گزارش جلسه شماره 981 به تاریخ 2/10/91 از همشهری عزیزمان اقای بهمن صباغ زاده (3)
- شعر محلی تربت؛ مثنوی خدی خدای خودم؛ قسمت چهارم؛ استاد محمد قهرمان
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (B Homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (B Davat) مورد استفاده میگیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشهی windows؛ پوشهی fonts انتقال دهید. (C:\WINDOWS\Fonts) پس از انتقال، این خطها (فونتها) در رایانهی شما قابل مشاهده خواهد بود.
استاد قهرمان در حال حاضر دو فرزند دارد به نامهای روزبه و محمدرضا قهرمان. فرزند بزرگ استاد، آقای روزبه قهرمان که ناشنوای مادرزاد است چند سال پیش برای گرفتن دکترا به کانادا رفت و اکنون همانجا زندگی میکند و محمدرضا هم در حال حاضر با پدر و مادر زندگی میکند. سرودن مثنوی خدی خدای خودم برمیگردد به سالهای کودکی روزبه. با توجه به اینکه استاد دو فرزند دیگر هم داشته است که آنها در نوزادی را از دست داده وقتی متوجه میشود فرزند سوم ناشنوا است تمام تلاش خود را میکند تا او را درمان کند و هنگامی که هر جا که میرود به درِ بسته میخورد رو به آسمان میکند و در قالب این مثنوی با خدا سخن میگوید. این سروده بهراستی آنقدر حزنانگیز و تاثیرگذار است که سنگ را به گریه میآورد. بعدها استاد کتابی منتشر میکنند از سرودههای محلیشان و به دلیل علاقهشان به این شعر، نام کتاب را از نام همین مثنوی میگیرند. مثنوی خدی خدای خودم 83 بیت دارد که در 4 قسمت به نظر شما خواهد رسید در این قسمت از بیت 61 تا بیت 83 این مثنوی را میخوانید. قسمتهای قبل این مثنوی را در آرشیو وبلاگ با برچسب مثنوی خدی خدای خودم ببینید و اشعار محلی استاد محمد قهرمان را با برچسب شعر محلی قهرمان و به طور کلی شعر محلی تربت را با برچسب شعر محلی تربت میتوانید ملاحظه کنید.
مثنوی خِدِیْ خدایِ خودُم با صدای شاعر
4
...
قدرِ روزایِ خُبِرْ نِشناختُم
جونِمِر دِستی دِ غم اِنداختُم
61- قدر روزهای خوب را نشناختم (ندانستم) / جانم را دستی (به عمد، عمدا) در غم انداختم.
آی عمرِ وِرْ عَبَث دایَه به باد
پاک مُندَه بینِصیب و نَمُراد
62- آی عمر بر (به) عبث بر باد داده / کاملا بینصیب و نامراد مانده.
وَختِ اَمَه پیری و دِرمُندِگی
وَختِ دلشورا مِری از زندگی،
63- وقتی آمد پیری و درماندگی / وقتی دلشورا میروی (دلشورا میشوی؛ دلشورا رفتن؛ به هم خوردن دل، به هم خوردن حال؛ حال تهوع پیدا کردن، این ترکیب را به صورت جدا هم استفاده میکنند مثلا میگویند دلُم وِر شور اُفتی یعنی دلم به شور افتاد، باید توجه داشت که دلشورا به معنی به هم خوردن دل است و با دلشوره به معنی دلواپسی تفاوت دارد) از زندگی.
عمرِ تَلْخِرْ کی بِرَت شیری مِنَه؟
بُفتی از پا، از تو دِسگیری مِنَه؟
64- عمر تلخ را کی (چه کسی) برایت شیرین میکند (خواهد کرد)؟ / - وقتی - بیفتی از پا - چه کسی - از تو دستگیری میکند (خواهد کرد)؟
وِرمِگَن بِچَّه عصایِ پیریَه
ای پیِرجَدِّ بِلای پیریَه
65- برمیگویند (میگویند) بچه عصای پیری است / این پدرجد بلای پیری است.
اِی خدا، بی بِچَّه بویَن یَگ غَمَه
با چِنی بِچِّهیْ، غَمُم یَگ عالَمَه
66- ای خدا، به بچه بودن یک غم است / با چنین بچهای، غمم - به اندازهی - یک عالم است.
رِفتَه از عمرِش سه سال و دو سه ماه
دَرَه تا هَف سَلِگی چن سالْ راه
67- رفته است (گذشته است) از عمرش سه سال و دو سه ماه / - هنوز - تا هفت سالگی چند سال راه دارد.
