گزارش جلسه‌ شماره 1034 به تاریخ 5/11/92
به نام آفریننده‌ی زیبایی‌ها
درود دوستان عزیز. یکی دیگر از جلسه‌های زمستانی‌مان مانند هر شنبه‌شب در فضایی گرم و شاعرانه و در جمع دوستان شاعرم گذشت. در مقدمه‌ی این گزارش می‌خواهم مطلبی را با شما در میان بگذارم. وقتی چندماه پیش دوستان جوان و شاعران همشهری پیشنهاد دادند که برای استاد نجف زاده نکوداشت بگیریم من یکی از کسانی بودم که با برگزاری شتاب‌زده‌ی مراسم مخالف بودم. اعتقاد داشتم و هنوز هم دارم که هرچند برگزاری چنین نکوداشت‌هایی برای کسانی که برای فرهنگ این شهرستان زحمت کشیده‌اند واجب است اما مراسمی که دارای یک سری حداقل‌ها نباشد بهتر است که برگزار نشود. از آن گذشته برگزاری چنین مراسمی با بخش‌نامه و دستورالعمل جالب از آب درنمی‌آید و باید کسانی باشند که خود را به آن بزرگ مدیون بدانند و با برگزاری این نکوداشت ادای دین کنند. آن‌وقت است که همه چیز به خوبی پیش می‌رود و در نهایت یک مراسم آبرومند و در شان آن بزرگ برگزار خواهد شد.
روز چهارشنبه هفته‌ی گذشته یعنی دوم بهمن‌ماه 1392 برای دیدن مراسم نکوداشت شش تن از پیشکسوتان عرصه‌ی فرهنگ به تالار والفجر شهرستان تربت حیدریه رفتم تا این مراسم را از نزدیک ببینم. من به خاطر آشنایی با دو تن از این پیشکسوتان به این مراسم علاقه‌مند بودم؛ یکی از این دو تن، استاد غلامعلی مهدی زاده بود که در شعر «مهدی» تخلص می‌کند از پایه‌گذاران انجمن قطب تربت حیدریه است و در کنار بزرگانی چون سید علی اکبر بهشتی و سید علی اکبر ضیایی این انجمن را بنیان گذاشته است. دیگر بزرگوار، استاد سید کاظم بهشتی استاد فلسفه بود که در جلسه مثنوی‌خوانی و تفسیر قرآن از محضرشان بسیار آموخته‌ام. از خبر برگزاری نکوداشت برای این دو عزیز خیلی خوشحال بودم و همراه با چند تن از دوستان انجمن مثنوی‌خوانی به تالار والفجر رفتیم. ابتدای مراسم بود که رسیدیم، بعد از قرآن و سرود که با ویرایش گوش‌آزاری با ارگ نواخته شد، سخنرانی طولانی، بی‌هدف و خسته‌کننده‌ی رئیس آموزش و پرورش شهرستان را پشت سر گذاشتیم و رسیدیم به پخش فیلم مستند. هر کس که در عمرش یک فیلم مستند ندیده بود هم می‌توانست بفهمد که چقدر این فیلم غیر حرفه‌ای بود. صدا دائما بالا و پایین می‌رفت با نویزهایی که از صدای اصلی بلندتر بود؛ و در عین حال موسیقی‌هایی با ریتم تند و عجیب که بیشتر به درد برنامه‌های ورزشی می‌خورد به عنوان پس‌زمینه پخش می‌شد. صحبت‌های این پیشکسوتان دائما قطع می‌شد و به جایی جلوتر یا عقب‌تر وصل می‌شد طوری که هرچه دقت می‌کردی و در ذهنت موزیک گوش‌خراش و نویزها را حذف می‌کردی باز هم نمی‌توانستی بفهمی چه می‌گویند. صدابرداری و نورپردازی و فیلترینگ صدا اصلا وجود نداشت و تدوین به بدترین شکل ممکن بود. فیلم را به دو قسمت تقسیم کرده بودند و فاصله‌ی وسط را هم با یک خواندن سرودمانندی تقلیدی با همراهی آهنگی که با اُرگ نواخته می‌شد پُر کرده بودند. خلاصه دردسرتان ندهم می‌توانم به جرات بگویم بدترین جلسه‌ای بود که تا به حال دیده بودم. انگار گروهی می‌خواسته‌اند رفع تکلیفی بکنند و گزارشی بدهند.
البته من هم می‌دانم که چه مشکلاتی وجود دارد و چه کسانی قول می‌دهند و بعد عمل نمی‌کنند، اما تاکید می‌کنم که صحبت از حداقل‌ها هست و امیدوارم اگر آن‌چه که به عنوان یک مخاطب دیدم و آن‌چه که در دلم گذشت را آیینه‌وار نشان بدهم بتوانم برگزارکنندگان این مراسم را با واقعیت روبه‌رو کنم. چون همیشه کسانی هستند که به دروغ و برای خوش‌آمدگویی لبخندهای بزرگ روی لبان‌شان جراحی کنند و خسته نباشیدهای پرطمطراق بگویند. از طرفی نمونه‌هایی از مراسم مشابه را دیده‌ام که با همین امکانات کم و در همین شهرستان اما با کیفیت نسبتا خوب برگزار شده است. در مراسم نکوداشت استاد نجف زاده تنها چیزی که وجود داشت چند دل عاشق بود که به عشق استادشان به میدان آمده بودند و دوست داشتند کاری کنند. با این امید که مِن‌بعد هر مراسمی در شهرستان‌مان برگزار شود عاشقانه باشد و نه دستورالعملی، شما را به خواندن گزارش این هفته دعوت می‌کنم.
 
در این شماره خواهید خواند:
1- بازخوانی ادبیات کلاسیک؛ گزیده‌ی دیوان شمس؛ قسمت 67؛ غزل شماره‌ی 331 تا 335؛ به انتخاب دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
3- کنفرانس ادبی؛ شاعرانگی‌های بیهقی؛ ارمغان بهداروند؛ قسمت دوم
3- شعرخوانی؛ محمد جهانشیری، استاد نجف زاده، اکبر میرزابیگی، سید علی موسوی، امیر یوسفی مقدم، محمد حسینی، بهمن صباغ زاده.
4- شعر محلی تربت؛ اوسنه‌های محلی تربت؛ اوسنه‌ی نجمانجم‌الدین؛ قسمت دوم
5- شاعر همشهری؛ محمد رشید (1333)
6- شعر طنز؛ خوش به حال تربتی؛ محمدمهدی تهرانچی
7- فراخوان‌ها؛ کنگره‌ی پاسداشت ابوسعید ابوالخیر، افسانه‌های محلی تربت حیدریه، جمع‌آوری عکس و فیل از مراسم نکوداشت استاد نجف زاده، انجمن شنبه‌شب‌ها، جلسه‌ی مثنوی خوانی، جلسه‌ی تفسیر قرآن، جلسه‌ی شعر استاد رشید، انجمن شعر باران، انجمن داستان نویسی، کتاب‌سرای بهارک، نافه، وبلاگ سیاه مشق.
 
جلسه، ساعت 18:30 بعدازظهر آغاز شد.

۱- بازخوانی ادبیات کلاسیک؛ گزیده‌ی غزلیات شمس؛ تصحیح دکتر شفیعی کدکنی؛ قسمت شصت و هفتم
این غزل‌ها که به انتخاب استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی برگزیده شده‌اند معدودی از غزلیات شمس هستند و ایشان از بین 3339 غزل دیوان شمس (بر اساس نسخه‌ی شادروان استاد فروزانفر) تنها 466 غزل را انتخاب کرده‌اند. ایشان در برخی از غزل‌ها، تنها به نقل ابیات برگزیده اکتفا کرده‌اند. اما با این‌حال سعی کرده‌اند گزیده‌ی جامعی از غزلیات شمس را داشته باشند به نحوی که نمونه‌های مختلف غزل‌های جناب مولانا را در بر بگیرد. با توجه به وقت اندک جلسه و این‌که از دو ساعت زمان هر جلسه تنها می‌شود نیم ساعت را به ادبیات کلاسیک اختصاص داد، مجبور بودیم از گزیده‌ی غزلیات استفاده کنیم که در غیر این‌صورت حدود 13 سال طول می‌کشید تا تمام غزل‌ها خوانده شود. نتیجه این شد که گزیده‌ی حاضر را انتخاب کردیم و در هر جلسه 5 غزل از این کتاب را با قرائت شاعران حاضر در جلسه می‌شنویم و استاد نجف‌زاده و استاد موسوی در مواردی که لازم است توضیحاتی را ارائه می‌فرمایند.
غزل شماره سیصد و سی و یک (2058 نسخه‌ی فروزانفر)
با رُخِ چون مشعله، بر درِ ما کیست آن؟
هر طرفی موجِ خون نیم‌شبان چیست آن؟
در کفنِ خویشتن رقص‌کُنان مُردگان
نفخه‌ی صور است یا عیسیِ ثانی است آن؟
سینه‌ی خود باز کُن روزنِ دل درنگر
کآتش تو شعله زد، نی خبر دی‌ست آن
آتشِ نو را ببین، زود درآ چون خلیل
گر چه به شکل آتش است، باده‌ی صافی‌ست آن
یونسِ قدسی تویی، در تنِ چون ماهی‌ای
بازشکاف و ببین کاین تَنِ ماهی‌ست آن
دلقِ تنِ خویش را بر گروِ می ‌بنه
پاک شو، ای پاکباز، نوبت پاکی‌ست آن
باده کشیدی ولیک در قدحت باقی است
حمله‌یِ دیگر که اصل، جرعه‌ی باقی‌ست آن
دشنه‌ی تیز ار خلیل بِنْهَد بر گردنت
رو بمگردان که آن شیوه‌ی شاهی‌ست آن
حُکم به هم درشکست، هست قضا در خطر
فتنه‌ی حُکم است این، آفتِ قاضی‌ست آن
نَفْسِ تو امروز اگر وعده‌ی فردا دهد
بر دَهَنَش زن، از آنکْ مَردکِ لافی‌ست آن
 
غزل شماره سیصد و سی و دو (2059 نسخه‌ی فروزانفر)
گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
آمد آن گلعذار، کوفت مرا بر دهان
گفت که: سلطان منم، جان گلستان منم
حضرتِ چون من شهی، وآنگه یادِ فلان؟!
دفِّ منی، هین، مخور سیلیِ هر ناکسی
نایِ منی، هین، مکُن از دَم هر کس فغان
پیش چو من کیقباد - چشم بدم دور باد -
شرم ندارد کسی یاد کند از کِهان؟
جغد بُوَد کو به باغ یادِ خرابه کند
زاغ بُوَد کو بهار یاد کند از خزان
پشتِ جهان دیده‌ای، روی جهان را ببین
پشت به خود کن که تا روی نماید جهان.
ای قمرِ زیرِ میغ، خویش ندیدی، دریغ!
چند چو سایه دَوی در پیِ این دیگران؟
بس که مرا دامِ شعر از دغلی بند کرد
تا که ز دستم شکار جَست سوی گلستان
در پیُ دزدی بُدم، دزدِ دگر بانگ کرد
هِشتم، بازآمدم، گفتم: «هین، چیست آن؟»
گفت که «اینک نشان! دزدِ تو این سوی رفت»
دزدِ مرا باد داد آن دغلِ کژنشان
 
