آخوند ملّاعباس تربتي؛ الگوي زهد و مردم داري
نويسنده: اسفندياري طبسي culture@khorasannews.com
روحانيت شيعه در طول تاريخ همواره مروج دانش و فضيلت بوده و اهتمام ويژه اي به آراستگي به فضايل اخلاقي و انساني داشته است. از جمله اين وارستگان و عالمان رباني، آخوندملاعباس تربتي است.
شخصيتي که فرزند دانشمند و خطيب برجسته اي چون حسينعلي راشد را تربيت کرد و به جامعه تحويل داد.
ملاعباس تربتي معروف به «حاج آخوند» در سال ۱۲۸۸ (هـ.ق) در روستاي «کاريزک ناگهاني» واقع در ۱۵کيلومتري شرق تربت حيدريه و ابتداي جلگه زاوه در خانواده اي متدين به دنيا آمد.
او تحصيلات مقدماتي خود را از مکتب خانه روستا آغاز کرد و سپس براي ادامه تحصيل به تربت حيدريه رفت و در مدرسه «حاج شيخ يوسفعلي» نزد حاج ملاعبدالحميد صرف و نحو را فرا گرفت و پس از آن به تحصيل فقه و اصول پرداخت.
آخوند حاج ملاعباس تحصيلات خود را در حوزه علميه مشهد پي گرفت و پس از مدتي به دستور پدر به روستا بازگشت و به زراعت مشغول شد. او در همين ايام ازدواج کرد و در عين کار و تلاش، آخر هر هفته از روستا به تربت مي رفت و کتاب هاي معالم، قوانين، لمعه و شرايع را درس مي گرفت و بر مي گشت.
او در اين ايام علاوه بر کار و تحصيل، به مسائل ديني مردم روستا نيز رسيدگي مي کرد و مجالس مذهبي برپا مي داشت.
آن مرحوم در سال ۱۳۲۶ (هـ.ق) همراه کاروان زيارتي با پاي پياده به کربلا مشرف شد که ۷ماه طول کشيد.
با آمدن حاج شيخ علي اکبر تربتي از شاگردان مرحوم آخوندخراساني به تربت، ملاعباس تربتي «کفاية الاصول» آخوند را نزد ايشان خواند و پس از آشنايي حاج شيخ علي اکبر با عظمت معنوي و فضايل اخلاقي ملاعباس او را به سکونت در شهر توصيه کرد.
سرانجام وي در سال ۱۳۲۸ (هـ.ق) به اصرار استادش به شهر آمد و به تدريس و وعظ و منبر مشغول شد.
ارادت استاد به شاگرد چنان بود که با اصرار، او را به جاي خود در مسجدش به عنوان امام جماعت قرار داد.
آخوندملاعباس تربتي، شخصيتي مردم دار بود. او در عين وارستگي و اخلاصي مثال زدني از هيچ تلاشي براي حل مشکلات مردم فروگذار نکرد و سعي مي کرد با توجه به جايگاه و نفوذ معنوي خود، با ارسال نامه به مسئولان، گرفتاري هاي مردم را برطرف کند.
اين در حالي بود که در نامه هاي خود هرگز آنان را با القاب مخاطب قرار نمي داد و هيچ گاه خواسته هاي نارواي آنان را پاسخ نمي داد.
حاج آخوند در سال ۱۳۳۷ (هـ.ق) براي دومين بار همراه با فرزندش شيخ حسينعلي راشد، به کربلا مشرف شد و در سال ۱۳۰۰ (هـ.ش) به مدت دو ماه در مشهد اقامت کرد و به درخواست مردم در ماه مبارک رمضان در مسجد گوهرشاد نماز ظهر و عصر را اقامه مي کرد و پس از نماز به منبر مي رفت.
شخصيت معنوي حاج آخوند به گونه اي بود که تاثير عميقي بر ديگران مي گذاشت.
در کتاب «مشاهير مدفون در حرم رضوي» در اين باره از رئيس وقت شهرباني خراسان خاطره اي نقل شده است: «سرهنگ نوايي در نوبت اول ماموريتش که هنوز ماجراي حادثه مسجد گوهرشاد پيش نيامده بود، شبي در منزل مرحوم آيت ا...ميرزامحمد آقازاده، اظهار مي دارد: من به هيچ يک از اين آقايان اعتقاد ندارم فقط از حاج آخوند ملاعباس است که مي ترسم، اگر نفرين کند، اثر مي کند.»
مرحوم حسينعلي راشد که در کتابي با عنوان «فضيلت هاي فراموش شده» به بازگويي خصوصيات اخلاقي و سلوک رفتاري پدرش آخوند ملاعباس تربتي پرداخته است، واقعه اي را نقل مي کند که يک هفته پيش از رحلت آن مرحوم اتفاق افتاده است.
ايشان نوشته است: از جمله چيزهايي که ما (افراد خانواده) از او ديديم و همچنان براي ما مبهم ماند، يکي اين است که ... درست در روز يکشنبه هفته پيش از آن (يک هفته قبل از وفات) بعد از نماز صبح در حالت بيماري رو به قبله خوابيد و عبايش را روي چهره اش کشيد.
ناگهان مانند آفتابي که از روزني بر جايي بتابد پيکرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهره اش که به سبب بيماري زرد شده بود، شفاف شد چنان که از زير عباي نازک که بر رخ کشيده بود، ديده مي شد...
پس از آن روشني که بر پيکرش مي تابيد از بين رفت و به حال عادي برگشت و باز رنگ چهره به همان حالت زردي بيماري عود کرد و درست در يکشنبه هفته ديگر در همان ساعت، در حالت احتضار قرار گرفت و جان به جان آفرين تسليم کرد.
مرحوم راشد در ادامه مي افزايد: پدرم در روز يکشنبه ۲۴مهرماه سال ۱۳۲۲ هجري شمسي مطابق با ۱۷شوال سال ۱۳۶۲هجري قمري در حدود دو ساعت از آفتاب گذشته از دنيا رفت.
نماز صبحش را همچنان که در بستر بيماري بود، خواند و حالت احتضار به او دست داد و پايش را به سوي قبله کردند و تا آخرين لحظه هوشيار بود و آهسته کلماتي مي گفت، مثل اين که متوجه جان دادن خودش بود.
سرانجام پيکر حاج آخوند، در مشهدمقدس در آخرين غرفه صحن نو حرم مطهر حضرت امام رضاعليه السلام (در آن زمان) در زاويه شمال غربي به خاک سپرده شد.
باغ ملی شهرستان تربت حیدریه