گزارش جلسه شماره 983 به تاریخ 16/10/91 ارسالی همشهری عزیز بهمن صباغ زاده
درود دوستان عزیز. باز هم شنبهشبی دیگر و باز هم جلسهای در مسجد قائم برگزار شد و با دوستان شاعرم ساعتی را به شعر گذراندیم و خوش بودیم. شعر خواندیم و شعر شنیدیم و راجع به شعر بحث کردیم. به قول خواجهی شیراز "اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد / باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود". در آغاز جلسه استاد موسوی زحمت کشیده بودند و مطالبی را پیرامون پنج غزل ملای روم که مطابق برنامه در آغاز جلسه میخوانیم آماده کرده بودند که بسیار شنیدنی و آموزنده بود. به این ترتیب که نکات زیبایی از این غزلها بیرون کشیده بودند و شرح دادند و به پرسشهای پیشآمده پاسخ دادند. به خواهش من و دیگران قرار شد لطف کنند و در هفتههای آینده هم این برنامه را ادامه دهند و حتی در صورت امکان این مطالب را در اختیار بنده قرار دهند که تایپ کنم و در همین وبلاگ در بخش بازخوانی ادبیات کلاسیک بگذارم. شما را به خواندن مطالب این هفته دعوت میکنم و امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.
در این شماره خواهید خواند:
1- غزل شمارهی 96 تا 100 از گزیدهی دیوان شمس به انتخاب دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
2- کنفرانس ادبی؛ کلام پروردگار در غزلیات خداوندگار مولانا؛ دکتر حسن حیدری؛ قسمت سوم
3- شعرخوانی
4- شعر محلی تربت؛ فریادهای محلی تربت؛ گردآورنده استاد محمد قهرمان؛ قسمت چهارم
5- شاعر همشهری؛ زندگینامهی محمد امیری
6- شعر طنز؛ شعر آلاینده؛ سعید سلیمان پور
7- فراخوانها
جلسه، ساعت 5:30 بعدازظهر آغاز شد.
۱- بازخوانی ادبیات کلاسیک؛ گزیدهی غزلیات شمس؛ تصحیح دکتر شفیعی کدکنی؛ قسمت بیستم
این غزلها که به انتخاب استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی برگزیده شدهاند معدودی از غزلیات شمس هستند و ایشان از بین 3229 غزل دیوان شمس (بر اساس نسخهی شادروان استاد فروزانفر) تنها 466 غزل را انتخاب کردهاند. ایشان در برخی از غزلها، تنها به نقل ابیات برگزیده اکتفا کردهاند. اما با اینحال سعی کردهاند گزیدهی جامعی از غزلیات شمس را داشته باشند به نحوی که نمونههای مختلف غزلهای جناب مولانا را در بر بگیرد. با توجه به وقت اندک جلسه و اینکه از دو ساعت زمان هر جلسه تنها میشود نیم ساعت را به ادبیات کلاسیک اختصاص داد، مجبور بودیم از گزیدهی غزلیات استفاده کنیم که در غیر اینصورت حدود 13 سال طول می کشید تا تمام غزلها خوانده شود. نتیجه این شد که گزیدهی حاضر را انتخاب کردیم و در هر جلسه 5 غزل از این کتاب را با قرائت شاعران حاضر در جلسه میشنویم و استاد نجفزاده در مواردی که لازم است توضیحاتی را ارائه میفرمایند.
غزل شماره نود و شش
بهار آمد، بهار آمد، بهار مُشکبار آمد
نگار آمد، نگار آمد، نگار بردبار آمد
صبوح آمد، صبوح آمد، صبوحِ راح و روح آمد
خرامان ساقیِ مهرو به ایثارِ عُقار آمد
صفا آمد، صفا آمد، که سنگ و ریگ روشن شد
شفا آمد، شفا آمد، شفای هر نزار آمد
حبیب آمد، حبیب آمد، به دلداریِ مشتاقان
طبیب آمد، طبیب آمد، طبیب هوشیار آمد
سماع آمد، سماع آمد، سماع بیصداع آمد
وصال آمد، وصال آمد، وصال پایدار آمد
ربیع آمد، ربیع آمد، ربیعِ بس بدیع آمد
شقایقها و ریحانها و لالهیْ خوشعِذار آمد
کسی آمد، کسی آمد، که ناکس زو کسی گردد
مهی آمد، مهی آمد، که دفع هر غبار آمد
دلی آمد، دلی آمد، که دلها را بخنداند
میی، آمد میی، آمد که دفع هر خمار آمد
کفی آمد، کفی آمد، که دریا دُر از او یابد
شهی آمد، شهی آمد، که جانِ هر دیار آمد
کجا آمد؟ کجا آمد؟ کز این جا خود نرفتهست او
ولیکن چشم، گه آگاه و گه بیاعتبار آمد
ببندم چشم و گویم: شد، گشایم، گویم: او آمد
وَ او در خواب و بیداری قرین و یارِ غار آمد
کنون ناطق خمُش گردد، کنون خامش به نطق آید
رها کن حرف بشمرده، که حرف بیشمار آمد
غزل شماره نود و هفت
بهار آمد، بهار آمد، بهار خوشعِذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم، اوانِ لالهزار آمد
ز سوسن بشنو ای ریحان، که سوسن صد زبان دارد
به دشتِ آب و گل بنگر که پُرنقش و نگار آمد
گُل از نسرین همیپرسد که: چون بودی در این غربت؟
همیگوید: خوشم، زیرا خوشیها زان دیار آمد.
سمن با سرو میگوید که: مستانه همیرقصی؟!
به گوشش سرو میگوید که: یارِ بردبار آمد.
بنفشه پیشِ نیلوفر درآمد که: مبارک باد!
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد.
همیزد چشمک آن نرگس به سوی گل که: خندانی؟!
بدو گفتا که: خندانم، که یارْ اندر کنار آمد.
صنوبر گفت: راهِ سخت آسان شد به فضلِ حق.
که هر برگی به ره بُرّی چو تیغِ آبدار آمد
ز ترکستانِ آن دنیا بُنهیْ ترکانِ زیبارو
به هندُستان آب و گل به امرِ شهریار آمد
ببین کان لکلک گویا برآمد بر سر منبر
که: ای یارانِ آن کاره، صلا، که وقت کار آمد.
