بخش دوم مقاله « نقش ایل وفوج عدالت بنیان قرایی درتاریخ سیاسی- اجتماعی زاوه وتربت حیدریه » نوشته محمد
بخش دوم مقاله « نقش ایل وفوج عدالت بنیان قرایی درتاریخ سیاسی- اجتماعی زاوه وتربت حیدریه » نوشته محمد حیدر خزاعی
نجف خان وشاهان سلسله صفوی:
اززمان تولدویا محل تولداولیه ونحوه به رشدرسیدن نجف خان درکتب تاریخی اطلاع دقیقی دردست نیست. اما دست نوشته های خواهرزاده ام، محمد کریم خان کاظمی قرایی دبیرفیزیک نامی وتوانمندخراسان رضوی، که ازجانب پدری ازنوادگان اسحاق خان سردار، و ازسوی مادری ازنوادگان عباسعلی خان سرتیپ اولین فرمانده محلی فوج قرایی است، ازمحل تولدوچگونگی زیستن او اطلاعاتی به شرح ذیل به ما می دهد.اودرتحقیقات میدانی مکتوب خود که درسال 1385شمسی انجام داده، ودرشهریورماه سال1391دراختیاراینجانب گذاشته، تادرجای خودازانها بهره برداری کنم، پس ازبیان سرگذشت ایل قرایی که سینه یه سینه ازگذشته تا این زمان شنیده وآثاری ازانها رامشاهده کرده،چنین نوشته است:
«....به هرحال تیمورلنگ چون به جهت تنبیه سلاطین نشسته برتخت فارس که درجواب درخواست آبلیمو برای مداوایش اورابه بادنا سزا بسته وبه عطارش حواله داده بودند، قصد ایران نمود. طا یفه قراتا تار(3) نیزبا اوهم داستان شده و ماوراء النهررابرای همیشه ترک وخودرا به دست سرنوشت سپرده وتا ابدازموطن اصلی شان جداشدند.
جنگجویان تاتاری
پس ازاینکه تیمورایران رابه سزای آن گستاخی، موردتهاجم وتاخت وتاز قرارداد، وازویرانی تاجایی که می توانست فروگذاری نکرد، چون خورشیدعمرش روبه افول گذاشت، قوم قرایی هم به همراه بازماندگان او، بالاخص شاهرخ درخراسان برای همیشه جاخوش کردند، ومقرخودراجلگه زاوه تا سرحدات باخرزکه درآن زمان به جهت وجود قنوات بسیارومراتع سرسبزگسترده، ازمنا طق حاصلخیزخراسان بزرگ محسوب می شد، قراردادند.اغلب بزرگان این طایفه چون حسین خان وامیرخان قرایی درزمان صفویه ازحکام با نفوذخراسان محسوب وروی نیروی نظامی انها درجنگ ها وکشورگشایی ها ومقا بله با قوم ازبک حساب ویژه ای با زمی شده است.
حدودسیصدسال قبل یکی ازبزرگان این طایفه درسرحدات باخرز قلعه ای نظامی استوار کردکه اکنون خرابه هایش پا برجاست ودرکناران روستایی برگرفته ازنام همان قلعه یعنی قلعه آقاحسن ایجادشد.این محل اکنون از جهت دامداری وکشاورزی جزومناطق اباد جلگه زاوه محسوب می گردد.
تا صدسال قبل هنوزبزرگان این دیاررا آقا می نامیدندوپیران وریش سفیدان ازظروف مسی بزرگی به یاد می اورند که ازانها برای خیرات وپخت وپزاستفاده می شده ودرون دیگ مسی سه نفربه راحتی می توانستند درازبکشند .
لازم به ذکراست که اینجانب درسفری که به همراه رئیس میراث فرهنگی وقت آن زمان تربت، یعنی اقای انصاری به این روستا داشتم، درقبرستان قدیمی این روستا به سنگ قبرهای سیاه وکاملا متمایزی برخوردم که همگی به خطی خوش کنده کاری شده بودند وتماما مربوط به بزرگان ایل قرایی وزیرنوشت جمله قراتاتاربود.اززیبایی و ظرافت انها همین بس که دونمونه ازانهارابرای نمایشگاه سنگ قبرکه درعمارت هارونیه مشهد برگزارشده بود، به مرکزاستان انتقال داده بودند.
