغل راوی است. توصیه می‌کنم این افسانه‌ها را به همان گویش محلی منتشر سازید و ترجمه‌ به زبان معیار را در قسمتی جداگانه بیاورید که اصالت افسانه‌ها حفظ شود. هر یک از دوستان هم که به راویان افسانه‌ها دسترسی دارد اما وقت کافی برای نوشتن این مطالب را ندارد می‌تواند افسانه را به صورت یک فایل صوتی ضبط کرده و برای من ایمیل کند؛ قول می‌دهم که در همین وبلاگ با نام خود مصاحبه‌کننده منتشرش کنم. بیایید دست به دست هم بدهیم و فرهنگ گویشی زادگاه‌مان را حفظ کنیم.

 

جمع‌آوری فیلم‌ها و عکس‌های مراسم نکوداشت استاد نجف‌زاده

متاسفانه در نکوداشت استاد نجف زاده فیلم و عکس‌های بسیار کمی در اختیار استاد قرار گرفته و استاد تصمیم دارد که فیلم و عکس‌های این مراسم را به جهت یادگاری جمع‌آوری کند. دوستانی که فیلم و عکس از این مراسم دارد لطف کنند به جناب آقای حسین جعفری یا سرکار خانم سمیرا قمبریان تحویل دهند یا به آدرس ایمیل آقای جعفری http://hja.blogfa.com ارسال کنند.

 

انجمن شنبه‌شب‌ها

جلسات هفتگی انجمن شنبه‌شب‌ها در اولین روز هفته (راس ساعت ۶ بعدازظهر) در طبقه‌ی پایین مسجد قائم واقع در خیابان قائم برگزار می‌شود. این جلسات به خواندن و بررسی آثار ادبیات کلاسیک، ارائه کنفرانس‌هایی در زمینه‌ی ادبیات و شعرخوانی و نقد شعر اختصاص دارد. از تمامی علاقه‌مندان دعوت می‌شود در این جلسات شرکت کنند.

 

جلسه‌ی مثنوی خوانی

جلسات مثنوی‌خوانی به همّت همشهری هنرمند و مهربان‌، احسان انوریان، و به روایت دکتر رضا نجاتیان هر شنبه‌شب در حسینیه‌ی صفار شرق واقع در خیابان باغسلطانی، باغسلطانی 9 برگزار می‌گردد. در این جلسه که ساعت 9:00 شنبه‌شب‌ها شروع می‌شود ابتدا حکایتی از مثنوی معنوی، اثر بی‌بدیل مولانا جلال‌الدین بلخی، خوانده می‌شود. پس از روایت داستان، حاضرین در جلسه، برداشت‌های خود از داستان را بیان می‌کنند و پیرامون آن به بحث و تبادل نظر می‌پردازند.

 

جلسه‌ی تفسیر قرآن

این جلسه از ابتدای ماه رمضان 1434 هجری قمری شروع شد. در جلسه‌ی مثنوی‌خوانی تصمیم گرفته شد در ماه رمضان جلسه‌ای را هم به تفسیر قرآن اختصاص بدهیم. اولین جلسه‌ی آن در شنبه چهارم تیرماه 1392 خورشیدی برگزار شد و در طول ماه رمضان هر شنبه و سه‌شنبه برگزار می‌شد. بعد از ماه رمضان هم به رای اکثریت این جلسه ادامه یافت. جلسه‌ی تفسیر قرآن به روش مرحوم استاد صفایی به مدیریت احسان انوریان و شرح و تفسیر دکتر رضا نجانیان سه‌شنبه‌شب‌ها ساعت 9:00 شب در محل باغسلطانی 9، حسینیه‌ی صفار شرق برگزار می‌شود.

 

جلسه‌ی شعر استاد رشید

این جلسه به سرپرستی استاد محمد رشید دوشنبه‌شب‌ها در محل کانون بازنشستگان آموزش و پرورش شهرستان واقع در خیابان کاشانی برگزار می‌شود. حضور در این جلسه با دعوت قبلی امکان‌پذیر است.

 

انجمن شعر باران

انجمن باران سه‌شنبه‌ها در مکان میدان شهدا، ساختمان انجمن‌های اداره‌ی ارشاد اسلامی از ساعت ۱۷ به بعد برگزار می‌شود. این جلسه به همت آقای محسن اسلامی تاسیس شده است و هر سه‌شنبه پذیرای شاعران گرامی است. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به وبلاگ انجمن شعر باران در بخش پیوندهای همین وبلاگ مراجعه کنید.

 

انجمن داستان نویسی

از تمامی علاقه‌مندان به نویسنگی دعوت می‌شود در جلسات انجمن داستان که به سرپرستی استاد موسوی هر هفته یک‌شنبه‌ها از ساعت 16 الی 25 در محل کانون بسیج هنرمندان واقع در خیابان فردوسی شمالی، میدان بسیج، کانون فرهنگی ورزشی جوانان بسیج برگزار می‌شود، شرکت کنند. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به وبلاگ انجمن داستان تربت حیدریه در بخش پیوندهای همین وبلاگ  مراجعه کنید.