غزل شماره نود و هشت
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامتهای پُرآتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد
دو صد دریا بشوراند، ز موج بحر نگریزد
فلکها را چو مندیلی به دستِ خویش درپیچد
چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد
چو شیری سوی جنگ آید، دلِ او چون نهنگ آید
بهجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
چو هفتصد پردهی دل را به نور خود بدرّاند
ز عرشش این ندا آید: بنامیزد، بنامیزد
چو او از هفتمین دریا به کوهِ قاف رو آرد
از آن دریا چه گوهرها کنارِ خاک درریزد
غزل شماره نود و نه
اگر چرخِ وجودِ من از این گردش فروماند
بگردانَد مرا آن کس که گردون را بگرداند
اگر این لشکرِ ما را ز چشمِ بد شکست افتد
به امرِ شاه لشکرها از آن بالا فروآید
اگر باد زمستانی کند باغِ مرا ویران
بهارِ شهریارِ من ز دی انصاف بستاند
شمارِ برگ اگر باشد یکی فرعون جبّاری
کف موسی یکایک را به جای خویش بنشاند
مترسان دل، مترسان دل، ز سختیهای این منزل
که آب چشمهی حیوان، بُتا، هرگز نمیراند
شکسته بسته تازیها، برای عشقبازیها
بگویم هر چه من گویم شهی دارم که بستاند
چو من خود را نمییابم، سخن را از کجا یابم؟
همان شمعی که داد این را همو شمعم بگیراند
غزل شماره صد
برون شو ای غم از سینه، که لطف یار میآید
تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار میآید
نگویم یار را: «شادی» که از شادی گذشتست او
مرا از فرطِ عشقِ او ز شادی عار میآید
مسلمانان! مسلمانان! مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرمِ یارِ من مسلمانوار میآید
برو ای شُکر! کاین نعمت ز حدِّ شُکر بیرون شد
نخواهم صبر، گر چه او گهی هم کار میآید
روید ای جمله صورتها که صورتهای نو آمد
علم هاتان نگون گردد که آن بسیار میآید
در و دیوار این سینه همیدَرَّد ز انبوهی
که اندر در نمیگنجد، پس، از دیوار میآید
***
۲- کنفرانس ادبی؛ کنفرانس ادبی؛ کلام پروردگار در غزلیات خداوندگار مولانا؛ دکتر حسن حیدری؛ قسمت سوم
در این بخش کنفرانسهایی که توسط اعضای انجمن شعر شنبهشبها در جلسه ارائه میشود مطالعه میکنید. در هفتههایی که برنامهای از پیش تعیین نشده باشد از بین مقالات مختلف یک مقاله، تحقیق، پایاننامه و ... را انتخاب میکنم و در این بخش میآورم. شاعران انجمن و خوانندگان محترم هم میتوانند اگر مقالهای مدّ نظر دارند که خواندن آن را برای دیگران مفید میدانند به آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند تا در وبلاگ نمایش داده شود.
***
کلام پروردگار در غزلیات خداوندگار مولانا (نگرش بر تجلی قرآن در غزلیات شمس)؛ دکتر حسن حیدری (استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اراک Heydari@yahoo.com)
... ادامه از قسمت دوم
ب- دومین دسته از آیات که از حیث بسامد در غزلیات شمس بعد از ابیات توحیدی منعکس شدهاند آیههای مربوط به انبیای الهی هستند. این نکته نیز در بررسی مشرب عرفانی مولوی قابل تعمّق است، مولوی انبیای الهی را الگوی بندگان در سلوک میشمارد. از زندگی و سیرهی انبیا آنچه با توجه به قرآن در غزلیات شمس انعکاس یافته، عمدتاً وحی خداوند بر آنها و معجزاتی است که به اذن خدا بر دست آنان جاری شده است. در مجموع، منبع سخن مولوی در باب پیامبران قرآن است و از این حیث در مقایسه با مثنوی که مولوی علاوه بر کلام وحی از منابع تاریخ و تفسیر نیز استفاده میکند، قابل توجه است. همچنین به اقتضای قالب سخن در اینجا مولوی به ایجاز می گراید، در حالی که در مثنوی قالب داستان و جرّ جرّار کلام، اطناب و تفصیل را الزام میکند.
1- به زندگی پیامبر خاتم (ص) در 14 بیت به صورت مستقیم با توجه به آیات اشاره شده است. از آن میان معراج پیامبر و شکافتن ماه به اشاره او و هم چنین عنایات خاص خدا نسبت به نبی بیشتر مورد توجه مولوی بوده است. این که در مثنوی به کرّات از پیامبر و حوادث زندگی ایشان یاد شده، در حالی که در دیوان شمس، اشاره به این مطالب به نسبت کمتر است، جای تأمل دارد و شاید اقتضای حال و مقام و قالب سخن تا حدی آن را توجیه کند.