آقا حسن دراین قلعه به مرزداری ومقابله با قوم ازبک وافاغنه که گاه بگاه مبادرت به سرکشی می کرده وبه قصدغارت به سمت باخرزومناطق داخلی تر، یورش می آوردند، مشغول بود وازاوپسرانی به عرصه ظهوررسیدند که تنها نام یکی ازآنها به اسم نجف خان که ازنگاه پدرهنری درجنگ اوری نداشته، درتاریخ به یادگارمانده است .
پدرچون دربازوی این پسرنیروی جنگاوری نمی بیند، با لطبع دردیدگانش هم نمی نشیند.چون درمنطق او پسری دارای ارزش است که چابکانه برکاسه زین اسب بنشیندو درکمال مهارت تیربیندازدوآن را برهدف نشاند، و با قدرت سپربرگیردوبا درایت شمشیربرکشد. چون پسرچنین نیست، پس اوراازخودمی راند ونجف آقا بالاجباروبدون هیچ دستمایه وپشتیبانی ازجانب پدرراه سفر درپیش می گیرد ودرروستای دولت اباد که با ملک پدر چهارفرسنگ فاصله دارد مسکن می گزیند. اودرکمال محنت وسختی تحمل روزگارمی کند وچون ازنظربدنی هم آن چنان استوارنبوده است ، کسی اورا به کاری نمی گیرد. این عوامل دست به دست هم می دهند، وامرارمعاش اورا که برای خود همسری اختیار کرده مشکل ترمی کنند. نجف آقا که می بیندکسی اورابه کارزراعت ودامداری که تنها راه کسب معاش ان روزگار بوده نمی گیرد، رغبتی به خروج ازخانه نشان نمی دهد. همگان به اشتباه این را نشانه تنبلی وتن پروری اودانسته وزبان به زبان وسینه به سینه نقل کرده اند، که صدالبته اشتباه است. چراکه ازآدم تنبل وتن پرورتا به آخرعمرفعل مفیدی به عرصه ظهورنمی رسد، درحالی که دراینده نزدیکی نشان دادکه گرچه دربازویش نیرویی یافت نمی شود، ولی در مغز سرش دنیا یی استعدادوشعورموج می زند که چون بستربرایش مهیا می گردداین هوش ذاتی نام اوراتا ابد، درتاریخ زاوه وخراسان زنده نگاه می دارد.»
مبایعه نامه ای فیما بین آقا محمد طاهر ولد اقا دوست محمد تاتاروملا امامقلی ولد درویش علی قرایی راجع به یک دانگ ونیم آب قنات دولا... واقع درسرباخرز ازمدار دوازده سهم باجمیع متعلقات ان به مبلغ دوتمان وپنج هزار دیناردرشهر شعبان المعظم سنه 1119 – یکی از شاهدان طبق امضای موجود حسن ملک قرایی پدر نجف خان سردار می باشد.اصل این سند نزد خواهر زاده نگارنده محمد کریم خان کاظمی قرایی موجود می باشد.
باتوجه به تاریخ وفات نجف خان سردار که برسنگ لوح قدیمی اوسال 1196قمری نقرشده وبا قبول اینکه او درسنین 120سالگی دارفانی راوداع گفته بایدتاریخ ولادتش درسالهای 1078هجری قمری یعنی دردوران سلسله صفویان وعهدشاه سلیمان اتفاق افتاده باشد. صفی میرزا پسرشاه عباس دوم بود که پس از فوت پدر با نام شاه سلیمان درسال 1077 برتخت سلطنت نشست. شاه سلیمان پادشاهی نالایق وبی اراده و آلت دست خواجگان ورجال متنفذ دولتی قرارداشت.نخستین نشانه های انحطاط وسقوط صفوی اززمان او ظاهر گردید. اگردرین دوران حادثه مهمی درمرزها رخ نداد، دردرجه اول به آن سبب بود که هنوزآوازه قدرت عصرشاه عبا س اول درایران طنین اندازبود و گذشته ازان در کشورهای مجاورایران دولتهای نیرومندی هم چون گذشته وجودنداشت تا تهدیدی جدی به شمارروند.