بِرِّهیِ مُورْ وختِ بَزی کِردَنَه
نِه اَلِف بِ خُندَن و غِم خوردَنَه
68- برهی مرا (بچهی مرا ، کودک مرا، این واژه گاهی هم به صورت خطابی بِرَّهمْ یعنی عزیزم، جانم هم به کار میرود) وقت بازی کردن است / نه - وقت - الفبا خواندن و غم خوردن است.
وختِ مِتَّب رِفتَنِش حالا نِبو
کاشکِه سالم مُبو، ملّا نِبو
69- وقت مکتب رفتنش حالا نبود / کاشکی سالم میبود، ملا (باسواد) نبود.
اِی خدا، ای بِچَّه بیمارِ تویَه
ای گناهِ مُو نیَه، کارِ تویَه
70- ای خدا، این بچه بیمار تو است / این گناه من نیست، کار تو است.
هی دُعا کِردُم زِبونِش وا بِرَه
اَخِرُم پیشِ تو زنگِ ما کَرَه
71- هی دعا کردم زبانش باز شود (به حرف بیاید، به سخن بیاید) / آخر (عاقبت) هم زنگ ما پیش تو کر است (زنگِ کسِ کر بویَن یا زنگ کسی کر بودن به معنی بیتاثیر بودن حرفهای او در طرف مقابل است. اصطلاح زنگ کر از این میآید که در گذشته در مواقع خطر زبانهي زنگ را پارچه میبستند تا از صدا بیفتد یا اصطلاحا کر شود و صدای کاروان به گوش راهزنان نرسد.
ظاهِرِ گوش و زِبونِ او تیار
باطِنِش نَبود از عیب و اَتار
72- ظاهر گوش و زبان او تیار (سالم) / باطنش نابود از عیب (ظاهرا اَتار از توابع است و به تنهایی معنیای ندارد)
اِی خدا، گوش و زِبو وِر چَم نِبو
که مِتی اِنگَرِهيِ گوش و زِبو؟
73- ای خدا گوش و زبان دم دست نبود (وِرچَم یا بَرچَم که ریشهاش را در نمییابم به معنی چیزِ دم دست و حاضر و آماده است؛ مثلا علیاکبر عباسی در منظومهي سمندرخان در دعوای سمندر و سکینه میگوید: "به یِکبَرَه زَیَن وِر کِلِّهیِ هَم / خِدِی هر چه جِگا بو اونجِه وِرچَم" یعنی به یکباره با هر چه ظرف و ظروفی که آنجا دم دستشان بود بر سر هم زدند) / که انگارهی (چیزی که به صورت ظاهر شبیه اصل باشد و در لغت به معنی هر چیز ناتمام است) گوش و زبان میدهی.
دَرد، تو دایی، دِواشُم پایِ تو
تو شِفابخشی، شِفاشُم پایِ تو
74- تو درد دادی، دارویش هم پای تو (به عهدهی تو) / تو شفابخش هستی، شفایش هم پای تو (به عهدهی تو).
بِرِّهگَکُم بِندِهيِ بِدبختِتَه
خُب خَکِردی بِرَّهمِر یا سختِتَه؟
75- برهئَکم (برهی کوچک من؛ در اینجا منظور فرزندم، ، کاف تصغیر که میخواهد به ه غیر ملفوظ بچسبد در گویش تربتی گاف میگیرد، بِچِّهگَک یا بِرِّهگَک یا بِچِّهگوک) بندهي بدبختت است / خوب خواهی کرد برهام (در اینجا بچهام) را یا سختت است (برایت سخت است)؟
چو نِرُم از غُصِّهي بِچَّهمْ هلاک؟
مو سلمت بشم و او عیبناک؟
76- چرا از غصهی بچهام هلاک نروم (نشوم)؟ / من سلامت باشم و او عیبناک (معیوب، بیمار)
از مُو ای گوش و زِبونِر واسْتو
بِچَّهمِرْ جِغ زن که مَ گوش و زِبو!