1-1- حوادث زندگی حضرت موسی (ع) بیش از همه انبیا در غزلیات شمس نمود دارد. در بیش از 76 بیت از 850 بیتی که منشأ قرآنی دارند به صورت اقتباس و تلمیح به حضرت موسی اشاره شده است. همچنان که در قرآن نیز در چندین سوره از زندگی و معجزات آن حضرت سخن گفته شده است. گاهی سراسر یک غزل مولوی در باب اوست (غزل 123). آن چه به خصوص در نظر مولوی در داستان موسی (ع) شورانگیز بوده، درخواست آن حضرت برای رویت حق و تجلی خداوند بر کوه طور و ملاقات با خداست. از دلایل پُرشماری ابیاتی که به معجزات آن حضرت اشاره دارد یکی این است که در ماجرای موسی (ع) رابطه خدا با بنده صورت ملموستری دارد، پیامبر با خدا سخن میگوید و جواب میشنود و به صراحت تقاضای دیدار میکند، این نکات برای شخصی مانند مولوی که به تجربه ملموس و دیدن واقعه بیش از شنیدن اهمیت قائل بوده، جالب توجه بوده است. استفادهی مهمی که او از داستان موسی (ع) در قرآن میکند یکی این است که چون یکی از بندگان الهی خداوند را دیده پس ما هم میتوانیم او را ببینیم، وقتی خداوند بر کوه تجلی کرده پس ما بندگان از کوه کمتر نیستیم:
کوه طور از بادهاش بیخود شد و سرمست شد
ما چه کوه آهنیم آخر چه سنگ خارهایم
(غزل 1549/ب 7 و همچنین: غ 236 /ب 9)
مولوی همان قابلیت تجلی حق را در خود نیز میبیند و به همین دلیل ضمن بیان این ماجرا خود نیز اظهار همراهی با موسی (ع) میکند و حتی در چند بیت خود را به او تشبیه میکند:
درخت و آتشی دیدم، ندا آمد که جانانم
مرا میخواند آن آتش، مگر موسی عمرانم؟
(غ 1414 /ب 1)
بیا که همره موسی شویم تا کُه ِطور
که کلّم اللّه آمد مخاطبه طوری
(غ 3073 /ب 29)
1-2- از انبیای دیگر که اشارهی مستقیم به نام و معجزات آنها با توجه به آیههای قرآن در دیوان مذکور است، حضرت یوسف و یعقوب (ع)، 28 بیت؛ حضرت عیسی و مریم (ع)،21 بیت؛ حضرت ابراهیم (ع)، 14 بیت؛ حضرت سلیمان ع، 11 بیت؛ آدم ع، 6 بیت؛ داوود و یونس ع، هر کدام 5 بیت؛ ایوب ع، 3 بیت؛ نوح ع، 2 بیت و صالح ع،1 بیت است. چنان که قبلا گفته شد اینها مواردی است که اشارهی مستقیم به مضمون آیه دارد و به صورت اقتباس و تلمیح به کار رفته است، موارد غیرمستقیم بسیار بیش از اینهاست. «گفتنی است که در منابع غربی نیز اشاره به اشخاص و حوادث یک قسم از چهار قسم تلمیح شمرده شده است.» (داد،1383:163)
1-3- غیر از اشاره به داستان انبیا تعبیرات قرآنی دیگری نیز در دیوان شمس منعکس شده است. این تعبیرات در سایر آثار عرفانی نیز به کار رفته است و نشان میدهد که تعالیم مولوی در دیوان بر پایهی آنهاست. آیهی معروف به "نور" که محل تاویل صوفیانه بسیاری واقع شده، در 15 بیت از دیوان تکرار شده و همه جا به معنای قرآنی نیامده و در معانی مجازی نیز به کار رفته است، چنان که گاهی نور شمس تبریزی را «لا شرقی و لا غربی» خوانده و زمانی دل عارف را «زجاج» و نور حق را «مصباح» آن دانسته است (غزل 1947 /ب 17 و غزل 1683 /ب 7). آیهی معروف به "عهد الست" در 15 بیت به کار رفته و البته همه جا آن را در معنای قرآنی نیاورده است. همچنین از رحیق قرآنی (سورهی انسان 76؛ آیههای17، 5 و 12) در 19 بیت گفته است. بدین معنی که شاعر به اقتضای تداعی معانی در غزل و نگرش خاص خود که در هر چیز دو جنبه زمینی و آسمانی میبیند، حین بحث از بادهی زمینی، از باده آسمانی یاد کرده و خمریهسرایی و بادهستایی را که از طریق سنت شعر عربی و فارسی به او رسیده به رحیق قرآنی پیوند زده است.
تعبیرهای قرآنی "قاب قوسین" و "ما زاع و نحن اقرب" (سوره نجم 53،آیههای 8، 9 و 17) که اشاره به نزدیکی بنده به حق و حق به بنده دارد به ترتیب در 11 و 7 بیت ظاهر شده است. آیات اخیر در بیشتر آثار عرفانی محل استدلال و استشهاد است و مجموع تأویلها و برداشتهای عرفا و متصوفه از اینگونه آیات خود در حد کتابی است. تعبیر قرآنی "ساخته شدن آسمان از دود" در 5 بیت آمده و شاعر همهجا آن را نشانهای از قدرت خالق شناخته است. همچنین تعبیر قرآنی "هل اتی" (سورهی انسان، آیه 1) در 7 بیت ذکر شده است.
1- در پاسخ به پرسش دوم جستار حاضر باید گفت، به غیر از بیتهایی که مضمون آیه و نه متن آیه به نظم فارسی ترجمه شده، در سایر بیتهای مورد بحث، کلمات قرآنی تقریبا در همه قسمتهای بیتها پراکنده است. گاهی کل بیت یا یک مصراع، یک آیه یا بیشتر است مانند:
قد وجدت امراه تملکهم
او تیت من کل شیء و لها
(غزل 27 /بیت 23، مقتبس از آیهی 23 سورهی نمل)
یا یک مصراع از بیت قسمتی از یک یا دو آیه است:
بعثر ما فی القبور، حصّل ما فی الصدور
آمد آواز صور روح به مقصد رسید
(غ 882 /ب 13، سوره العادیات: آیههای 9 و 10)
غار جنت شود چو هست در او
ثانی اثنین اذ هما فی الغار
(غ 1158 /ب 4، سورهی توبه 9:آیه 40)
گر شما محرم ضمیر نهاید
فاسئلوهنّ من وراء حجاب
(غ 317 /ب 8، سورهی احزاب 33:آیه 53)
2-1- حین بحث از جایگاه آیهها در ابیات دیوان شمس نباید از نقش وزن و به خصوص قافیه غافل شد، از مجموع 850 بیت مورد بحث، در بیش از 391 بیت، کلمه یا کلمات قرآنی در قافیه آمده است و این تعداد نشانگر اهمیت قافیه در کاربرد کلمات است. همچنین گاه قسمتی از متن آیه به عنوان ردیف یک غزل قرار گرفته است:
حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
جمال خویش بنمایی که سبحان الّذی اسری
(غ 2538 /ب 1)
گاه مولوی کلمات قرآنی مربوط به یک سوره کوتاه را به تناسب در قافیه بیتهای یک غزل کوتاه قرار میدهد، مثلا در غزلی کوتاه، آیه ی نخست سوره اعلی با اندکی تصرف در قافیهی بیت اول آن آمده است:
بانگ تسبیح بشنو از بالا
پس تو هم سبّح اسمه الاعلی
(غزل 247 /ب 1)
سه آیه بعدی همین سوره در قافیه ابیات دیگر همان غزل درج شده است. این شیوه در شعر سنایی نیز دیده میشود و مولوی که میزان قابل توجهی از اشعار او را تضمین کرده، بعید نیست در این زمینه تحت تاثیر شاعر غزنوی قرار گرفته باشد. عمده قافیههایی که بر مبنای کلمات قرآن شکل گرفتهاند گاهی یک جمله فعلیه مانند: یفعل اللّه ما یشاء (غ 20 /ب 13)؛ دنی تدّلی (غ 185 / ب 6)؛ تعزّ من تشاء (غ 7 /ب 18) و لن ترانی (غ 822 /ب 7) و گاهی جملهای با مبتدا و خبر مانند: عندهام الکتاب، علی العرش استوی، انّا قعودها هنا و گاهی یک فعل یا اسم مانند ائتیا و والضحی هستند.