این آرامش نسبی درروزگارشاه سلیمان با توسعه مناسبات خارجی وروابط بازرگانی به ویژه درزمینه ابریشم همراه بود. دراین زمان که بایدآن راعصرتوسعه قدرتهای بزرگ اروپا نامید توجه این دولتها به بازرگانی با مشرق زمین افزایش یافت و ایران خود یکی ازکانونهای مهم این بازرگانی بود. ازویژگی های دیگراین دوران ، ورود بازرگانان وسیاحتگران ومیسیونرهای خارجی با انگیزه اقتصادی، بهترین توصیف ها را درزمینه اجتماعی ایران ارائه داده اند.جان شاردنJan Chardin (4)، تا ورنیه، انگلبرت کمپفرEngelbert Kempfer (5) ، سا نسون ، کروسینسکی و مبلغان مسیحی راباید ازاین نمونه ها به شمارآورد.
شاه سلیمان درسال 1106قمری درگذشت.درهنگام فوت شاه سلیمان صفوی نجف خان حدودا29 بهاررا پشت سر گذاشته بود.
پس ازدرگذشت شاه سلیمان، شاه سلطان حسین صفوی برتخت پادشاهی ایران می نشیند وتا سال 1135که سال فوت او وسقوط اصفهان است پادشاهی می کند. درزمان سلطنت این پادشاه دواتفاق مهم رخ می دهد: اول شورش غلزائیان ساکن قندهاردرسال 1113با تحریک هلندیان ودوم شورش ابدالیان هرات درسال 1118 قمری که مقدمه ای برای سقوط سلسله صفویه است. دراین ازمنه که نجف خان سنین بالای پنجاه سالگی راپشت سرمی گذارد واین دواتفاق درحوزه ایالت خراسان بزرگ به وقوع پیوسته است قطعا باید حضور نجف خان ضروری به نظرآید.
برمبنای اسنادوشواهدموجودبه ویژه مبایعه نامه هایی که ازسالهای1121و1124 قمری درباره فروش قنات زنگی به عیسی خان نامی ونیزسند فروش قنات جعفراباد به فرزندش محمد قاسم بیگ بجامانده ودراخرآنها کلمه نجف خان سردار نوشته شده است، می توان چنین استنباط کرد که احتمالا وی دراواخر دوره صفویه دارای مقام ومکنت بوده است. این اسناد درسطور پایین ارائه شده است .
نجف خان درزمان نادر شاه افشار:
سقوط اصفهان موقعیتی رافراهم می آوردکه سرکشان داخلی ومدعیان خارجی هریک ازگوشه ای سر برآورندوکشوررابه هرج و مرج طولانی مبتلاکنند. نادرنیزدرراس گروهی که برای حما یت ازحیات وهستی اهل ابیورد فراهم ساخته بود ابتدا درخدمت خان همین منطقه قرارگرفت و پس ازازدواج پیا پی با دودختراو، وارث حکومت محلی کوچک وی شد.آنگاه درسال 1139قمری که شاهزاده سرگردان صفوی ( تهما سب میرزا) درجستجوی یاران وهمراهان فداکاری بود، به اوپیوست وعزم نجات ایران کرد. سردارافشاردرخلال چهارجنگ پیاپی که با شورشیان افغان داشت توانست سردسته آنان، یعنی اشرف وهمراهانش رادرمناطق مهماندوست دامغان ، سردره خوار( نزدیک تهران) مورچه خورت اصفهان وزرقان فارس درهم بکوبدوراه را برای استقرارمجدد حکومت صفوی هموار کند .