77- از من این گوش و زبان را بازستان (پس بگیر) / بچهام را جیغ کن (صدا بزن) - و خطاب به او بگو - که بگیر گوش و زبان (یعنی گوش و زبان را از من پس بگیر و به او بده؛ "مَ" در مواقعی که کسی میخواهد چیزی به کسی بدهد بر زبان رانده میشود تا او را متوجه کنند؛ گمان کنم مختصر شدهی "میی؟" به مععنی "میخواهی؟" است. این خطاب مودبانه نیست و معمولا از بزرگتر به کوچکتر است، در مواردی که میخواهند مودبانه به کسی چیزی بدهند میگویند "مَیِن؟" یعنی بگیرید یا بستانید)
یَگ نِظَر وِر حالِ ای فِرزند کُ
گوشِ مُورْ وِر گوشِ او پیوند کُ
78- یک نظر بر (به) حال این فرزند کن / گوش مرا بر (به) گوش او پِیْوند کن (باید توجه داشت که در گویش تربتی پیوند است و نه پِیْوند)
بِشنُفَه بِچَّهمْ، به بیگوشی خُوشُم
او به گَپ اَیَه، به خاموشی خُوشُم
79- - اگر - بشنود بچهام، به بیگوشی خوش هستم / - اگر - او به سخن آید، به خاموشی خوش هستم.
ای دُعایِ اَخِریمِر رَد مَکُ
بیشتر از ای خِدِیْ مُو بد مَکُ
80- این دعای آخریم را رد مکن / بیشتر از این با من بر مکن.
یا بُکوشُم تا دِگَه اَسودَه رُم
بَلکِ زردُم، زِرِ خاکا پودَه رُم
81- یا بکشم تا دیگر آسوده روم (شوم) / برگ زردم، زیر خاکها پوده (پوسیده) شوم.
وختِ یگ دَردِر مِتَنی صد کِنی
سختِتَه مُور زودتر بیرَد کِنی؟
82- وقتی یک درد را میتوانی صد کنی (صد درد) کنی / سختت است (برایت دشوار است) مر زودتر بیرد کنی؟ (بیرد کردن به معنی بینشان کردن و مجاز از کشتن و از بین بردن است)
اِستیَه ای بِندِهيِ غِمگینِ تو
مُنتِظِر، تا بِشنُفَه آمینِ تو!
83- ایستاده است این بندهي غمگین تو / منتظر، تا آمین تو - را - بشنود!
محمد قهرمان 26/8/54
***
- شاعر همشهری؛ شاعر همشهری؛ اسدالله اسحاقی (1365)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
اسحاقی متولد 1365 در شهرستان تربت حیدریه است. تمامی دوران تحصیلش را در تربت حیدریه گذرانده است و اکنون دانشجوی رشتهی مدیریت دانشگاه پیام نور تربت حیدریه است. او از پایان دورهی ابتدایی علاقهمند به حضور در کلاسهای ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تربت حیدریه گردید و الفبای سرودن شعر را در همین کلاسها آموخت. سرودن شعر را به طور جدی از اوایل دورهی دبیرستان آغاز کرد. اسحاقی به دلیل مطالعهی فراوان آثار شاعران کودک و نوجوان، شعر کودک را انتخاب کرده است و عمدهی کارهای او برای کودکان و در قالب چهارپاره است. او تا کنون اثری چاپ نکرده است.
جوجه
جوجهام دیشب
خواب بد میدید
خواب یک گربه
جوجه میلرزید
هی عرق میریخت
چیک و چیک و چیک
داد میزد او
جیک و جیک و جیک
گاه در خوابش
جوجه میخندید
شاید او در خواب
مادری میدید
خواب یک مادر
مثل شیرینی است
طفلکی اما
جوجه ماشینی است
***
بره
پدر من آورد
با خودش یک بره
جای او قبلا بود
توی کوه و دره
برهی نازی بود
زود شد با من دوست
چون به او میدادم
هندوانه با پوست
وقت بازی پر بود
پوزهاش از لبخند
حیف شد، چون مردی
کلهی او را کند
توی گوشم مانده
خندهی آن بره
رفته روحش حتما
توی کوه و دره
***
جاروی بیمار
جاروی برقی
افتاده از کار
خوابیده الآن
پهلوی دیوار
او خورد امروز
یک دانه جوراب
بردم برایش
یک استکان آب
مامان من زود
آمد کنــــارش
گفت: آی بچه
کردی چه کارش؟
جراحیاش کرد
مانند دکتر
جوراب من بود
در کیسهی پُر
***
لواشک
در یک مغازه دیدم
یک لولهی لواشک
خیلی بزرگ و جالب
همقدّ چرخ غلتک
افتاد در دهانم
یک حس ترش و تازه
یک متر میشود چند؟
پرسیدم از مغا زه
او گفت: بچهی خوب
این مال پشت بام است
چیزی که دیدهای تو
قیر است، ایزوگام است
منبع: شعر دربی (گزیدهی اشعار شاعران شهرستانهای تربت حیدریه، مهولات، رشتخوار و زاوه)
***
باغ ملی شهرستان تربت حیدریه