3- در بررسی این موضوع که بیشتر، متن آیه در غزلهای مولوی منعکس شده یا مفهوم و مضمون آیه آمده و به عبارت دیگر موارد اقتباس بیشتر است یا تلمیح، بد نیست که نخست به اختلاف اقتباس و تلمیح اشارهای بشود؛ منابع معدودی بین این دوتمایز قائل شدهاند و در این جستار نیز همین تفکیک مبنا قرار گرفته است: «تلمیح اشارتی لطیف به آیهی قرآن یا حدیث و مثل سایر یا داستان و شعری معروف کرده و عین آن را نیاورده باشد، اما در اقتباس شرط است که عین عبارت موردنظر یا قسمتی از آن را که حاکی و دلیل بر تمام جمله اقتباس شده باشد، بیاورند» (همایی،1377:386). همچنین در منبع دیگری آمده است: «اقتباس آن است که گوینده یا نویسنده آیهای از قرآن یا قسمتی از حدیثی یا قطعهای از جایی نقل کند بی آن که نام مأخذ را ذکر کند» (داد،1383:46).
از مجموع بیش از 850 بیت غزلهای شمس که دارای کلمات و اشارات قرآنی است، بیش از 122 بیت صورت تلمیح دارد، به این معنی که ترجمه و مضمون آیه در جامهی نظم فارسی ظاهر شده است. این نوع تلمیح به آیه در منابع بدیع فارسی تحت عنوان «معنی آلآیات بالابیات» آمده است. «شاعر بیتی گوید که معنی وی نزدیک بود به قول خدای...» (رادویانی،1362:125) این ابیات به طور عمده با افعالی نظیر فرمود یا بشنو شروع میشوند و بیش از 21 بیت همین شکل بیان را حفظ کرده و به صورت نقل قول از خداوند به کار رفتهاند. همچنین شاعر برای تاکید مطلب، گاه مآخذ سخن خود را نشان میدهد:
فرمود که نور من ماننده مصباح است
مشکات و زجاجه گفت سینه و بصر ما را
(غزل 76 /بیت 12)
بشنو از آیت قرآن مجید
گر تو باور نکنی قول مرا
(غ 184 /ب 4)
در اینگونه ابیات مفهوم یا مضمون قرآنی به صورت کامل در یک بیت آمده و در همان بیت تمام شده است، اما در موارد اقتباس همیشه یک مفهوم کامل قرآنی مطرح نمیشود بلکه قسمتی از یک آیه معمولا به صورت مضافالیه یک کلمه فارسی آمده و شاعر از مفهوم خود آیه دور شده و مقصود موردنظر خود را بیان کرده است، مثلا در بیتهای:
بانگ سرنای چه گر مونس غمگینان است
از دم روح نفخنا دل سرنا چه خوش است
(غ 414 /ب 4)
از سقاهم ربّهم بین جملهی ابرار مست
وز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مست
(غ 398 /ب 3)
گرچه کلمات «نفخنا» و «سقاهم ربهم» از متن آیه مقتبساند ولی شاعر قصد بیان مطلب دیگری دارد.
ابیاتی نیز هست که هم قسمتی از متن یک آیه و هم قسمتی از ترجمه آن را در یک بیت جمع کرده است:
اگر چه بحر کرم موج میزند هر سو
به حکم عدل خبیئات مر خبیثین راست
(غ 483 /ب 12)
غیر از این تعداد موارد تلمیح، بقیه ابیات از قرآن است یعنی از متن کامل آیه تا یک کلمه در بیت درج شده است. با یک مقایسهی ساده معلوم میشود که تکرار نص، تعبیر و کلمات قرآنی در ذهن و زبان مولوی اهمیت بیشتری دارد. هر چند در موارد متعددی ابیات از معنای قرآنی دور شده و معنای مجازی گرفته است. اما، دامنهی این تغییرات چقدر است؟ این موضوع پرسش چهارم را پیش میکشد، تصرف مولوی در به کارگیری لفظ و معنای آیه چگونه است؟
ادامه دارد ...
فصلنامه علمی - پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا(س)؛ سال هفدهم و هجدهم؛ شماره 68 و 69؛ زمستان 1386 و بهار 1387
***
3- شعرخوانی
شعرخوانی با سی و یکمین غزل از دیوان حافظ، با قرائت استاد نجفزاده آغاز شد:
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تأثیر ِدولت در کدامین کوکب است؟
تا به گیسوی تو دست ِناسزایان کم رسد
هر دلی در حلقهای در ذکر "یارب، یارب" است
کشتهی چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن ِجان زیر ِطوق ِغبغب است
شهسوار ِمن که مَه آیینهدار ِروی ِاوست
تاج ِخورشید ِبلندش خاک ِنعل ِمَرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرمرو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد ترک ِلعل ِیار و جام ِمی
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است؟
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی میزند
قوت ِجان ِحافظش در خندهی زیر لب است
آب ِحیوانش ز منقار بلاغت میچکد
زاغ ِکلک ِمن - به نام ایزد - چه عالی مشرب است!