غزل شماره سیصد و سی و سه (2064 نسخه‌ی فروزانفر)
باز فروریخت عشق از در و دیوارِ من
باز ببُرّید بندْ اشترِ کین‌دارِ من
بار دگر شیرِ عشق پنجه‌ی خونین گشاد
تشنه‌ی خون گشت باز این دلِ سگسار من
باز سرِ ماه شد، نوبتِ دیوانگی‌ست
آه که سودی نکرد دانشِ بسیارِ من
بار دگر فتنه زاد جمره دیگر فتاد
خواب مرا بست باز دلبرِ بیدارِ من
صبرِ مرا خواب بُرد، عقلِ مرا آب بُرد
کارِ مرا یار بُرد، تا چه شود کار من؟
سلسله‌ی عاشقان با تو بگویم که چیست
آن‌که مسلسل شود طُرّه‌ی دلدار من
خیز، دگربار خیز، خیز که شد رستخیز
مایه‌ی صد رستخیز شورِ دگربار من
گر ز خزان گلْسِتان چون دلِ عاشق بسوخت
نک رُخِ آن گلستان گلشن و گلزارِ من
باغِ جهان سوخته، باغِ دل افروخته
سوخته اسرارِ باغ، ساخته اسرارِ من
نوبتِ عشرت رسید، ای تنِ محبوسِ من
خلعتِ صحّت رسید، ای دلِ بیمارِ من
پیرِ خرابات، هین، از جهت شُکرِ این
رو، گروِ می‌ بنه خرقه و دستارِ من
خرقه و دستار چیست؟ این نه ز دون همتی‌ست؟
جان و جهان جرعه‌ای است از شهِ خَمّار من
دادِ سخن دادمی، سوسنِ آزادمی
لیک ز غیرت گرفت دل رهِ گفتارِ من
 
غزل شماره سیصد و سی و چهار (2076 نسخه‌ی فروزانفر)
به جانِ تو، که از این دلشده کرانه مکُن
بساز با منِ مسکین و عزمِ خانه مکُن
شرابْ حاضر و دولتْ ندیم و تو ساقی
بده شراب و دغل‌های ساقیانه مکن
نظر به روی حریفان بکْن که مستِ تواند
نظر به روزن و دهلیز و آستانه مکن
بجز به حلقه‌ی عشّاق روزگار مبر
بجز به کوی خرابات آشیانه مکن
ببین که عالمْ دام است و آرزو دانه
به دامِ او مشتاب و هوایِ دانه مکن
ز دامِ او چو گذشتی، قدم بنه بر چرخ
به زیرِ پای بجز چرخْ آستانه مکن
به آفتاب و به مهتاب التفات مکن
یگانه باش و بجز قصدِ آن یگانه مکن
زمانه روشن و تاریک و گرم و سرد شود
مُقامْ جز به سرِ چشمه‌ی زمانه مکن
ولی چه سود که کار بُتان همین باشد
مگو به شعله‌ی آتش: «هلا، زبانه مکن»
بگو: «به هرچه بسوزی بسوز جز به فراق
روا نباشد و این یک ستم روانه مکن»
 
غزل شماره سیصد و سی و پنج (2092 نسخه‌ی فروزانفر)
آن دلبرِ من، آمد برِ من
زنده شد از او بام و درِ من
گفتم: «قُنُقی امشب تو مرا
ای فتنه‌ی من، شور و شرِ من»
گفتا: «بروَم، کاری است مهم
در شهر مرا، جان و سرِ من»
گفتم: «به خدا گر تو بروی
امشب نزیَد این پیکرِ من
آخر تو شبی رحمی نکنی
بر رنگ و رخِ همچون زرِ من
رحمی نکند چشمِ خوشِ تو
بر نوحه و این چشمِ ترِ من
بفشاند گلِ گلزارِ رُخت
بر اشکِ خوشِ چون کوثرِ من»
گفتا: «چه کنم، چون ریخت قضا
خونِ همه را در ساغرِ من؟
خامُش، که اگر خامُش نکنی
در بیشه فتد این آذرِ من
باقیش مگو تا روزِ دگر
تا دل نَپَرد از مصدرِ من»
***
مطلع غزل‌های هفته‌ی آینده:
غزل شماره سیصد و سی و شش (2095 نسخه‌ی فروزانفر)
با من صنما، دل، یک‌دله کن
گر سَر ننهم، آن‌گه گِله کن
غزل شماره سیصد و سی و هفت (2099 نسخه‌ی فروزانفر)
چند نظّاره‌ی جهان کردن؟
آب را زیرِ کَه نهان کردن؟
غزل شماره سیصد و سی و هشت (2104 نسخه‌ی فروزانفر)
شب که جهان است پُر از لولیان
زُهره زَنَد پرده‌ی شنگولیان
غزل شماره سیصد و سی و نه (2115 نسخه‌ی فروزانفر)
بازرسید آن بتِ زیبای من
خرّمی این دَم و فردای من
غزل شماره سیصد و چهل (2130 نسخه‌ی فروزانفر)
ای عاشقان، ای عاشقان، آن کس که بیند روی او
شوریده گردد عقلِ او، آشفته گردد خوی او
***

3-    کنفرانس ادبی؛ شاعرانگی‌های بیهقی؛ ارمغان بهداروند؛ قسمت دوم
در این بخش کنفرانس‌هایی که توسط اعضای انجمن شعر شنبه‌شب‌ها در جلسه ارائه می‌شود مطالعه‌ می‌کنید. در هفته‌هایی که برنامه‌ای از پیش تعیین نشده باشد از بین مقالات مختلف یک مقاله، تحقیق، پایان‌نامه و ... را انتخاب ‌می‌کنم و در این بخش می‌آورم. شاعران انجمن و خوانندگان محترم هم می‌توانند اگر مقاله‌ای مدّ نظر دارند که خواندن آن را برای دیگران مفید می‌دانند به آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند تا در وبلاگ نمایش داده شود. برای رعایت امانٔت در مواردی که مشکل تایپی یا دستوری یا ... وجود داشته باشد و یا نیاز به توضیحی باشد در کروشه به نام نویسنده‌ی وبلاگ {ن و: مثال} خواهد آمد.
 