پس از آن درطول چندین نبرد بزرگ و کوچک با ترکان عثمانی که بیست سال طول کشید( به غیراز یک مورد) همه جا نادر پیروزمیدان بود. وی نیروهای عثمانی را شکست داد و آنان را ازخاک ایران تا منتهی الیه دریای سیاه و ارمنستان و گرجستان بیرون راند.با سیاست و تدبیرعاقلانه نادرنیروهای روسی که بنابر وصیت پترکبیراز اختلافات درونی ایران استفاده کرده بودند ومتصرفاتی داشتند، مجاب شدند تا تمامی خطه شمال و باریکه ساحلی خزر راازدربندو باکو تا مازندران تخلیه کنند.
نادربا بهره گیریهای به موقع از ضعف هایی که شاه تهماسب دوم ( 1145 – 1125ق) ازخود نشان داد وی راازسلطنت خلع کرد. پس ازآن با خلع فرزندخردسال شاه تهماسب دوم یعنی عباس سوم ازسلطنت درشوال سال 1148قمری بارای واراده بزرگان ، سرداران ، ریش سفیدان وروحانیان عالی مرتبه ای که دردشت مغان گردآورده بود، به سلطنت نشست . اقدامات بعدی او، سرکوبی سرکشان داخلی در قندهارو ایجاد نظم درسراسر کشوربود.از آنجا که دولت گورکانی هند جمعی ازفراریان افغان را پناه داده بود و به توقعات نادر نیز وقعی نمی نهاد، نادر ناچار شد که عازم شبه قاره شود.نبردقطعی میان فریقین،درمنطقه کرنال در15 ذیعقده سال 1151قمری (24 فوریه 1739 میلادی) روی داد که به شکست محمد شاه گورکانی انجامید. نادربه همراه سپاهیان خودوارددهلی شدپس ازضرب سکه واعلام انقیاد حریف ، دگرباره تخت سلطنت را به محمد شاه واگذاشت . پادشاه گورکانی نیزدرمقابل آن ، مناطق غربی آب اتک و رودخانه سند را به ایران تسلیم کرد .
شهرت دارد که نادردرحین عزیمت به هند حاکمی برای کشمیر معین کرد، ولی دلایل دیگری درباره تثبیت حاکمیت او برآن منطقه دردست نیست . دربازگشت نادربه ایران خدایارخان عباسی (فرمانروای سند) نافرمانی آغاز کرد که نادر ناگزیرسالی را برای مطیع ساختن مجدد وی و افاغنه متمرد منطقه صرف کرد و تمشیت کامل به امورآن نواحی داد. واقعه مهم پایانی سال 1153قمری لشکر کشی شاه ایران به ماوراء النهر و تصرف مناطق جنوبی آمودریا (جیحون)بود.ابوالفیض خان(ازاحفادچنگیز) به شکست قطعی معترف شد و ازسوی نادرشاه حکومت سمرقند Samarqand و بخارا Boxaraو آنسوی رودخانه تا صفحات سغد( صغد)Soqd وفرغانه Farqane را به دست آورد. اما ایلبارس خان (والی خوارزم ) ازدرجنگ درآمد ولامحاله جان برسردعوی نهاد . بدین سان خوارزم جایگاه تاریخی خودرا بازیافت و صفحات مابین دریاچه های آرال و مازندران تا حوالی دشت قبچاق قدیم ، که با قزاقستان کنونی مطابقت دارد، فرمان پذیرشدند.
نادربراثراشتباهی که در تشخیص و داوری در مورد سوء قصد کنندگان به خود مرتکب شد ، به فرزند ارشد خود( رضا قلی میرزا) خشم گرفت و چشمهای اورا کورکرد( 1154ق). این فاجعه موجب شد که اعتدال روانی وی به هم بخوردووخامت احوالش فزونی یابد. اغتشاشات داخلی لزگیها درداغستان وقیام های محلی فارس وگرگان و دیگر نقاط همراه با لجاجتی که عثمانیها برای ردشرایط پیشنهادی وی نشان می دادند و ازپذیرش مذهب شیعه جعفری به عنوان رکن پنجم اسلام سربازمی زدند،موجب گردید که نادرازلشکرکشی به روسیه واستا نبولEstanbol (اسلامبولEslambol) (6) ومناطق ماوراء- النهر منصرف گردد و درگیرگرفتاریهای نفس گیرو ایذایی داخلی شود.