***
جلسه با شعرخوانی شاعر همشهری آقای اکبر میرزابیگی ادامه یافت:
گاهگاهی میشود از خویشتن گم میشوم
دور میگردم ز خود، همرنگ مردم میشوم
باز میآیم دوباره خویش را پیدا کنم
پاک میریزم به خود، غرق توهم میشوم
***
هر چه در شعر و ادب تجربه و لِم دارم
یا زبانی به فصاحت متکلم دارم
باید اقرار کنم هیچ ندارم از خود
هر چه دارم همه از لطف معلم دارم
***
گوشهی چشم تو دیدم به هوس افتادم
وز پیات بس که دویدم ز نفس افتادم
دل به تو دادم و همراه شدم با عشاق
غافل از خویش شدم، از همه پس افتادم
میبَرد عشق تو با خویش مرا از هر سو
در پیات پرسهزنان همچو عسس افتادم
تا که افتاد به سر حال و هوای غم عشق
پیش طوفان غم عشق چو خس افتادم
عشق پیری که بجنبد، ثمرش رسواییست
عشق جنبید و ز چشم همه کس افتادم
***
پس از آن آقای حسین میرزابیگی ضمن بیان خاطرهای از احمد عزیزی با خواندن دو دوبیتی ادامه دادند:
سفر اندیشهام را برد با خود
غزال بیشهام را برد با خود
ندانستم که ساقی کی سفر کرد
که جام و شیشهام را برد با خود
***
برآنم تا که دستی برفشانم
به جامی آتش دل را نشانم
برآنم تا بگیرم دامنش را
وگر نامد به کف، دیگر نمانم
***
پس از آن شاعر خوب همشهری جناب آقای محمد جهانشیری غزل جدیدشان را خواندند:
تو در دفتر عمر بیحاصلم چو گلواژههای غزل میشوی
و در لابهلای غزلهای من همان بیت ضربالمثل میشوی
تو در تلخی ِلحظهی انتظار نبات بلورین آرامشی
که در چای شیرین احساس من به آرامی انگار حل میشوی
خیالم چو زنبور سرگشتهای پی ِگُل شبانه به صحرا زده
برای غزلهای تلخ دلم تو کندوی پُر از عسل میشوی
به دریا زده چشم بارانیام - به دریای طوفانی چشم تو -
چه باکی اگر با نگاهت شبی بلندای موج اجل میشوی
لبت را به آرامی غنچهها ز هم باز کن تا نلرزد دلم
ز رازی که در زیر لبهای توست خیالی شبیه گسل میشوی
تو باغ پر از یاس و نیلوفری که یک شب به قلب کویر آمده
بغل در بغل گل نچینم، خودت به اندازهی یک بغل میشوی
ستاره ستاره تو را جُستهام ز نقاشی آسمان دلم
تو در کهکشان خیالی ِمن فروغ نگاه زُحل میشوی
تو در اوج شبهای تنهاییام و آوای شبهای ظلمتزده
به هر برگ این دفتر خالیام غزل میشوی و غزل میشوی
***
پس از آن آقای شریعتی غزل هفتهی قبلشان را که به توصیهی اساتید مورد بازنگری قرار داده بودند، برای حضار خواندند:
نیامد، انتظارم بیشتر شد
صبوری در امیدم بیاثر شد
تمام لحظهها آرام و سنگین
گذشت و التهابم بیشتر شد
به هم آمیخت تشویش و توهّم
سرم دیباچهی "اما"، "اگر" شد
غبار غصهای در دیده بارید
به مژگانم نَمی همچون شرر شد
سکوت و ازدحام چشمهایی -
صدای نالههایم را سپر شد
گرفتار گلو شد بغض گریه
سرشک دیدهام خون جگر شد
نشستم سایهی دیوار کوتاه
نیامد، انتظارم بیشتر شد
***
آقای اعتقادی عزیز هم مثنویای خواندند که به وزن مثنویهای مشهوری چون شاهنامه فردسی و بوستان سعدی سرودهاند و اضافه کردند که این شعر را در موضوع جوانمردی سروده و در جمع ورزشکاران خواندهاند:
به نام خداوند گیتیفروز
خداوند شام و خداوند روز
که فردوسی آن مرد والامقام
چنین گفت استاد اندر کلام:
"ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی"
بود قهرمان آنکه نیکو بود
برای ستمدیده دلجو بود
بود پیشهاش راه و رسم خدا
نگردد ز دین لحظهای او جدا
به فرمودهی رهبر انقلاب
بود قهرمان اهل دین و ثواب
چنان قهرمانان میدان جنگ
جدا باشد او دائم از ریب و رنگ
بود چون شهیدان راه خدا
که کردند در راه حق جان فدا
به خُلق و ادب شو تو هم پهلوان
که گَردی به دوران چو دُرّ ِگران
بشو پیروی پوریای ولی
که شد شیوهاش راه و رسم علی
زنی پیر گفتا به خَلق حَسن:
تو یکدم دعا کُن به فرزند ِمن
که فردا همآورد ِاو پوریاست
همان پوریا، آن یل پارساست
بگفتا: مخور غم، بخواه از خدا
به لطفش زند بر زمین پوریا
تسلط به نفس آر ای پهلوان
که تا مرد نامی شوی در جهان
شما پهلوانان مانند شیر!
برای وطن سرفراز و دلیر!
سخن، اعتقادی، دگر بس نما
چنیناند مردان بیادعا
***
در انتها من (بهمن صباغزاده) آخرین کارم را خواندم:
اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست
چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است
صائب تبریزی
با دست ِمهربان ِتو در باز میشود
شب با دو چشم مشکیات آغاز میشود
چون کودکی که تازه زبان باز کرده است
لب باز میکنی و دلم باز میشود
ابراز عشق را به سخن احتیاج نیست
عشق است آنچه بیسخن ابراز میشود
شانه به زلف پُر شکنت چنگ میزند
آیینه نیز لببهلب آواز میشود
بالاتر از سیاهی چشم خودت که نیست
هر رنگْ سایهای بزنی ناز میشود
پنهان نگاه میکنم و اشکهای من
هر قطره سیل خانهبرانداز میشود
***
اخیرا به مجموعهای از غزل معاصر دست یافتهام که سعی میکنم هر هفته یکی از این غزلها را با شما مرور کنم؛ غزل این هفته از آقای قادر طهماسبی (فرید) است:
يك بغل گل بود و در دامان آغوشم نريخت
يك قدح می بود و در پيمانهی هوشم نريخت
مجمری نور و حرارت، آن حريق ارغوان
در فضای سينهی تاريك و مِهپوشم نريخت
باغبان وصل را نازم كه در اوج عطش
آب در گلدان ِاز خاطر فراموشم نريخت
دوش گفتم: ساقيا! امشب چه داری؟ گفت: زهر
گفتمش: كج كن قدح را، ديد مینوشم، نريخت
حافظا! رفتی و در اين سالها شعری زلال
انگبين خلسهای در جام ِمدهوشم نريخت
انتظارم كُشت و گلبانگ به خون آغشتهای
طرح شوری تازه با فرياد چاووشم نريخت
سالها بگذشت و در ميخانهی متروك درد
خون گرم شيونی در لالهی گوشم نريخت
قامت بالابلندی چون شهادت، ای دريغ
آبشاری بود و در مرداب ِآغوشم نريخت
***
4- شعر محلی تربت؛ فریادهای تربتی؛ گردآوری از استاد محمد قهرمان؛ قسمت چهارم
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (B Homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (B Davat) مورد استفاده میگیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشهی windows؛ پوشهی fonts انتقال دهید. (C:\WINDOWS\Fonts) پس از انتقال، این خطها (فونتها) در رایانهی شما قابل مشاهده خواهد بود.