شاعرانگی‌های بیهقی
... ادامه از قسمت اول (قسمت اول این مقاله و دیگر مقاله‌های ارائه شده را می‌توانید در آرشیو وبلاگ بیابید):
در تاریخ بیهقی رفتار واژگانی مؤلف و چیرگی او بر ظرفیت‌های زبان چنان انتظامی را در پاره‌هایی از متن ایجاد نموده است که ناخواسته از امتیازات خاص شعر سود می‌برد. کاربرد غنایی واژگان و ترکیبات این متن در زمینه‌ی خشک روایت‌های تاریخی به تجسّم بخشیدن و اقناع مخاطب کمک بسیاری می‌نماید و شاید از همین روست که می‌توان در خواندن این تالیف تاریخی نیز دچار نوعی حسّ رضایت‌مندی هنری شد و با اشتیاق فراز و فرودهای این بخش از تاریخ آشفته‌ی ایران‌زمین را پیگیر بود. بدیهی است که کیفیت این اشتیاق بی ملاحظه‌ی افسون پنهان‌مانده‌ی شعر در رگارگ متن این کتاب نه چندان بُوَد که اکنون از آن می‌توان استحصال نمود.
در این حال است که غلبه‌ی وسوسه‌های زبانی ما را در همراهی با تاریخی که واقعیات محض را چنان که بوده‌اند روایت نموده است یاری می‌نماید. نثری مستقل که به تعبیر ملک‌الشعرای بهار، از قید ترجمه بیرون آمده و قدری نمک شعر بر آن پاشیده شده است (1)  
قلم را لختی بر وی بگریانم (ص 909)
و بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امیر حسنک یک قطره آب بود از رودی (ص 277)
برخواند و لختی تاریکی در وی پدید آمد (ص 9)
این بنده را این سعادت بسنده است که در خشنودی خداوند گشته است
فرمان داد تا آن بنده گنهکار که عفو خداوند او را زنده گردانید (ص 26)
خداوند کریم است و شرمگین و چون ببیند شاید که نپسندد که تو در آن درجه خمول باشی و به روزگار این کار راست شود. (ص 27)
فروغ فرخزاد در مقدمه‌ی یکی از گزینه‌های آثارش می‌گوید: «برای من کلمات خیلی مهم هستند، هر کلمه‌ای روحیه‌ی خاص خودش را دارد.» با تعمق در این جمله‌ی فروغ و تعمیم آن به نثر تاریخ بیهقی متوجه خواهیم شد که توجه به روحیات واژگان نیز از جانب بیهقی رعایت شده است و در معماری متن خود به شکلی کاملاً محاسبه شده و اندیشمندانه آن را ارائه نموده است.
مهدی اخوان ثالث در "بدعت‌ها و بدایع نیما" در خصوص ضرورت توجه به واژه‌گزینی مثالی از شعر «کار شب پا» نیما می‌آورد که مناسب بحث ماست:
می‌دمد گاه به شاخ
گاه می‌کوبد بر طبل، به چوب
واندر آن تیرگی وحشت‌زا
نه صدایی است به جز این کز اوست
هول غالب، همه چیزی مغلوب
نیما می‌توانست به جای واژه «هول» بگوید: بیم، ترس، رُعب، خوف؛ اما او گفته است هول، زیرا هول این جا بهتر و مناسب‌تر از همه‌ی کلمات هم وزن و یا ناهم‌وزنی است  که به جایش می‌توانست بیاید. زیرا در هول خوفِ بیشتری است و هول مرطوب و شبناک و مه‌آلود و جنگلی است و اما خوف بیش تر بیابانی و گورستانی است و در تنگناها و سرپوشیده‌ها بیش‌تر است و ترس سرد است و حال آن که شبِ شب‌پای ما گرم و مرطوب است.(2)   
با تعمق در آن چه که اشاره شد و تعمیم آن به نثر بیهقی متوجه خواهیم شد که توجه به روحیات واژگان نیز از جانب بیهقی رعایت شده است و در معماری متن خود به شکلی کاملاً محاسبه شده و اندیشمندانه آن را ارائه نموده است:
امیر ماصی به غزنین روزی نشاط شراب کرد.
شرط آن است که وقت گل ساتگینی خورند (ص 519)
... که محال است روباهان را شیران چخیدن (ص 277)
و مادرش زره بر وی راست کرد و ... می‌گفت: دندان افشار با این فاسقان (ص 294)
... گفت: گاهِ آن نیامد که این سوار را از این اسب فرود آورند (ص 298)
در بسیاری از عبارات بیهقی و ... شما به حالتی از اجتماع کلمات برمی‌خورید که در منتهای ترکیب و انتظام قرار دارند به حدی که اگر کلمه‌ای پس و پیش شود و یا به کلمه‌ای مترادف خود تبدیل شود آن سلطه و انتظام بهم می‌خورد (1).
نثر بیهقی نثری توصیف‌گراست و این نثر توصیفی در کالید {ن و: کالبد} تاریخ بیهقی جریان دارد. در عمق هر صحنه‌ای از روایات این تاریخ به نویسنده‌ای برمی‌خوریم که با اِشراف بر موقعیت مکانی و زمانی می‌تواند شرح جزییات و چگونگی هر پدیده‌ای را چنان که هست ارائه دهد. نثر تاریخ بیهقی با چنین امکانی اشیا را از انحصار واژه رهایی می‌بخشد و در سطر سطر تالیفش می‌توان پدیده شی‌وارگی را دریافت. رفتار روانی چنین متنی بی‌شک به مشارکت ذهنی و عینی مخاطب می‌انجامد که این مشارکت به مدد تجسم‌بخشی به پدیده‌ها به دست می‌آید. به عبارتی دیگر نتیجه‌ی مستقیم چنین توصیفاتی جان بخشیدن به صحنه‌های گوناگون با عبارات توصیفی کوتاه و جذاب می‌باشد. در حقیقت بیهقی در روایت تاریخ خود سعی در به نمایش کشیدن وقایع مورد نظر خود دارد و تلاش می‌کند ویژگی بصری متن خود را افزایش دهد.
جوزف کنراد در مقدمه‌ی داستان «زنگی ِ کشتی نارسیسوس» می‌نویسد: کاری که من در پی ِ آنم این است که با قدرت کلمات مکتوب، وادارتان کنم که بشنوید که حس کنید یعنی پیش از همه وادارتان کنم که ببینید. (2)
در توصیف‌گرایی بیهقی می‌توان به شرح فضا و عوامل صحنه‌ی آن، نمای نزدیک و دور شخصیت‌های داستان، چگونگی لباس‌ها، رفتار روانی مردم، اماکن، جایگاه استقرار شخصیت‌های لشگری و درباری، زمان اتفاق، دکور صحنه و دیگر موارد برخورد این توصیفات چنان خاص و پویا ارائه می‌شوند که گویی وی با تولد هنری به نام سینما از قرن‌ها قبل آشنا بوده است. این مهم چنان برخوردار از واقعیت است که شگردهایی سینمایی همچون نمای باز و بسته، حرکت دوربین، فلاش‌بک‌ها و تدوین صحنه‌ها را می‌توان در ارائه‌ی این متن تاریخی به وضوح مشاهده کرد. نمونه‌هایی از این قبیل:
حسنک پیدا آمد بی بند جبه‌یی داشت، حبری رنگ با سیاه می‌زد، خلق‌گونه و دراعه و ردایی سخت پاکیزه، دستاری نشابوری مالیده و موزه‌ی میکاییلی در پای و موی سر مالیده زیر دستار کرده اندک مایه پیدا می‌بود (ص 285)
در کوشک باغ عدنانی فرمود تا خانه‌ای برآوردند خواب قیلوله را و آن مزمل‌ها ساختند و خیش‌ها آویختند چنان که آب از حوض روان شدی و به طلسم بر بام خانه شدی و در مزمل‌ها بگشتی و خیش‌ها را تر کردی (ص 172)
و چون حسنک بیامد خواجه برپای خواست چون این مکرمت بکر همه اگر خواستند یا نه برخاستند، بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت برخاست نه تمام و بر خویشتن می‌ژکید. خواجه احمد او را گفت: در همه کارها ناتمامی، وی نیک از جای بشد. (ص 284)
و این پل یامیان در آن روزگار بر این جمله نبود پلی بود قوی به ستون‌های قوی برداشته و پشت آن استوار پوشیده کوتاه گونه و بر پشت آن دو رسته دکان برابر یکدیگر (ص 416)
نیما یوشیج که خود به عنوان یکی از معتقدان به روایت عینی و ذهنی شعر می‌باشد در بررسی این موضوع در کتاب «دو نامه»‌ی خود چنین آورده است که: نویسنده لازم است لوازم جلوه‌های مادی اندیشه‌ی خود را در زمان و مکان پیدا کرده و به آن‌ها رنگ وضوح و اثر بدهد.
نیما خود در پاره‌ای از شعرهایش با اتّکا بر همین نظریه، فضاهایی را خلق نموده است که از نمونه‌های بی‌نظیر توصیف عینی می‌توانند باشند. نمونه‌هایی که در آن می‌توان خطوط زنده‌ی فضا و موجودات همان فضا، اصوات و پدیده‌های ممکن را مشاهده نمود:
مانده از شب‌های دورادور
بر مسیر خامُش جنگل
سنگچینی از اجاقی خُرد
واندرو خاکستر سردی
{ن و: (شعر اجاق سرد)}
و یا:
ماه می‌تابد، رود است آرام
بر سر شاخه اوجا، تیرنگ
دُم بیاویخته، در خواب فرو رفته، ولی در آیش
کار شب پا نه تمام است هنوز
(شعر کار شب پا)
... ادامه دارد
 
فهرست الفبایی منابع:
1-     آینه بامداد / جواد مجابی
2-     بدعت ها و بدایع نیما یوشیج / مهدی اخوان ثالث / انتشارات توکا
3-     بیان و معانی / دکتر شمیسا / نشر فردوسی
4-     تاریخ بیهفی / دکتر خلیل خطیب رهبر / انتشارات مهتاب
5-     تاریخ بیهفی / رشته زبان وادبیات فارس / دانشگاه پیام نور/
6-     صور خیال در شعر فارسی / دکتر شفیعی کدکنی / انتشارات آگاه
7-     مقدمه ای بر تاریخ بیهقی/ دکتر علی اکبر فیاض
8-     موسیقی شعر /دکتر کدکنی/ انتشارات آگه
 
منبع:
وبلاگ همسایه با جهان
***
3- شعرخوانی
شعرخوانی با هفتاد و پنجمین غزل از دیوان حافظ، با قرائت استاد نجف زاده آغاز شد:
خوابِ آن نرگس ِ فتّان تو بی چیزی نیست
تابِ آن زلفِ پریشان ِ تو بی چیزی نیست
از لبت شیرْ روان بود که من می‌گفتم:
این شِکر گِردِ نمکدان تو بی چیزی نیست
جان درازی تو بادا که یقین می‌دانم
در کمانْ ناوکِ مژگان تو بی چیزی نیست
مبتلایی به غم ِ محنت و اندوهِ فراق
ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست
دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاکِ گریبان تو بی چیزی نیست
دردِ عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد
حافظ این دیده‌ی گریان تو بی چیزی نیست
***
 
آقای محمد جهانشیری شاعر همشهری که در اکثر گزارش‌ها تضمین‌های زیبای ایشان را از اشعار حافظ می‌خوانیم، این هفته غزل شماره‌ی هفتاد و پنج خواجه را تضمین کرده بودند و بعد از استاد نجف زاده تضمین خود را خواندند:
خوابِ آن نرگس ِ فتّان تو بی چیزی نیست
تابِ آن زلفِ پریشان ِ تو بی چیزی نیست
حافظ
آن سرشکِ سر ِ مژگان تو بی چیزی نیست
سرخی ِ دیده‌ی گریان تو بی چیزی نیست
من ندانم که چه دردی‌ست که آزرده دلت
ورنه آن ناله و افغان تو بی چیزی نیست
گشته خاموش مگر شعله‌ی عشقت به جفا
دود آهی ز گریبان تو بی چیزی نیست
پنجه‌ی باد سحر زلف تو آشفت مگر
تاب گیسوی پریشان تو بی چیزی نیست
حُرمتِ عشق نهاده‌ست به روی تو نقاب
سرخی غنچه‌ی پنهان تو بی چیزی نیست
سر عشق تو گشوده‌ست مگر باد صبا
«ای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست»
***
 
دوستان شاعر از استاد نجف زاده درخواست کرده‌اند که هر جلسه شعری انتخابی با خود به جلسه بیاورند و شعر انتخابی این هفته‌ی استاد نجف زاده غزلی بسیار زیبا از علی اکبر دلفی بود:
گنج شایگان دارد دانه‌ی دُر ِ گوشش
عمر جاودان بخشد چشمه‌ی لب نوشش
می‌رود دلم از هوش تا به ناز می‌رقصد
گیسوی دلاویزش روی مرمر ِ دوشش
بلبل از کجا دارد در بهار گلشن‌ها
عالمی که من دارم در بهار آغوشش؟
نغمه‌ساز خاموشم، مست ِ فارغ از هوشم
تا مدام می‌نوشم می ز لعل خاموشش
قطره گوهر ِ اشکی کز دو دیده‌ام غلتید
دانه‌ی دُری گردید بهر ِ زیور ِ گوشش
ای که نازها داری، دل نیازها دارد
با کرشمه‌ی نازی، دلبرا، ببَر هوشش
کرده شام تارم را چون صباح ِ نوروزی
آفتابِ رخسارش، جلوه‌ی بناگوشش
خوش‌دلم که می‌بینم نقش دلفریبی را
در صفای ِ اشکِ خود گر شوم فراموشش
***
 
آقای اکبر میرزابیگی دیگر شاعر همشهری شعری با عنوان درد بی‌مهری خواندند. از طرفی غزل چند هفته‌ی پیش خود را که غزلی رضوی بود را هم تغییر داده‌اند که ویرایش جدید این غزل را در ادامه می‌خوانیم:
در اوان نوجوانی غم گریبانم گرفت
درد هم با غم تبانی کرد و دامانم گرفت
...
***
ما معتکف روضه‌ی رضوان شماییم
بنشسته گدایان سر ِ خوان شماییم
هرگز ننشینیم سر ِ سفره‌ی اغیار
ما ریزه‌خور سفره‌ی احسان شماییم
از خلوتیان ِ حرم ِ حضرت ِ یاریم
در بزم ولا جمله محبّان شماییم
ما بر همه شاهان جهان فخر نماییم
چون گوشه‌نشین سر ِ ایوان شماییم
جا دارد اگر بر همه‌ی خلق ببالیم
چون ساکن ِ استان ِ خراسان ِ شماییم
الطاف شما شامل ما در همه حال است
هر دم، همه جا، دست به دامان شماییم
ما چشم نداریم به درمان طبیبان
بیمار شفادیده‌ی دستان شماییم
دل در گرو جنت و فردوس نبستیم
کین‌جا متنعّم ز گلستان شماییم
ما خوف نداریم ز غوغای قیامت
زیرا که به محشر همه مهمان شماییم
***
 
استاد سید علی موسوی شاعر بعدی بود که شعر کودکانه‌ی بسیار زیبایی برایمان خواند. جناب آقای موسوی سال‌های سال در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان فعالیت داشته‌اند و بسیاری از شاعران جوان تربت در نوجوانی شاگرد استاد بوده‌اند و در کلاس‌های کانون و از زبان استاد موسوی با شعر آشنا شده‌اند:
می‌توان شبی
شد ز خود جدا
رفت و رفت و رفت
پُشت ابرها
 
