شعر (پول ) سروده ویلیام هنری دیویس وبر گردان از همشهری عزیزمان استاد فرید تربتی
روزگاری کیسه ام از سیم و زر پُر بود
رنگ شادی را ولی هرگز نمی دیدم
تا که مال و مکنت و دارایی از کف رفت
در پس آن رفتنش، اما چه ها دیدم؟
خانه ام چندی سرای نارفیقان بود
حال من، حال نزار کودکی ناشاد
کز گلوی ساز خود بی پرده نتواند
برکشد یک نغمه ی آزاد را فریاد
اینک اما، جلوه های تازه می بینم
قلب انسان فقیری،گرم و نورانی
شادی یک مرد و زن در خلوت خانه
گفتگوهای لطیف و پاک و انسانی
حال می بینم فقیران شاد می خندند
از ته دل، فارغ از خوب و بد فردا
صاحبان ثروت اما چهره شان در هم
آرزوشان، لحظه ای از شادی آنها
روزگاری کیسه ام از سیم و زر پُر بود
دوستانم بی شمارم، در وفا مردود
کیسه ام امروز از هر سکه ای خالی
دوستانم خالص، اما جمعشان محدود
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 19:4 توسط کاظم خطیبی
|
باغ ملی شهرستان تربت حیدریه