جِوانان بشكِنُم شرم شما را / بگيرُم مِجلِسِ گرمِ شما را / مُو كه در خوندَنُم باكِ نِدارُم / خجالت ميكشُم پيشِ صدايُم. فرياد كردن معمولا با اينچنين فريادي شروع ميشده. درصد بالايي از مردم اين ناحيه شاعرند و فريادهاي محلي تربتي ساخته و پرداختهی ذهنِ مردم و دلهاي عاشقِ جوانانِ اين ناحيه است. بهراستي بعضي از اين فريادها از هر شعري شعرتر است. در شعر سنتي سه عنصر همواره با هم بودهاند و سخن ميبايست موزون، مقفيٰ و مخيّل باشد تا به آن شعر اطلاق شود. در فريادها، وزن اصلي همان وزن دوبيتي و گاه رباعي است و قافيه هم معمولا همان مصرع اول و دوم و چهارم است كه البته اينها هيچگاه ثابت نيست. مقايسهي فرياد با شعر شايد درست نباشد. اصلا فرياد، فرياد است. شعر را از دلِ خوش ميخوانند و فرياد را از سرِ درد. مردم معمولا در شبهاي بلند زمستان در چراغانهايشان دور هم جمع ميشدند و اصطلاحا، صدا به صدا (صدا وِر صدا) ميانداختهاند و به محض خوانده شدن مصرع چهارم يك فرياد، نفر بعد مصرع اول فريادش را به آن وصل ميكرده و اغلب در همان موضوع فريادي ميخوانده. آنها كه طبعي داشتهاند هم بر اساس شرايط زمان و مكان فريادي ميساختهاند. بله، برادر جان! خراسان است اينجا. برای دیدن قسمتهای دیگر میتوانید به آرشیو وبلاگ، برچسب "فریادهای محلی تربت"، مراجعه کنید.
31
اَوَل، دنیا به نامِت یا محمد
دُیُم، مِکَّه مَقامِت یا محمد
سِیُم، موسای کاظم در مناجات
خودُم چارُم غُلامِت یا محمد
***
32
دل دارُم و دلدار ندارُم، چه کنم؟
سر دارُم و سِردار ندارُم، چه کنم؟
صد کوزه ی سِر دِبِستَه دارُم از غم
غم دارم و غِمخوار ندارُم، چه کنم؟
***
33
غمُم از مویِ سر گشتَه زیادَه
غمُم چابکسوار و مُو پیاده
سوارِ مِرکبِ رَهوارِ بودی
تو را از اسب، اَجل کِردَه پیاده
***
34
مویُم مِجنون و نام مُو قلندر
نه سر دارم نه سامون و نه لِنگر
به هر جا شُو درآیه مِنزلِ مُو
به هر جا خُو درآیه مینِهم سر
***
35
نشینُم در سرِ سنگِ ملامت
نشینُم در وفایت تا قیامت
نشینم تا زِ خاکم نی درآیه
وِطن در خاک و وعده در قیامت
***
36
سرِ کوهِ بُلن پن پِنجِهيِ شیر
خِبر آمد که یارُم خورده شِمشیر
پیالَهرْ پور کنن از دانهی نار
بریزن با قت و بالایِ بیمار
***
37
خودم اینجِه که یارُم در شِگستَه
عرق در پوشتِ ابروش ژاله بِسته
خداوندا مرا مرغ هوا کُ
که یارُم جاهِلَه، تِنها نشسته
***
38
شمالِ باد! بزن با زیرِ شستم
خِبَر از مو ببر با کوکِ مستم
بگو دلبر سلامت میرسانه
دعاگویِ تویم تا وَختِ هستم
***
39
بنالُم که تا دلِ نالو بِناله
بنالُم که پِلِنگای کو بِناله
پِلَنگ در کوه و نِخجیر در بیابان
نهنگ در موجِ هندستو بناله
***
40
دلم دیوانه بود، دیوانهتر شد
رُباطِ کهنه بود، ویرانهتر شد
هنو دانِهیْ دلُم سر وا نِکِرده
دِ بالایْ دانهاش دانِهیْ دگر شد
***
32- سِر دِبِستَه: سربست، سربسته
34- مویم: من هستم / لِنگر: تکیه، محل زندگی درویشان / شُو درآیه: شب از راه برسد / خُو درآیه: خوابم بیاید
35- در آیه: بیرون بیاید
36- بُلن: بلند / پن: پنج / پیالَهرْ: پیاله را / با: به
37- اینجِه: اینجا / شگسته: تپه و پشتههای به هم پیوسته / پوشت: پشت
38- شمال: باد خنک / کوک: کبک، استعاره از معشوق
39- نالو: نالان / کو: کوه / هندستو: هندوستان
30- رباط: کاروانسرا / هنو: هنوز / دانه: معانی مختلفی دارد و در اینجا به معنی دُمل
***
5- شاعر همشهری؛ شاعر همشهری؛ محمد امیری (1366)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
محمد امیری متولد 20 آبان 1366 در روستای کاهیجه شهرستان زاوه است. تحصیلاتش را در شهر تربت حیدره تا مقطع متوسطه انجام داده و اکنون نیز دانشجوی دانشگاه پیام نور تربت حیدریه در رشتهی علوم اجتماعی است. سرودن شعر را از سال 1384 شروع کرده است. او بیشتر به قالب غزل و رباعی و دو بیتی علاقهمند است. شعر اخوان ثالث، قیصر امینپور و سعید بیابانکی را تاثیر گذارتر از شاعران دیگر بر شعر خود میداند. همچنین راهنماییهای استاد دهقانزاده دبیر ادبیاتش و حضور در انجمن شعر قطب و بهرهبردن از محضر استادان و شاعران شاعران انجمن را در پیشرفت کار خود موثر میداند. محمد امیری تجربههایی هم زمینهی شعر به گویش تربتی دارد.