روی اسب ابر
توی آسمان
شد سوار و رفت
پیش کهکشان
 
یک دقیقه بعد
رفت پیش ماه
صاف و ساده، شد -
قوم و خویش ماه
 
می‌توان شبی
پشت بام بود
رو به آسمان
دست را گشود
 
با نسیم شب
رو به راه شد
روشن و سپید
مثل ماه شد
 
صد گل سپید
در برابر است
این که بود گفت؟
خواب بهتر است
***
 
نفر بعد شاعر جوانی بود که برای اولین بار در جمع شاعران شنبه‌شب‌ها شرکت می‌کرد. وی خود را امیر یوسفی مقدم معرفی کرد و دو غزل برای ما خواند:
چند سالی هست من پیوسته درجا می‌زنم
گر چه دائم در تکاپوی ثریّا رفتنم
...
***
این روزها درگیر تکرارم، اما به آن عادت نخواهم کرد
هر روز شاید پیله می‌بافم، در پیله‌ام خلوت نخواهم کرد
...
***
 
آقای محمد حسینی که گاه در جلسه‌ی شنبه‌شب‌ها شرکت می‌کند این هفته در جلسه حضور داشت. نوبت به وی رسید و او هم مانند همیشه داستان‌واره‌ای را به نظم کشیده بود و در انتهای داستان نتیجه‌گیری اخلاقی کرده بود:
یک دهی بود اون قدیم نزدیک کوهی بلند
ساکن اون ده بودن قوم و قبیله‌ای چند
...
***
 
در پایان من که بهمن صباغ زاده ام دو کار از آخرین کارهایم را خواندم:
گلخانه می‌گردد فضای خانه از بویت
کم کرده روی دشتی از گل را گل رویت
سرخی ِ روی گونه‌هایت لاله‌ی خودرو
کندوی لبریز از عسل چشمان جادویت
محو تماشای توام از بس هماهنگ است
عنّابی ِ لب‌هایت و زیتونی ِ مویت
جان مرا در دست داری و به هم وصل است
نبض من و آهنگ موزوی النگویت
هر روز با پیغمبر چشمان تو همراه
هر شب فریبم می‌دهد شیطان ابرویت
گل‌های گیسویت برای سال نو کافی‌ست
شب‌ها بهاری دارم از گل‌های گیسویت
***
لباس تور تن کرده درختان خیابان را
عروس برف زیبا کرده این شب‌ها خراسان را
برای دستِ گرمت را گرفتن فرصت خوبی‌ست
از این رو دوست دارم سردی فصل زمستان را
لباس گرم می‌پوشیم و با هم راه می‌افتیم
مسیر باغملی سوی خود خوانده‌ست مستان را
تو محو ِ گفتگوی برف‌ها و کفش‌ها هستی
به شوخی می‌تکانم بر سرت برف درختان را
لبو داغ است و با آن بوسه‌های داغ می‌چسبد
چه حالی می‌دهد وقتی که با این می‌خورم آن را
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت / سرها در ...
کسی با سوز می‌خواند سرآغاز زمستان را
***
 
اخیرا به مجموعه‌ای از غزل معاصر دست یافته‌ام که تا حد زیادی با مجموعه‌هایی که امروزه در فضای مجازی منتشر می‌شود تفاوت دارد. بیشتر سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که در زمینه‌ی گلچین غزل امروز فعالیت می‌کنند فقط به جذابیت‌های ظاهری و زبانی اثر توجه دارند و گاها شعرهای سست و دم‌دستی هم به این مجموعه‌ها راه پیدا می‌کنند. در این مجموعه آنچه قبل از زبان اهمیت دارد استحکام و قدرت شعر دست. هر هفته یکی از این غزل‌ها را به همان ترتیبی که در آن مجموعه آمده است با شما مرور می‌کنم؛ غزل این هفته از ابوالقاسم لاهوتی است:
با دلم دوش سر ِ زلفِ تو بازی می‌کرد
خواجه با بنده‌ی خود بنده‌نوازی می‌کرد
گاه زنجیر و گهی ماه و گهی گُل می‌شد
مختصر: زلف کجت شعبده‌بازی می‌کرد
دل ز تأثیر نگاه تو به خالت می‌جست
مست را بین به کجا دست‌درازی می‌کرد
قصه را راه ن‍َبُد در حرم ما، چون عشق
شعله افروخته، بیگانه‌گدازی می‌کرد
کاشکی دیشب‌ِ ما صبح نمی‌شد هرگز
با دلم دوش سر زلف تو بازی می‌کرد
***

4- شعر محلی تربت؛ اوسنه‌های محلی تربت؛ اوسنه‌ی نجمانجم‌الدین؛ قسمت دوم
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده می‌گیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایل‌های دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینه‌ی free download را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جمله‌ای را می‌بینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمه‌ی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشه‌ی windows؛ پوشه‌ی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خط‌ها (فونت‌ها) در رایانه‌ی شما قابل مشاهده خواهد بود.
مدتی پیش با دیدن کتاب ارزشمند افسانه‌های هرات که خانم روشن رحمانی زحمت نگارش آن را کشیده‌اند و بخشی از افسانه‌های ولایت هرات را در بر می‌گیرد و با گویش محلی نگاشته شده است به این فکر افتادم من نیز دست به کار شوم و افسانه‌های محلی تربت حیدریه را با گویش تربتی ثبت و ضبط کنم. در زمینه‌ی جمع‌آوری فرهنگ گویشی شهرستان تربت حیدریه کار زیادی انجام نشده و منابع بسیار کمی در دسترس است. از طرفی دامنه‌ی این افسانه‌ها به قدری گسترده است و به قدری ویرایش‌های مختلف از این افسانه‌ها وجود دارد که اگر کسی تمام عمر را صرف این کار کند باز هم نخواهد توانست تمام افسانه‌های این منطقه را جمع‌آوری کند. سال‌هاست با افزایش رسانه‌های جمعی دیگر کسی به این افسانه‌ها توجه ندارد و راوی‌ها مدت‌هاست این‌ها را برای کسی بازگو نکرده‌اند. این افسانه‌ها که قرن‌هاست سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده است تا به ما قرن ما رسیده است را در حال حاضر تنها کهنسالان در سینه دارند و این زنجیره در حال قطع شدن است پس بهتر است تا دیر نشده کاری بکنیم. از شما دوستان و خوانندگان عزیز هم تقاضا می‌کنم که همت کنید و افصانه‌هایی که کهنسالان فامیل‌تان در سینه دارند را منتشر کنید حتی اگر زمان و حوصله‌ی این کار را ندارید می‌توانید این اوسنه‌ها را به صورت یک فایل صوتی برای من که بهمن صباغ زاده‌ام siyah_mast@yahoo.com ارسال کنید تا آن‌ها را در همین وبلاگ منتشر کنم.
اوسنه‌ی نجمانجم‌الدین در 8 قسمت در وبلاگ خواند آمد و پس از آوردن همه‌ی قسمت‌ها این اوسنه با برچسب‌های اوسنه‌های تربتی و اوسنه‌ی نجمانجم‌الدین قابل مشاهده خواهد بود.
 