سرانجام هلاکت وی به دست جمعی ازسرداران مقربی انجام گرفت که همگی بر جان خویش بیم ناک بودند. به همین سبب با توطئه هولناکی که دریازدهم ماه جمادی الثانی سال1160درقوچان ترتیب دادند، اورا ازپای درآوردند.
نادرازفرمانروایانی بودکه برای آخرین بارایران رابه محدوده طبیعی فلات ایران رسانید وبا تدارک کشتیهای عظیم جنگی ، کوشید تا استیلای حقوق تاریخی کشوررا بر آبهای شمال و جنوب تثبیت کند.
درزمان پادشاهی نادرشاه که ازشوال 1148تا یازدهم جمادی الثانی 1160به درازا می کشد نجف خان سنین هفتاد تا هشتادودوسالگی خودرا می گذرانده است ودرین سنین هرشخصی ازهرجهت دارای پختگی وثبات شخصیت است.
بنابراین با توجه به دوران اقتدارنادرکه ازسال 1139قمری زمان کمک کردن به طهماسب میرزاشاه سرگردان صفوی اغازوتازمان مرگش تداوم دارد، اقداماتی ازقبیل: جنگ هندوستان درپانزدهم ذیقعده 1151 ومطیع ساختن خدایارخان عباسی فرمانروای سنددربرگشت ازفتح هندوستان وهم چنین سال 1153 لشکرکشی به ماوراء النهر وشکست ابوالفیض خان می توانند موجب ملاقات حضوری نادرشاه درمنطقه زاوه با نجف خان باشدوبدیهی است با توجه به مطالب مارالذکرنجف خان دارای چنین جایگاهی بوده است که بتواندشاه ایران وسپاهیانش راموردتکریم قرار دهد و مایحتاج انان را فراهم سازد.
البته این نظریه تایید کننده نظریه آقای محمدرضا معلمی، یکی ازمعمرین وصاحب نظران تاریخی این منطقه است . وی دراوایل فروردین ماه سال 1391درنشستی که درمنزل ایشان درتربت داشتم برای نگارنده چنین بیان داشت:
« نجف خان مال ومکنت فراوان ورمه های گوسفند زیاد داشت. گوسفندهارابه عادت همیشگی برای چراروانه سرخس می کند. دربین راه دراثرسیل وتگرگ تمام گوسفندان وتعدادی ازچوپانان وی تلف می شوند. خان چوپان به همراه چوپانها باشرمساری راه دولت اباد رادرپیش می گیرند. وقتی به خدمت نجف خان می رسند، ماوقع را تعریف وازخان طلب بخشش می کنند. خان به انان دلگرمی می دهد وروانه خانه هایشان می کند. چندی بعد به اتفاق خان چوپان وتعدادی چوپان وهمراه روانه سیستان وبلوچستان می شود تا با خریداری گوسفندوسایراحشام جای خالی احشام ازدست رفته راپرکند.چندین گله گوسفند می خردوبه همراه خان چوپان روانه سرزمین سرخس می کند وخود راه دولت اباد رادرپیش می کیرد. چون شب ازنیمه گذشته ودرب قلعه رابسته می بیند، حیفش می اید که دروازه بان را بیدارکند. ازاین رودرکنارجوی عدبه افساراسبش را به شاخه درختی می بندد وخودبه انتظار دمیدن سپیده صبح می ماند تابا بازشدن درب وارد قلعه شود.
درحالت خواب یا بیداری برمی خیزدو رد صدای شُرشُر اب، را می گیرد ومتوجه می شود که اب به داخل خم پرازسکه می ریزد. چند قطعه ازسکه هارا برمی دارد ومسیر آب را منحرف می کند وروانه خانه اش می شود. فردا صبح ملک عدبه هم را می خرد ودرکنارمحوطه ای که گنج را پیدا کرده باغی وعمارتی بنا می کند وثروت باد اورده را درراه خیرهزینه می کند. »
باغ ملی شهرستان تربت حیدریه