از شاخهی گل انار را میشویند
از گوش صدای تار را میشویند
تقویم اگر به خود نجنبد حتما
از خاطرهاش بهار را میشویند
***
دنیا به صفایشان حسادت دارد
در سفره همیشه نور دعوت دارند
از شیشهشکستههایشان میفهمی
این پنجرهها به سنگ عادت دارند
***
در چشم ستاره زُل زدن میچسبد
در کورهی عشق، قُل زدن میچسبد
در بازی زندگی زمان باقی هست
در وقت اضافه گل زدن میچسبد
***
بین من و تو هزار خط، فاصله است
هاشور و پرانتز است و خطفاصله است
مانند خَزَر و پهنهی اقیانوس
انگار میان ما فقط فاصله است
***
بیایم باز بنشینم کنارت
بگردم چون شهابی در مدارت
اجازه، این دل ما باز تنگ است !
برای ترکههای آبدارت
***
خودش را از نژادش دور کرده
و قدرت چشم او را کور کرده
سپیداری که میافتاد ، میگفت:
تبر را دسته اش مجبور کرده
***
مثنوی عاشورایی:
از بس که ضجه ناله زده، بس که خسته بود
با بغض و آه، کنج خــرابه نشسته بود
خشکیده بود اشک و صدایش گرفته بود
دستش رمق نداشت و پایش گرفته بود
سیلی چه کرده بود که گوشش نمیشنید
تا پلک میگذاشت به هم، زود میپرید
در خوابهای او همه جا شعله میکشید
حتی در اوجِ عرش، خدا شعله میکشید
در خوابهای او همه خون عطسه میزدند
سگهای هار، دوروبرش پرسه میزدند
تا شام دیده بود یتیمی چه میکند
رنگش پریده بود، یتیمی چه میکند
تا شام دیده بود مغیلان و پا، چه کرد
پاهای خونیاش همه را دستپاچه کرد
تا شام دیده بود، که عمّه چهها کشید
توی تمام حافظهها کربلا کشید
از دور دیده بود چگونه گلو و تیـــر ...
رنگش پریده بود، چگونه گلو و تیـــر ...؟
از دور دیده بود برادر میانه شد
هر کس - هر آنچه داشت - به سمتش روانه شد
از دور دیده بود، برادر، عبـا، بدن
پیچیده بــود، آه، چــرا در عبـــا بدن؟
پاهاش غرق خون و دلش خون و گوش خون
از دور دیده بود بجــــای عموش، خون
وقتی عمــو شکافت صفِ ارتداد را
عمّه بلند خواند: "وَ اِنَّ یَکاد" را
مشکی به آب خورد و لبی تشنه ماند و بعد
پا بر رکاب خورد و لبی تشنه ماند و بعد
با ذکر یاعــلی همه جا را به خون کشید
صحرای خشک کرب و بلا را به خون کشید
تیری روانه شد، همه جا تیره، تار شد
شیری درون چنگ شغالان مَهار شد
با اینکه جایجای تنش تیر میکشید
با پای خستهاش ز سرش تیر میکشید
او روی اسب و لشگر شمشیر توی دست
با ضربهی عمود به صورت و روی دست
افتاد روی خـاک، علمدار بیعلم
با مَشک چاکچاک، علمدار بیعلم
او ماه عرش بود و زمین جای او نبود
بابا خمیده آمد و دیگر عمــو نبود
از دور دیده بود که بابا نشست و، بعد -
مردی سریع رفت همانجا نشست و، بعد -
سرها به نیزه بود وَ تنها به زیر سم
بابای عرش یکّه و تنها به زیر سم
از دور دیده بود که عمّه دوان دوان
میرفت رو بسوی برادر بهسرزنان
تا شام دیده بود یتیمی چه میکند
رنگش پریده بود، یتیمی چه میکند
در خوابهای او همه خون عطسه میزدند
سگهای هار، دوروبرش پرسه میزدند
کنج خرابه بود، طَبَق بود و ناله بود
حُسنخِتام کرب و بلا یک سه ساله بود
***
۶- شعر طنز؛ شعر آلاینده؛ سعید سلیمان پور؛ گردآورنده علی اکبر عباسی
آقای دکتر سعید سلیمان پور در سال ۱۳۵۱ در ارومیه به دنیا آمده است. او شاعر، فیلمنامهنویس و مدرس ادبیات است و در حال حاضر رئیس دفتر طنز حوزهی هنری استان آذربایجان غربی میباشد. ایشان وبلاگی دارند که به نام بوالفضولالشعرا در آن مطلب مینویسد. ایشان این وبلاگ را در تیر 1388 تاسیس کردهاند http://bolfozool.blogfa.com؛ ایشان در وبلاگ دیگری اشعار ترکی خودشان را منتشر کردهاند. خواندن این وبلاگ را به علاقهمندان طنز توصیه میکنم.
«شهر تهران دو روز تعطیل است» شخص مسئول حکم فرمودهست
«آسمان احتمالاً آلودهست.» (گوئیا در ادامه افزودهست!)
راهکار کلیشهای: آری، راه حلهای ریشهای: هرگز!
کانکه دنبال ریشهیابی رفت، آب دریا به کفچه پیمودهست
خُب دگر بیش از این چه میخواهی؟ مشکل اینگونه کاملاً حل شد!
بحث آلودگی نکن شاعر! اینقدر قیل و قال بیهودهست
تو دو روزی درون خانه بمان، لگنات را به سطح شهر نران!
خودروی «فولبیآپشن!»ات زیرا - مثل اعصاب شهر - فرسودهست
همه در خانه بست بنشینند، دیگر آلودگی نمیبینند
خرّم آنکس که - همچو مسئولان - خاطرش شاد و فکرش آسودهست!