اوسنه‌ی نجمانجم‌الدین
راوی: رمضان دوپیکر 75 ساله از روستای امیرآباد، تربت حیدریه
روایت: پنجشنبه 5/10/1392 روستای امیرآباد، تربت حیدریه
...
2
آقایْ شمارْ دَرِم ای بِچِّه‌یْ تاجِرَه اَمَد و دی که ای دخترِ پادشا نَئَمَد. رَف به جایْ مُلّا وُ گُف: مُلّا، ای دخترِ پادِشا بِرِی‌چی نَئَمَد. مُلّا اَخماشِر دِ هَم کِرد و گُف: او اِمروز کار دیشْتَه، نِمِستَه بیَه. اَمَد و ای اَستید و ای روزِ دِگَه اَمَد و ای واز دی که دختِرَه نَئَمَد. گُف: مُلّا، ای بِرِی چی نَئَمَد. ملا هَم روشِر تُروش کِرد و گُف: آقا جان، او بِخْ‌کُل نِمَیَه بیَه، چکار دَری؟ گُف: خِیْلِ خُب، مُوم دِگَه نِمَم بیَم، مُوم که هَم‌درسِ هَمو بویُم، اَگِر او دَرسِش طِی رِفتَه پَس مُوم دَرسُم طِی رِفتَه.
آقایی که شما را داریم این پسر تاجر آمد و دید که این دختر پادشاه نیامد. رفت به جای ملا و گفت: ملا، این دختر پادشاه برای چه نیامد؟ ملا اخم‌هایش را در هم کرد و گفت: او امروز کار داشته، نمی‌خواسته بیاید. آمد و ایستاد (صبر کرد) و این روز دیگر آمد و این (اشاره به نجما) باز دید که دختر نیامد. گفت: ملا، این (اشاره به دختر پادشاه) برای چه نیامد؟ ملا هم رویش را ترش کرد (صورتش را درهم کشید، اَخم کرد) و گفت: آقا جان، او (اشاره به دختر پادشاه) دیگر به‌کل (در کل، کلاً) نمی‌خواهد بیاید، چکار داری؟ (نجما) گفت: خیلی خوب، من هم دیگر نمی‌خواهم بیایم. من هم که هم‌درس همان (اشاره به دختر پادشاه) بودم، اگر او درسش سپری شده رفته (شده است) پس من هم درسم سپری رفته (شده است).
چِکار دَرِن و اَمَد و ایُم رَف به جایْ پیرزالَه. گُف: نَنِه پیرزال. گف: بله. گف: تو نِمْتَنی دِ هَمی شهر دورَه زِنی و قصرِ دخترِ پادشارْ ببینی دِ کجیَه؟ گُف: مُرُم را مُرُم، مَدِر جان، کارِ نِدَرَه، دِ ای شهر که مِتَنُم را رُم وُ از خُود کُنُم قصرِ دخترِ پادشا دِ کُجیَه. بَدِشْ ای اَمَد، ای پیرزال، دِسلاف کرد به را رِفتَن و دی قصرِ دخترِ پادِشا مَثلّا یَگ خَنِه‌ایَه وُ دِ زِرِ ای خَنَه یَگ دیکونیَه. یَعنِه دیکو دِ زِر بو، قصرِ دخترِ پادشا دِ بالایْ دیکو.
چکار دارید و آمد و این هم رفت به جای (پیش) پیرزن. (و) گفت: ننه پیرزن. (پیرزن) گفت: بله. (نجما) گفت: تو نمی‌توانی در همین شهر دوره بزنی (بگردی) و قصر دختر پادشاه را ببینی در کجا است؟ (پیرزن) گفت: می‌روم راه می‌روم، مادر جان، کاری ندارد، در این شهر که می‌توانم راه بروم و از خود کنم قصر دختر پادشاه در کجا است ("از خود کِردَن" به معنی کشف کردن و فهمیدن است). بعدش این آمد، این پیرزن شروع کرد به راه رفتن و دید که قصر دختر پادشاه مثلا یک خانه‌ای است و در زیر این خانه یک دکانی (مغازه‌ای) است. یعنی دکان (مغازه) در زیر بود، قصر دختر پادشاه در بالای دکان (مغازه).
آقایْ شُمارْ دَرِم و ای اَمَد و گُف: نِجما جان، وَخِه که یافتُم، قصرِ دخترِ پادشا دِ فِلَنَه خیابو وُ دِ فِلَنِه جا دِ بالایْ فِلَنَه دیکوَیه. ای نِجما رَفت و دی که بَلِه دِ هموجایِ که پیرزال گُفتَه دِ بالایْ هَمو دیکو قَصریَه. ای اَمَد و رَف به جایْ نَنِه پیرزال و گُف: نَنِه پیرزال. گفت: بله. گف: مُو مُرُم وُ یَگ چَن روزِ کارْ دَرُم و بِدَنی که نِمیَم وُ دِلِت شورِ مُورْ نِزِنَه. گُف: خُب نَنَه، برو به امیدِ خدا. ای اَمَد و دی دِ هَمو دیکو که دیَه بو، یَک مَردِ دَرَه کِسُب مِنَه. حالا هَر کِسْبِ، یا کُوش‌دوزی یا نَل‌بِندی یا عَلّافی، حالا هر چی. رفت و سِلامِ کِرد و گُف: عَمو، ای دیکونِتِر به اِجَرَه به مُو نِمِتی یَگ چَن روزِ؟ ای مَردَه گُف: بوک؛ بُرو عَمو وِر رَدِ کارِت، خُب مُو کِسُب مُنُم دِ این‌جِه. گف: غُصِّه‌یْ کِسْبِ تو نیَه. ای هَم یَگ موشْتِ لعل و جِواهِرِ دا بِذی و ای گُف: چَشُم، به رویْ چَشْمِ‌هامْ، اَلْآن خَلی مُنُم بِرَت. غُصِّه‌یْ دیکورْ خورْدی؟ گف: خِیْلِ خُب، حالا بُرو وُ واز چَن روزِ دِگِه‌یْ بیِیْ دِ دیکونِت کَسِبی کِنی.
آقایی شما را داریم و این (اشاره به پیرزن) آمد و گفت: نجما جان، برخیز که یافتم (در اینجا "وَخِه" برخیز ربطی به برخاستن ندارد و بیشتر به معنی هشدار است) قصر دختر پادشاه در فلان خیابان و در فلان جا در بالای فلان دکان (مغازه) است. این نجما رفت و دید که بله در همان‌جایی که پیرزن گفته است در بالای همان دکان (مغازه) قصری است. این (اشاره به نجما) آمد و رفت به جای ننه پیرزن و گفت: ننه پیرزن. (پیرزن) گفت: بله. (نجما) گفت: من می‌روم و یک چند روزی کار دارم و بدانی (خبر داشته باشی) که نمی‌آیم و دلت شور مرا نزند (دلواپس من نباشی). (پیرزن) گفت: خوب ننه، برو به امید خدا. این (اشاره به نجما) آمد و دید در همان دکان (مغازه) که دیده بود یک مردی دارد کسب (کاسبی) می‌کند. حال هر کسبی (شغلی)، یا کفش‌دوزی یا نعل‌بندی یا علافی (جایی که جو، گندم، کاه، یونجه و دیگر خوراک دام را به صورت کلی می‌فروشند)، حالا هر چه. رفت و سلام کرد و گفت: عمو، این دکانت را به اجاره به من نمی‌دهی یک چند روز؟ این مرد (اشاره به صاحب مغازه) گفت: بوک (در مقام تعجب گفته می‌شود) برو عمو بر (به) ردِ (دنبالِ) کارَت، خوب من کاسبی می‌کنم در این‌جا. (نجما) گفت: غصه‌ی کاسبی تو نیست. این (اشاره به نجما) هم یک مُشت لعل و جواهر داد بدین (به این؛ اشاره به صاحب مغازه) و این (اشاره به صاحب مغازه) گفت: ای به چشم، به روی چشم‌هایم، الان برایت (مغازه‌ را) خالی می‌کنم. غصه‌ی دکان را خورده‌ای؟ (به خاطر دکان غصه خورده‌ای؟) (نجما) گفت: خیلی خوب، حالا برو و باز چند روز دیگری بیایی د دکانت (مغازه‌ات) کاسبی کنی.
اَمَد ای که رَف یَعنِه صَحِبِ دیکو؛ وُ دی یَکِ دِ بازار داش رَد مِرَفت و دی که بِلِه دَرَه و کُلُنگِ دَرَه و جِغِش کِرد و گُف: بیا به این‌جِه. اَمَد و خِدَش وِرگُف: هَمی چُختِ این‌جِرْ مِتَنی وِر خَنِه‌ی بالا قال کِنی سِرتَنِ یَگ اَدَمِه که بِتِنَه رَد رَ؟ مِردَه گُف: قصرِ دخترِ پادشارْ مُو مِتَنُم قالْ کُنُم؟ چی مِگی؟ گف: جوش نزن. گُف: بابا، ما نِمتَنِم. گُف: نِه نَتِرس. اَمَد و یَگ موشتِ لعل و جِواهِرُم بِذی دا وُ ای یَرِگَم کُلُنْگِشِر وِردیشت و زینِه‌یْ اَوُرد و چُختِ دیکونِرْ به هَموجورِ که نِجما مَیِست قال کِرد و رِسُند به قالینِ قصرِ دخترِ پادشا. نِجما ایرْ مُرِخَّص کِرد و گُف: به یَکِ چیزِ وِر نِگی.
آمد این که رفت یعنی صاحب دکان (مغازه)؛ و (نجما) دید یکی در بازار داشت رد می‌رفت (عوبر می‌کرد، در حال رفتن بود) و دید که بیلی دارد و کلنگی دارد و جیغش کرد (صدایش کرد) و گفت: بیا به این‌جا. آمد و با (به) او (اشاره به کارگری که در حال عبور بود) برگفت (گفت): همین سقف این‌جا را می‌توانی بر (به) خانه‌ی (اتاق) بالا قال (سوراخ) کنی به‌اندازه‌ی یک آدمی که بتواند رد رود (رد بشود، عبور کند)؟ مرد گفت: قصر دختر پادشاه را من می‌توانم قال (سوراخ) کنم؟ (یعنی گمان می‌کنی من این‌قدر جرأت دارم که بتوانم به قصر دختر پادشاه راه مخفیانه‌ای باز کنم) چه می‌گویی؟ (نجما) گفت: جوش نزن. گفت بابا ما نمی‌توانیم (من نمی‌توانم). (نجما) گفت: نه، نترس. آمد و یک مشت لعل و جواهر هم بدین (اشاره به مرد کارگر) داد و این یارو هم ("یَرَه" یا "یَرِه‌گَه" در خراسان زیاد استفاده می‌شود و مشابه همان "یارو" در لهجه‌ی تهرانی‌ها می‌باشد)  کلنگش را برداشت و نردبانی آورد و سقف دکان (مغازه) را به همان‌جوری (همان‌طوری) که نجما می‌خواست قال (سوراخ) کرد و رساند به قالی قصر دختر پادشاه. نجما این را (اشاره به کارگر) مرخص کرد و گفت: به یکی (کسی) چیزی برنگویی (نگویی).
آقایِ که شُمارْ دَرِم شُو که به دَس اَمَد، رَف به بالایِ زینَه وُ رَف قَلینِرْ پِی دا وُ رَف به قصرِ دخترِ پادشا. رَف دُورَه زَ و دُخترِ پادشارْ یافت. دی که دِ خُو رِفتَه وُ بَلیشْتِش خیسَه، یَعنِه از بَس که شُو گِریسْتَه. ای دُختِرَه‌رْ تیکو دا و دُختِرَه بیدار رفت و به یَگ‌بارْ دی که نِجما دِ بالایْ سرِش اِستیدَه. گُف: بُوک، تو از کُجِه اَمِیی؟ گُف: تو دِگَه به اوناشْ کار نَگیر که از کُجِه اَمِیُم، از هر جا بویَه اَمِیُم.
آقایی که شما را داریم شب که به دست آمد (شب که شد) (نجما) رفت به بالای نردبان و رفت قالی را پی داد (پس زد، کنار زد) و رفت به قصر دختر پادشاه. رفت دوره زد (گشت) و دختر پادشاه را یافت (پیدا کرد). دید که در خواب رفته (خوابیده است) و بالشش خیس است، یعنی از بس که شب گریسته (گریه کرده است). این (اشاره به نجما) دختر را تکان داد و دختر بیدار رفت (شد) و به یک بار (به ناگهان) دید که نجما در بالای سرش ایستاده. (دختر پادشاه) گفت: بوک (در مقام تعجب گفته می‌شود) تو از کجا آمده‌ای؟ نجما گفت تو دیگر به آن‌هایش کار نگیر که از کجا آمده‌ام (تو به آن‌که چطور آمده‌ام کار نداشته باش)، از هر جا بوده آمده‌ام.
...
... ادامه دارد
5- شاعر همشهری؛ محمد رشید (1333)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کرده‌ام، سعی‌ کرده‌ام تا جایی که می‌توانم اطلاعات صحیح جمع‌آوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کامل‌تر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مه‌ولات) هم می‌توانند زندگی‌نامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمی‌دانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشته‌ام که با جواب دادن به آنها و ارسال جواب‌ها به من، خواهم توانست زندگی‌نامه‌ی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوع‌ها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
  
استاد رشید را از همان اولین هفته‌هایی که در جلسه‌ی شنبه‌شب‌های تربت شرکت می‌کردم می‌شناسم یعنی اوایل دهه‌ی هشتاد. مردی در سنین میان‌سالی، با ریش و موی جوگندمی که به سمت سیاه میل داشت و سال به سال میلش به سفید بیشتر می‌شد. آن سال‌ها جلسه در ساختمانی نزدیک به میدان شهدا به اسم کانون هنرمندان تشکیل می‌شد. استاد رشید معمولا در کنار استاد نجف زاده و استاد ضیایی می‌نشست. معمولا بعد از شعرخوانی دیگران جزو اولین نفراتی بود که استاد نجف زاده از او می‌خواست راجع به شعر خوانده شده نظر بدهد و اغلب وی را به طور عام، "استاد" مورد خطاب قرار می‌داد. سال‌ها می‌گذشت و استاد رشید را گاه به گاه همان شنبه‌ها در جلسه می‌دیدم و گاه هم در شب شعرها و دیگر مراسم ادبی، در این مراسم معمولا از شعرخواندن شانه خالی می‌کرد و به سخن گفتن پیرامون شعر مایل‌تر بود تا به شعرخوانی. امروز استاد رشید را به عنوان صاحب و مدیرمسئول انتشارات دانشوران رشید می‌شناسم که می‌شود گفت فعال‌ترین انتشارات در شهرستان تربت حیدریه است و علاوه بر آن هر دوشنبه‌شب جلسه‌ای را در منزل خود اداره می‌کند که به انجمن پیشکسوتان موسوم است. ضمن آرزوی سلامتی برای ایشان امیدوارم به زودی مصاحبه‌ای با این استاد عزیز داشته باشم و زندگی‌نامه مفصل‌تری از ایشان را منتشر کنم.
 
