اگر یک روز بتوانم
تمام تکه هایی را
که از یک قلب بشکسته
ز تیر غم، به جا مانده
به یکدیگر بچسبانم
دگر اوقات عمرم را
هدر رفته نمی دانم

اگر یک روز بتوانم
که بر زخم دل انسان
دوا و مرهمی باشم
و بر لبهای غمگینش
گل لبخند بنشانم
دگر اوقات عمرم را
هدر رفته نمی دانم

اگر یک روز بتوانم
برای بلبلی خسته
که راه لانه گم کرده
رفیق همدمی باشم
برایش قصه ها گویم
به سوی خانه اش خوانم
دگر اوقات عمرم را
هدر رفته نمی دانم