مشکل آیا هوای تهران است؟ یا مدیریت مدیران است؟
(خواجه در بند نقش ایوان است، فارغ از پایبست و شالودهست!)
دوش رندی به رمز با من گفت: با مدیریت جهانی ما
اغلب دودها که میبینی، به گمانم ز کلّهها بودهست!
تو مپندار قافیه تنگاست، پای شعرم ازین نظر لنگ است
که هنوز اندر این مغازهی ما، قافیههای دبش موجود است!
***
۷- فراخوان (صرفا جهت اطلاع)
انجمن شنبهشبها
جلسات هفتگی انجمن شنبهشبها در اولین روز هفته (در ششماههی اول سال، راس ساعت ۶ بعدازظهر و در ششماههی دوم سال، ساعت ۵ بعدازظهر) در طبقهی سوم مسجد قائم واقع خیابان قائم برگزار میشود. این جلسات به خواندن و بررسی آثار ادبیات کلاسیک، ارائه کنفرانسهایی در زمینهی ادبیات و شعرخوانی و نقد شعر اختصاص دارد. از تمامی علاقهمندان دعوت میشود در این جلسات شرکت کنند.
جلسهی مثنوی خوانی
جلسات مثنویخوانی به همّت احسان انوریان، همشهری هنرمند و مهربان و به روایت دکتر رضا نجاتیان هر سهشنبه در حسینیهی صفار شرق واقع در خیابان باغسلطانی، باغسلطانی 9 برگزار میگردد. در این جلسه که ساعت 9:20 سهشنبهشبها شروع میشود ابتدا حکایتی از مثنوی معنوی، اثر بیبدیل مولانا جلالالدین بلخی، خوانده میشود. پس از روایت داستان، حاضرین در جلسه، برداشتهای خود از داستان را بیان میکنند و پیرامون آن به بحث و تبادل نظر میپردازند.
انجمن شعر باران
انجمن باران سهشنبهها در مکان میدان شهدا، ساختمان انجمنهای ادارهی ارشاد اسلامی از ساعت ۱۷ به بعد برگزار میشود. این جلسه به همت آقای محسن اسلامی تاسیس شده است و هر سهشنبه پذیرای شاعران گرامی است. برای اطلاعات بیشتر میتوانید با شمارهی همراه 09390776107 شاعر جوان همشهری، آقای محمد امیری تماس بگیرید.
انجمن داستان نویسی
از تمامی علاقهمندان به نویسنگی دعوت میشود در جلسات انجمن داستان که به سرپرستی استاد موسوی هر هفته یکشنبهها از ساعت 16 الی 18 در محل کانون بسیج هنرمندان واقع در خیابان فردوسی شمالی، میدان بسیج، کانون فرهنگی ورزشی جوانان بسیج برگزار میشود، شرکت کنند. برای اطلاعات بیشتر میتوانید به وبلاگ انجمن داستان تربت حیدریه http://andkt.blogfa.com مراجعه کنید.
نمایشگاه کتاب و محصولات فرهنگی
به همت اتحادیهی انجمنهای اسلامی دانشآموزان تربت حیدریه و شهرداری تربت حیدریه نمایشگاه کتابی در خیابان فردوسی شمالی چهاراه بازار روز برپا است. در این نمایشگاه کتابهایی در موضوعات مذهبی، پزشکی، تغذیه، خانواده، ادبی، هنری و سایر موضوعات موجود است. فروش انواع محصولات فرهنگی و لوازمالتحریر هم از بخشهای جنبی این نمایشگاه میباشد. این نمایشگاه همه روزه از ساعت 8 تا 14 و 16 الی 23 قابل بازدید است و علاقهمندان میتوانند کتابهای مورد علاقهی خود را با 20 تا 40 درصد تخفیف از این نمایشگاه خریداری کنند.
تا دَمَنِ سُوزِت مُدُوُم واز به کِلَّه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این وبلاگ برای معرفی شعر محلی تربت حیدریه و آشنایی با شاعران تربت حیدریه و شعرهای ایشان تاسیس شده است. تاسیس انجمن شعر تربت حیدریه به پیش از انقلاب برمیگردد. شنبهشب شاعران دور هم جمع میشوند و به شعرخوانی و نقد شعر میپردازند. از ابتدای سال 1390 تصمیم گرفتم این گزارشها را در دنیای مجازی منتشر کنم. هر هفته در روز یکشنبه میتوانید گزارش جلسهی شنبهشب را در این وبلاگ بخوانید.
در حال حاضر بخشهای مختلف هر گزارش به شرح زیر است:
1- بازخوانی ادبیات کلاسیک (گلستان سعدی به همت استاد نجف زاده بازخوانی شد و در حال حاضر گزیدهی غزلیات شمس به تصحیح استاد شفیعی کدکنی در جلسه روخوانی و توضیح داده میشود و قرار است به نوبت آثار مهم ادبیات کلاسیک را بازخوانی کنیم)
2- کنفرانس ادبی (هر هفته یکی از اعضای انجمن بر اساس برنامهی از پیش تعیین شده موضوعی در در جلسه مطرح میکند)
3- شعرخوانی (هر یک از شاعران شعری را میخواند و نقد و نظر دیگر شاعران را در مورد آن میشنویم)
4- شعر محلی تربت (هر هفته یک شعر محلی به گویش تربتی به انتخاب بهمن صباغ زاده در این قسمت میآید)
5- شاعر همشهری (در این بخش شاعران این آب و خاک در قرون گذشته و معاصر معرفی میشوند که توسط بهمن صباغ زاده گردآوری میشود)
6- شعر طنز (این قسمت به لطف آقای عباسی از ابتدای سال 1391 اضافه شده است و هر هفته شعری طنز همراه با معرفی شاعرش را میخوانید)
7- فراخوان (خبر برگزاری جشنواره و کنگره و ... در زمینهی ادبیات و شعر در این قسمت به اطلاع شما میرسد و شرایط شرکت و نوع آثار ارسالی و موضوعات آثار و ... را به اطلاعتان میرسانیم. البته فقط منظور اطلاعرسانی است و دیگر خود دانید)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــبهمن صباغ زاده
باغ ملی شهرستان تربت حیدریه