محمد رشید یکی از شاعران تربت حیدریه است که در خردادماه سال 1333 در این شهرستان به دنیا آمده است. وی تحصیلات ابتدایی خود را در این شهرستان به اتمام رسانده و در سال 1352 موفق به اخذ دیپلم ادبی گردید. پس از اخذ مدرک دیپلم بر حسب علاقه‌ای که به ادبیات فارسی داشت، تحصیلات دانشگاهی خود را در این رشته ادامه داد و در سال 1358 مدرک لیسانس خود را از دانشگاه فردوسی مشهد دریافت نمود و آن‌گاه به استخدام اداره‌ی آموزش و پرورش شهرستان تربت حیدریه درآمده و در سمَت معلم انجام وظیفه نمود.
همزمان با امر تدریس در آموزش و پرورش توانست به دوره‌ی کارشناسی ارشد راه پیدا کند و مدرک فوق لیسانس ادبیات را هر دریافت کرد و به عنوان مدرس دانشگاه آزاد اسلامی نیز مشغول به تدریس شد.
وی بر اثر غور و تفحّص در دیوان‌های شعر شاعران، به عالم سراسر عشق و معنای شاعری روی آورده و هرگاه فرصتی یافته در لابه‌لای تحقیق و تدریس و دیگر مشغله‌ها از سرودن شعر هم غافل نمانده است. استاد محمد رشید که در شعر رشید تخلص می‌کند در قالب‌های مختلف شعری، شعر سروده‌اند و صاحب تالیفاتی در زمینه‌های مختلف ادبی هم هستند از جمله شرح عرفانی غزلیات حافظ و شرح صد غزل از صائب تبریزی و دیگر کتاب‌های ایشان که در دست علاقه‌مندان ادبیات موجود است. همچنین تا کنون مقدمه‌های بسیاری بر کتاب‌های مختلفی از جمله مجموعه اشعار دیگر شاعران نوشته‌اند.
آقای رشید همچنین به فرهنگ گویشی زادگاه خود تربت حیدریه علاقه‌ی فراوانی دارد و این علاقه منجر شده است به نشر کتاب ارزشمند "فرهنگ عامه تربت حیدریه" که در این کتاب به شعرهای گویشی، فریادها، اوسنه‌ها، ضرب‌المثل‌ها، فریادها و ... پرداخته‌اند. این کتاب یکی از معدود منابعی است که در این زمینه تا امروز منتشر شده است.
استاد رشید که به گفته‌ی خودشان در میان سبک‌های ادبی سبک خراسانی را به دلیل لطافت ذوق و زبان و به‌خصوص عرفان ناب آن می‌پسندند، هم‌چنین برخی از مضامین سبک هندی را هم دلپذیر می‌دانند در حال حاضر ضمن تدریس در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های شهرستان در زمینه‌ی نشر و هم در زمینه‌ی برگزاری انجمن ادبی فعال هستند و جزو پیشکسوتان امروز شعر تربت حیدریه به حساب می‌آیند.
در زیر نمونه‌هایی از شعر محمد رشید را با هم می‌خوانیم:
خلوت خود
خوشا فقیر طریقت که خوش غمی دارد
همیشه در دل خود شور و ماتمی دارد
کسی که همدم پروین نبوده چون داند
که زنده‌دار شبانه چه عالمی دارد
فقیر درگه او شد همیشه یارب گو
از آن به راه غمش چشم پُر نَمی دارد
دمی که در رهِ جانان زند نوا عاشق
بگو به او که عجب معجزه‌دَمی دارد
کسی که سر به گریبان بَرَد هرازگاهی
عزیز مأمن و دلبرده محرمی دارد
تو رهرویی ِ طریقت مجو ز هر غافل
هر آن‌که فانی ِ او گشت همدمی دارد
هزار جان ِ گرامی فدای کویش باد
که کوی دوست مرا آب زمزمی دارد
مجو «رشید» خوشی را ز غیر مذهب فقر
خوشا فقیر طریقت که خوش غمی دارد
 
شاعر این شعر در مقدمه نوشته است: "با جمعی از شاعران انجمن ادبی قطب شهرمان در خانه‌ی بنده بزمی داشتیم به همین مناسبت با الهام از مثنوی زیبای استاد شهریار تحت عنوان مولانا در خانقاه شمس، این ابیات سروده شد" محمد رشید در این شعر تک تک به اعضای ثابت جلسه‌ی قطب شهرستان تربت حیدریه در دهه‌ی 70 اشاره می‌کند و پس از مقدمه‌ای یازده بیتی، به شاعران انجمن از جمله سید علی اکبر بهشتی، سید علی اکبر ضیایی (ضیا)، محمود خیبری (نجوا)، اسفندیار جهانشیری (صفی)، غلامعلی مهدی زاده (مهدی) و احمد نجف زاده می‌پردازد و در وصف هر کدام ابیاتی می‌سراید و ایشان را با شاعران بزرگ ادب پارسی مقایسه می‌کند:
بوستانی امشب اندر این مکان
می‌دهد شادی به روحم هر زمان
بوی نسرین، بوی ریحان، بوی گُل
می‌شوم مخمورشان همچون ز مُل
نیست این گل‌ها چو گل کم رنگ و بو
رو حقیقت را تو از ایشان بجو
کی توان با گل قیاسی این چنین -
کرد شاعر را؟ تو برخیز و ببین
گل نباشد روز شش یا پنج، شاد
این گلستان را مبر دائم ز یاد
این گل از گلزار شعر است و ادب
کو بُوَد شادان مُدام از لطفِ رب
کاروان شعر از در می‌رسد
بوی گل‌های معطر می‌رسد
کاروانی پُر ز گل‌های سخن
جملگی استاد و هم حلاج فن
کاروانی از بزرگان زَمَن
قطب شعر و شاعر قطبْ‌انجمن
شاعرانی با صفا، هم مهربان
هر یکی‌شان بهترین جان جهان
نغمه‌‌سازان چون روایت می‌کنند
"از جدایی‌ها شکایت می‌کنند"
 
آن «بهشتی» حافظِ دوران ما
باشد اندر جمع ما مهمان ما
خانه‌ام شد همچو فردوس برین
تا بهشتی شد در این خانه مکین
مست می‌سازد ز شعرش جمع را
با سخن گویی فروزد شمع را
شمع شعر و شمع شرع و شمع شوق
برفروزد در میان ما به ذوق
ای بهشتی شعر نابت هر زمان
بشنوم از قدسیان آسمان
 
آن سوی دیگر «ضیا» آراسته
کل اشعارش ز بَد پیراسته
با غزل‌هایش قیامت می‌کند
بحث شعری با شهامت می‌کند
سعدی این شهر باشی ای ضیا
نام تربت در وطن کردی روا
تا سرودی ای ضیا «آوای دل»
می‌شوم سرخوش از آن غوغای دل
آفرین ای شاعر شعرآفرین
آفرین ای شعر تو ماء معین
 
شاعری فحل است آن سوی دگر
کز درخت فکر او گیرم ثمر
«خیبری» آن عارف صافی‌ضمیر
می‌کند «نجوا» به بزم ما دلیر
من ز نخلستان شعرش میوه‌چین
می‌خورم زو میوه‌هایی شکّرین
می‌نداند هیچ‌کس اسرار او
چون خردورزی شده بس کار او
او شده خورشید مهرآیین ما
هم شده ملاجلال‌الدین ما
 
سوی دیگر را «صفی» داده صفا
بزم ما را داده او مهر و وفا
او جهانشیری بود کز لطف رب
می‌کند سرسبز گلزار ادب
در سخن خوش سرفرازی می‌کنی
هر زمان نقشی تو بازی می‌کنی
وصف حال تو کجا فردوسی دوران تویی
بوستان شعر را باران تویی
عشق می‌بارد ز گفتارت مدام
سال‌ها باشی هماره شادکام
 
جانب دیگر به مهدی کُن نظر
شاعری خوش‌ذوق و با حُسن و اثر
از طنین شعر او دل وا شود
جذب شعرش خاطر «نجوا» شود
شعر «مهدی» شهد گل‌های بهار
خوش‌تر از جریان نرم جویبار
خود نظامی را دگر همتاست او
یا فرید‌الدین بزم ماست او
چشم دل را جانب آن یار دار
کو چه سان خوانَد برایت مهر یار
 
آن سوی دیگر «نجف زاده» ببین
شمس تبریزی ورا نبود قرین
امشب او اندر میان جمع ما
من بُوَم پروانه‌اش، او شمع ما
این مربی بین چه غوغا می‌کند
مجلس ما را پُرآوا می‌کند
صد زبانش هست و خاموش است او
خود وجودش آبرو را آبرو
"ما همه ماهی و او دریای ما
آبروی دین ما، دنیای ما"
شمس ما کز بی‌زبانی شکوه کرد
در زبان شعر یاران جلوه کرد
 
گر نبودی مِهر یاران بر "رشید"
کی توانستی چنین بزمیش چید؟
ای خدا، ای رهگشای هر فراز
هر گره از جمع ما خود کن تو باز
خانقاه شمس و ملا جلوه کرد
تا رشیدی گفت این اشعار فرد
شاد بادا روح تو ای "شهریار"
چون بُدی مُلک سخن را کام‌کار
***
منبع:
سخنوران زاوه (شاعران منطقه‌ی تربت حیدریه و خواف)؛
محمود فیروزی مقدم؛
انتشارات نیکو؛ پاییز 1383؛
***
برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1034 به تاریخ 921105, شاعر همشهری, زندگی‌نامه محمد رشید
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1392ساعت 18:49  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |  نظر بدهید
گزارش جلسه‌ شماره 1034 به تاریخ 5/10/92 (شعر طنز)
۶- شعر طنز؛ خوش به حال تربتی؛ محمدمهدی تهرانچی؛ گردآورنده علی اکبر عباسی
استاد محمد مهدی تهرانچی که در شعر "مهدیار" تخلص می‌کرد در سال 1308 در تربت حیدریه به دنیا آمد. در سال 1315 پدرش او را در دبستان رضاییه که مدرسه‌ای بود در اول خیابان باغسلطانی ثبت نام کرد. از کلاس سوم دبیرستان به بعد برای ادامه‌ی تحصیل به نیشابور رفته، دیپلم را از دبیرستان خیام نیشابور گرفت. محمد مهدی تهرانچی دوران افسری را در مشهد گذراند. او پس از چند سال کار در کارخانه‌های قند و سیمان شمال تهران و شرکت صنایع ریالکو به عنوان تکنسین وارد دانشکده‌ی کشاورزی دانشگاه تهران شد. وی با توجه به آموزش ضمن خدمت در رشته‌ی مهندسی عمران و آب‌یاری از دانشکده‌ی کشاورزی مهندسی گرفت و پس از 30 سال خدمت در رشته‌ی فنی و مهندسی در سال 1364 از دانشگاه تهران بازنشسته شد.  سرانجام بر اثر تصادف با اتومبیل در شهر مشهد درگذشت و پس از تشییع باشكوه و بی‌نظیر مردم زادگاهش تربت حیدریه در روز جمعه 30 فروردین 1392 قطعه هنرمندان و مشاهیر به خاك سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد
 