 

نشست انجمن‌های فرهنگی هنری شهرستان تربت حیدریه (نافه)

این جلسات با همیاری انجمن‌های مختلف شهرستان تربت حیدریه از جمله: انجمن موسیقی، انجمن شعر، انجمن خوشنویسی، انجمن داستان، انجمن فیلم و عکس و دیگر انجمن‌های فرهنگی هنری برگزار می‌شود. محل برگزاری نشست‌های نافه معمولا تالار اندیشه‌ی اداره‌ی ارشاد اسلامی شهرستان است. پنجمین نشست از این سلسله‌برنامه‌ها با عنوان نافه‌ی 5 در تاریخ 8/6/92 برگزار شده و همچنان ادامه دارد. هنرمندان تربتی و همچنین مردم هنردوست تربت برای شرکت در نافه‌ی 6 فراخوان‌های این وبلاگ را پیگیری کنید.

 

کتاب‌سرای بهارک

آقای امین دائیان صاحب این کتاب‌فروشی خود یک کتاب‌خوان حرفه‌ای و بسیار علاقه‌مند است که عمرش را با کتاب صرف کرده و اطلاعات زیادی در این زمینه دارد. اهل کتاب می‌توانند با مراجعه به این کتاب‌فروشی کتاب مورد نظر خود را راحت‌تر پیدا کنند و یا سفارش دهند تا برای‌شان تهیه شود. البته با توجه به این‌که در تربت حیدریه بیشتر کتاب‌فروشی‌ها تبدیل به لوازم‌التحریر شده است و یا کم‌کم در حال تبدیل است، حمایت از این کتاب‌فروش ِکتاب‌دوست را وظیفه‌ی خود دانستم. آدرس: خیابان فردوسی جنوبی؛ بین فردوسی جنوبی 56 و 58؛ سرای امین؛ داخل سرا، سمت چپ؛ کتاب‌سرای بهارک؛ آقای امین دائیان؛ 05312222977

  

کارگاه تخصصی شعر جوان بیرجند

دوست خوب و شاعر همشهری جناب آقای ایمان ذبیحی که از اعضای باسابقه‌ی انجمن شعر تربت حیدریه هستند مدتی است ساکن بیرجند شده‌اند. ایشان در مرکز استان خراسان جنوبی کارگاه تخصصی نقد شعر جوان را اداره می‌کنند. آقای ذبیحی از دوستان دعوت کرده‌اند که با این جلسه در ارتباط باشند. این جلسات به طور هفتگی هر پنجشنبه ساعت 18 الی 20 در شهرستان بیرجند، خیابان مدرس، مدرس 15، پلاک 44، کانون هنرمندان استان خراسان جنوبی برگزار می‌شود.

 

وبلاگ سیاه مشق (مطالبی پیرامون شعر ولایت زاوه: شامل رشتخوار، مه‌ولات، دولت آباد و تربت حیدریه)

دوستان عزیز و مخاطبان ارجمند می‌توانند در تهیه‌ی مطلب برای بخش‌های مختلف این وبلاگ به نویسنده‌ کمک کنند. فرستادن مقاله، کنفرانس، سخنرانی، مصاحبه در زمینه‌ی ادبیات برای بخش کنفرانس ادبی؛ فرستادن شعر برای بخش شعرخوانی؛ ارسال شعرهای محلی خود و یا دیگران؛ قصه‌های گویشی یا اوسنه‌های تربتی، ضرب‌المثل‌ها، فریادها و به طور کلی ادبیات گویشی برای بخش شعر تربتی؛ تهیه‌ی زندگی‌نامه‌ی خود و دیگر شاعران این خطه برای بخش شاعر همشهری؛ ارسال شعر طنز علی‌الخصوص اشعار شاعران تربتی از جمله فعالیت‌هایی است که می‌توانید انجام دهید. مطالب خود را می‌توانید به ایمیل نویسنده‌ی وبلاگ بفرستید و فراموش نکنید با کمک و هم‌فکری یکدیگر خواهیم توانست شعر تربت را بهتر معرفی کنیم.

برای نوشتن زندگی‌نامه می‌توانید به چند سوال پاسخ داده و پاسخ‌ها را برای من به آدرس پست الکترونیک بهمن صباغ زاده (در گزینه‌های بالای وبلاگ سمت چپ) بفرستید. این سوالات را می‌توانید در بخش فراخوان همین گزارش و یا در آرشیو وبلاگ با برچسب قابل توجه شاعران تربت حیدریه بیابید.


استاد نجف زاده، محمد جهانشیری، مجید قندهاریان (پیشاور)، علی اکبر عباسی، بهمن صباغ زاده، میرزاعبدالله فلاح و اکبر میرزابیگی حاضرین جلسه را تشکیل می‌دادند. جلسه در ساعت 20:00 به پایان رسید.

 

***