سال‌ها پیش - گمان کنم حدود سال 85 - شعری در ذم تربتی‌ها بین افواه رواج یافت که در واقع قصیده‌ای 32 بیتی بود با این مطلع: "من از آن روزی که گشتم آشنای تربتی / بی‌جهت گشتم اسیر و مبتلای تربتی". در آن زمان این شعر بی‌نام منتشر می‌شد. بعد‌ها از آقای یاوری شنیدم که این شعر از آقای غلامعلی فرهنگ نیا بوده است که خود نیز تربتی است و در پایان همان شعر هم بیتی آورده است که می‌گوید: "من خود اهل تربتم، گه‌گاه شوخی می‌کنم / با بزرگان سخن‌سنج و غنای تربتی" و بیت‌هایی دیگر در این معنی که خود تربتی هستم و به تربتی بودنم افتخار می‌کنم و آرزوی دوام و سلامتی برای تربت و تربتی‌ها می‌کند. البته در آن تاریخ، در آن شعری که دست به دست می‌چرخید این ابیات پایانی حذف شده بود. این شعر در همان سال‌ها از طرف شاعران تربتی و غیرتربتی جواب گفته شد، از جمله: آقای تیمور قهرمان، آقای یارمحمد خدنگی، آقای محمود یاوری زاوه، علی اصغر یزد فاضلی و محمد تربتی فیض آبادی هم هر کدام جوابیه‌های مجزایی سروده‌اند. شعر این هفته هم شعری است در جواب شعری مذکور از شاعر و پژوهشگر تربتی زنده‌یاد محمد مهدی تهرانچی که در شعر «مهدیار» تخلص می‌کرده‌اند. سایر اشعار سابقا در وبلاگ منتشر شده است، این مطالب را می‌توانید با برچسب «مدح و ذم تربتی» در آرشیو وبلاگ پیدا کنید.
 
آفرین بر شهر تربت، خوش به حال تربتی
در خراسان کی شود پیدا مثال تربتی؟
خنده بر لب می‌نشیند، قلبْ شادان می‌شود
هر که با چشمان دل بیند جمال تربتی
تربتی در زندگانی گول ظاهر را نخورْد
نیست لغزش در رَوَند و اعتدال تربتی
نیک را نیکی دهد پاداش و با هر بد، بد است
همچنان آئینه باشد انفعال تربتی
در صفا و دوستی اخلاص دارد بی دریغ
پستی و زشتی نگنجد در خیال تربتی
اعتبار تربتی‌ها در تجارت محکم است
رو به بازار و ببین جاه و جلال تربتی
با بصیرت گر بجویی سیر هر دارالعلوم
هست آثاری در آنجا از رجال تربتی
خاندانش، مرد و زن، با آبرو و عزتند
شاد باد آن زن که می‌باشد عیال تربتی
هرکه از ما بد بگوید بی‌سواد و جاهل است
کز تجاهل او نمی‌بیند کمال تربتی
رو بگو شیاد را، چشم طمع از ما بدار
در گلویش گیر خواهد کرد، مال تربتی
هر کسی با ما رفاقت می‌نماید، «مهدیار»
می‌شناسد آن زمان حُسن خصال تربتی‎
۷- فراخوان
کنگره‌ی پاسداشت عارف نامی ابوسعید ابوالخیر مهنه
این کنگره به پاس ابوسعید فضل‌الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم مشهور به ابوسعید ابوالخیر مهنه‌ای عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم است (357 تا 440 هجری قمری) که به عنوان یکی از چهار چهره برجسته فرهنگی سال 2012 از طرف یونسکو ابوسعید را معرفی شده از طرف دانشگاه تربت حیدریه و فرمانداری شهرستان مه ولات با هماهنگی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و در سطح ملی برگزار خواهند شد.
محورهای پیشنهادی این کنگره عبارتند از: زندگی‌نامه‌ی ابوسعید، شامل: نقد و بررسی منابع موجود، استادان ابوسعید و تحصیلات او، شاگردان ابوسعید و نوع آموزش او، دانشمندان معاصر ابوسعید، دانش‌های مورد علاقه‌ی ابوسعید، فعالیت‌های اجتماعی ابوسعید، ابوسعید و حکومت‌های زمان، نقد و نظر در کتاب‌هایی که به ابوسعید و زندگی او پرداخته / اندیشه‌های اخلاقی ابوسعید؛ شامل: درس‌های اخلاقی ابوسعید، اخلاق پذیرفته شده در دوران ابوسعید، اخلاق اسلامی و اندیشه‌های ابوسعید، ارزش جان‌مایه‌های اخلاقی در سخنان ابوسعد، علوم اخلاق در روزگار ابوسعید، کتاب اسرار التوحید و جایگاه اخلاقی آن، مقایسه‌ی اندیشه‌های اخلاقی ابوسعید و آثار دوره‌های بعد / اندیشه‌های عرفانی ابوسعید شامل: عرفان در عصر ابوسعید، نکته‌های مثبت و منفی در اندیشه‌های عرفانی، عرفان و مردم، عرفان و اسلام، ابوسعید و دیگر عارفان، نحوه‌ی بیان اندیشه‌های عرفانی در روزگار ابوسعید، ابوسعید و سخنان مشایخ عرفان، اسرار التوحید و جایگاه عرفانی این کتاب / اندیشه‌های ادبی ابوسعید؛ شامل: ابوسعید و شیوه‌های بیان، نثر در روزگار ابوسعید، جایگاه شعر در ادبیا عرفانی، ابوسعید و شعر، نثر عرفانی و جایگاه آن در ادب فارسی، رباعی در پهنه‌ی ادبیات عرفانی، اسرار التوحید و جایگاه ادبی آن، زبان و واژگان ابوسعید / اندیشه‌های اعتقادی ابوسعید؛ شامل: ابوسعید و مذاهب، سردمداران مذهبی ابوسعید، ابوسعید و اندیشه‌های قرآنی، ابوسعید و احادیث، بهره‌مندی ابوسعید از قرآن و احادیث، عرفان و قرآن، عرفان و احادیث قدسی و نبوی، اسرار التوحید و ارزش اعتقادی این کتاب، باورهای مردمی و ابوسعید (از گذشته تا حال) / گردشگری ابوسعید؛ شامل: ابوسعید و دیگر شاعران
برنامه‌ی زمان‌بندی کنگره پاسداشت ابوسعید به این شرح خواهد بود: ارسال مقاله تا 15 اسفند 1392؛ اعلام نتایج داوری: 20 فروردین 1393؛ ثبت نام قطعی شرکت در همایش 20 فروردین تا 30 فروردین 1393؛ تاریخ برگزاری اردیبهشت 1393 (تبصره: ثبت نام قطعی قبل از تاریخ  مقرر منعی ندارد.) / این کنگره از ساعت 9 صبح تا ساعت 18 در فیض آباد مرکز شهرستان مه ولات استان خراسان رضوی و آرامگاه ابوسعید در مهنه برگزار خواهد شد.
شرایط ارزیابی مقالات: مقالات ارسالی باید پیرامون یکی از موضوعات و محورهای همایش باشد. / مسئولیت حقوقی، صحت علمی و ویرایش مقالات بر عهده‌ی نویسنده و یا نویسندگان می‌باشد. / پذیرش مقاله منوط به رعایت شیوه‌نامه‌ی تدوین مقالات و پذیرش نهایی و چاپ نهایی منوط به تایید هیئت داوران است و در هر صورت نتیجه به نویسنده اعلام خواهد شد. / پذیرش برخی از مقالات منوط به انجام اصلاحات پیشنهادی از سوی هیئت داوران می‌باشد. / در صورت ارسال پستی لازم است لوح فشرده حاوی فایل مقاله به انضمام متن تایپ شده با بسته‌بندی قابل اطمینان ارسال گردد. / مقالات پذیرفته شده در صورت امکان در کتاب مجموعه مقالات چاپ خواهد شد. / محققین محترم می‌توانند مقالات خود را  در صفحه A4 در محیط نرم افزاری Word و با خط B Nazanin با سایز 12 تا 14به آدرس ایمیل torbatc@gmail.com این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می‌شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ارسال نمایند. بدیهی است مقالاتی که بعداز تاریخ مذکور به دبیرخانه همایش ارسال گردد مورد بررسی و ارزیابی قرار نخواهد گرفت. / مقالات می‌بایست مشتمل بر چکیده‌ی فارسی (حداکثر 11 سطر) و کلید‌واژه، مقدمه، بیان مساله، روش تحقیق، پیشینه‌ی تحقیق، بدنه‌ی اصلی، نتیجه‌گیری و فهرست منابع باشد. (مطابق راهنمای مقالات) / حتما نام و نام خانوادگی، کد ملی، درجه‌ی تحصیلی، شغل، نشانی دقیق و خوانای پستی منزل، محل کار، نشانی پست الکترونیکی، شماره تلفن‌های ثابت و همراه را در برگه‌ی جداگانه ضمیمه‌ی مقاله‌ی ارسالی فرمایید.
تذکرات: برای شناخت شخصیت علمی صاحب مقاله، ارسال خلاصه شرح حال علمی با یک قطعه عکس و تصویر کـــارت ملی موجب امتنان است. / کسانی که بدون مقاله در همایش ثبت نام می‌نمایند لازم است منحصرا نام و نام خانوادگی، درجه تحصیلی، شغل، نشانی دقیق و خوانای پستی منزل و محل کار، نشانی پست الکترونیکی، شماره تلفن‌های ثابت و همراه را در برگه‌ی جداگانه نوشته و همراه فیش واریزی منحصرا تا تاریخ مجاز ایمیل فرمایند.
هزینه ثبت نام: متقاضیان شرکت در کنگره (با یا بدون مقاله) مبلغ 40 هزار تومان تا تاریخ مقرر به شماره حساب 2177201700001 بانک ملی ایران به نام عواید اختصاصی دانشکده فنی و مهندسی تربت حیدریه (با ذکر هزینه شرکت در کنگره‌ی ابوسعید) واریز و تصویر فیش را همراه برگ مشخصات و در صورت داشتن مقاله‌ی پذیرش شده همراه صفحه اول مقاله) به آدرس دبیرخانه کنگره ایمیل نمایند.
دبیرخانه: تربت حیدریه، کیلومتر 7 جاده تربت حیدریه به مشهد، بعد پل عابر پیاده، دانشگاه تربت حیدریه، ساختمان مرکزی، معاونت فرهنگی. تلفن:4-05312299602، داخلی امور فرهنگی 116 و 118 و نمابر: 05312299601، تلفن دبیر علمی (آقای محمد رشید): 09153318614، تلفن  دبیرخانه (خانم علومی)
تشکیلات کنگره: رئیس کنگره: رئیس دانشگاه تربت حیدریه آقای دکتر علیرضا کرباسی / دبیرکل: فرماندار شهرستان مه ولات / دبیر کمیته اجرایی: بخشدار مرکزی مه ولات / دبیر کمیته علمی: استاد محمد رشید سرخ آبادی
 
اوسنه‌های محلی ولایت زاوه
بهتر است بدون هیچ تعارفی بگویم ما در زمینه‌ی افسانه‌های محلی‌مان تقریبا هیچ‌کار نکرده‌ایم، یکی دو کار پراکنده هم که توسط چند تن علاقه‌مند مانند استاد محمد قهرمان، استاد محمد رشید و آقای محمدرضا خوشدل گردآوری شده است آن‌قدر نیست که بتوان فرض کرد افسانه‌های‌مان را از خطر نابودی نجات داده‌ایم. البته لازم به ذکر است مجموعه کتاب‌های افسانه‌های خراسان تالیف آقای خزائی در این زمینه کاری است بسیار ارزشمند اما در مقابل افسانه‌هایی که سینه به سینه به ما رسیده است خیلی کم است. اصولا این کارها کار یکی دو نفر نیست حتی اگر همه‌ی عمر را به آن بگذرانند. از همه‌ی شما خوانندگان عزیز هم خواهش می‌کنم اگر کسی را می‌شناسید که افسانه‌های قدیمی این منطقه را در سینه دارد، دست به کار شوید و آن افسانه‌ها را منتشر سازید. اطلاعاتی که لازم است در مقدمه‌ی افسانه بیاورید شامل تاریخ مکان و زمان ضبط افسانه، نام و نام خانوادگی، زادگاه، سن و شغل راوی است. توصیه می‌کنم این افسانه‌ها را به همان گویش محلی منتشر سازید و ترجمه‌ به زبان معیار را در قسمتی جداگانه بیاورید که اصالت افسانه‌ها حفظ شود. هر یک از دوستان هم که به راویان افسانه‌ها دسترسی دارد اما وقت کافی برای نوشتن این مطالب را ندارد می‌تواند افسانه را به صورت یک فایل صوتی ضبط کرده و برای من ایمیل کند؛ قول می‌دهم که در همین وبلاگ با نام خود مصاحبه‌کننده منتشرش کنم. بیایید دست به دست هم بدهیم و فرهنگ گویشی زادگاه‌مان را حفظ کنیم.
 
جمع‌آوری فیلم‌ها و عکس‌های مراسم نکوداشت استاد نجف‌زاده
متاسفانه در نکوداشت استاد نجف زاده فیلم و عکس‌های بسیار کمی در اختیار استاد قرار گرفته و استاد تصمیم دارد که فیلم و عکس‌های این مراسم را به جهت یادگاری جمع‌آوری کند. دوستانی که فیلم و عکس از این مراسم دارد لطف کنند به جناب آقای حسین جعفری یا سرکار خانم سمیرا قمبریان تحویل دهند یا به آدرس ایمیل آقای جعفری http://hja.blogfa.com ارسال کنند.
 
انجمن شنبه‌شب‌ها
جلسات هفتگی انجمن شنبه‌شب‌ها در اولین روز هفته (راس ساعت ۶ بعدازظهر) در طبقه‌ی پایین مسجد قائم واقع در خیابان قائم برگزار می‌شود. این جلسات به خواندن و بررسی آثار ادبیات کلاسیک، ارائه کنفرانس‌هایی در زمینه‌ی ادبیات و شعرخوانی و نقد شعر اختصاص دارد. از تمامی علاقه‌مندان دعوت می‌شود در این جلسات شرکت کنند.
 
جلسه‌ی مثنوی خوانی
جلسات مثنوی‌خوانی به همّت همشهری هنرمند و مهربان‌، احسان انوریان، و به روایت دکتر رضا نجاتیان هر شنبه‌شب در حسینیه‌ی صفار شرق واقع در خیابان باغسلطانی، باغسلطانی 9 برگزار می‌گردد. در این جلسه که ساعت 9:00 شنبه‌شب‌ها شروع می‌شود ابتدا حکایتی از مثنوی معنوی، اثر بی‌بدیل مولانا جلال‌الدین بلخی، خوانده می‌شود. پس از روایت داستان، حاضرین در جلسه، برداشت‌های خود از داستان را بیان می‌کنند و پیرامون آن به بحث و تبادل نظر می‌پردازند.
 
جلسه‌ی تفسیر قرآن
این جلسه از ابتدای ماه رمضان 1434 هجری قمری شروع شد. در جلسه‌ی مثنوی‌خوانی تصمیم گرفته شد در ماه رمضان جلسه‌ای را هم به تفسیر قرآن اختصاص بدهیم. اولین جلسه‌ی آن در شنبه چهارم تیرماه 1392 خورشیدی برگزار شد و در طول ماه رمضان هر شنبه و سه‌شنبه برگزار می‌شد. بعد از ماه رمضان هم به رای اکثریت این جلسه ادامه یافت. جلسه‌ی تفسیر قرآن به روش مرحوم استاد صفایی به مدیریت احسان انوریان و شرح و تفسیر دکتر رضا نجانیان سه‌شنبه‌شب‌ها ساعت 9:00 شب در محل باغسلطانی 9، حسینیه‌ی صفار شرق برگزار می‌شود.
 
جلسه‌ی شعر استاد رشید
این جلسه به سرپرستی استاد محمد رشید دوشنبه‌شب‌ها در محل کانون بازنشستگان آموزش و پرورش شهرستان واقع در خیابان کاشانی برگزار می‌شود. حضور در این جلسه با دعوت قبلی امکان‌پذیر است.
 
انجمن شعر باران
انجمن باران سه‌شنبه‌ها در مکان میدان شهدا، ساختمان انجمن‌های اداره‌ی ارشاد اسلامی از ساعت ۱۷ به بعد برگزار می‌شود. این جلسه به همت آقای محسن اسلامی تاسیس شده است و هر سه‌شنبه پذیرای شاعران گرامی است. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به وبلاگ انجمن شعر باران در بخش پیوندهای همین وبلاگ مراجعه کنید.
 
انجمن داستان نویسی
از تمامی علاقه‌مندان به نویسنگی دعوت می‌شود در جلسات انجمن داستان که به سرپرستی استاد موسوی هر هفته یک‌شنبه‌ها از ساعت 16 الی 25 در محل کانون بسیج هنرمندان واقع در خیابان فردوسی شمالی، میدان بسیج، کانون فرهنگی ورزشی جوانان بسیج برگزار می‌شود، شرکت کنند. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به وبلاگ انجمن داستان تربت حیدریه در بخش پیوندهای همین وبلاگ  مراجعه کنید.
 
نشست انجمن‌های فرهنگی هنری شهرستان تربت حیدریه (نافه)
این جلسات با همیاری انجمن‌های مختلف شهرستان تربت حیدریه از جمله: انجمن موسیقی، انجمن شعر، انجمن خوشنویسی، انجمن داستان، انجمن فیلم و عکس و دیگر انجمن‌های فرهنگی هنری برگزار می‌شود. محل برگزاری نشست‌های نافه معمولا تالار اندیشه‌ی اداره‌ی ارشاد اسلامی شهرستان است. پنجمین نشست از این سلسله‌برنامه‌ها با عنوان نافه‌ی 5 در تاریخ 8/6/92 برگزار شده و همچنان ادامه دارد. هنرمندان تربتی و همچنین مردم هنردوست تربت برای شرکت در نافه‌ی 6 فراخوان‌های این وبلاگ را پیگیری کنید.
 
کتاب‌سرای بهارک
آقای امین دائیان صاحب این کتاب‌فروشی خود یک کتاب‌خوان حرفه‌ای و بسیار علاقه‌مند است که عمرش را با کتاب صرف کرده و اطلاعات زیادی در این زمینه دارد. اهل کتاب می‌توانند با مراجعه به این کتاب‌فروشی کتاب مورد نظر خود را راحت‌تر پیدا کنند و یا سفارش دهند تا برای‌شان تهیه شود. البته با توجه به این‌که در تربت حیدریه بیشتر کتاب‌فروشی‌ها تبدیل به لوازم‌التحریر شده است و یا کم‌کم در حال تبدیل است، حمایت از این کتاب‌فروش ِکتاب‌دوست را وظیفه‌ی خود دانستم. آدرس: خیابان فردوسی جنوبی؛ بین فردوسی جنوبی 56 و 58؛ سرای امین؛ داخل سرا، سمت چپ؛ کتاب‌سرای بهارک؛ آقای امین دائیان؛ 05312222977
  
کارگاه تخصصی شعر جوان بیرجند
دوست خوب و شاعر همشهری جناب آقای ایمان ذبیحی که از اعضای باسابقه‌ی انجمن شعر تربت حیدریه هستند مدتی است ساکن بیرجند شده‌اند. ایشان در مرکز استان خراسان جنوبی کارگاه تخصصی نقد شعر جوان را اداره می‌کنند. آقای ذبیحی از دوستان دعوت کرده‌اند که با این جلسه در ارتباط باشند. این جلسات به طور هفتگی هر پنجشنبه ساعت 18 الی 20 در شهرستان بیرجند، خیابان مدرس، مدرس 15، پلاک 44، کانون هنرمندان استان خراسان جنوبی برگزار می‌شود.
 
وبلاگ سیاه مشق (مطالبی پیرامون شعر ولایت زاوه: شامل رشتخوار، مه‌ولات، دولت آباد و تربت حیدریه)
دوستان عزیز و مخاطبان ارجمند می‌توانند در تهیه‌ی مطلب برای بخش‌های مختلف این وبلاگ به نویسنده‌ کمک کنند. فرستادن مقاله، کنفرانس، سخنرانی، مصاحبه در زمینه‌ی ادبیات برای بخش کنفرانس ادبی؛ فرستادن شعر برای بخش شعرخوانی؛ ارسال شعرهای محلی خود و یا دیگران؛ قصه‌های گویشی یا اوسنه‌های تربتی، ضرب‌المثل‌ها، فریادها و به طور کلی ادبیات گویشی برای بخش شعر تربتی؛ تهیه‌ی زندگی‌نامه‌ی خود و دیگر شاعران این خطه برای بخش شاعر همشهری؛ ارسال شعر طنز علی‌الخصوص اشعار شاعران تربتی از جمله فعالیت‌هایی است که می‌توانید انجام دهید. مطالب خود را می‌توانید به ایمیل نویسنده‌ی وبلاگ بفرستید و فراموش نکنید با کمک و هم‌فکری یکدیگر خواهیم توانست شعر تربت را بهتر معرفی کنیم.
برای نوشتن زندگی‌نامه می‌توانید به چند سوال پاسخ داده و پاسخ‌ها را برای من به آدرس پست الکترونیک بهمن صباغ زاده (در گزینه‌های بالای وبلاگ سمت چپ) بفرستید. این سوالات را می‌توانید در بخش فراخوان همین گزارش و یا در آرشیو وبلاگ با برچسب قابل توجه شاعران تربت حیدریه بیابید.

استاد نجف زاده، سید علی موسوی، محمد جهانشیری، محمد حسینی، بهمن صباغ زاده، امیر یوسفی مقدم و اکبر میرزابیگی حاضرین جلسه را تشکیل می‌دادند. جلسه در ساعت 20:05 به پایان رسید.*** Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-bidi-font-family:Arial;}