چهل و چهارمين سالروز مرگ جهان پهلوان تختي روزي که پهلواني معنا شد
زمان- اين جاري بيرحم- هرگز قله بلندت را
نيارد شست
از اين پس راويان قصههاي پهلواني- اين
بهين تاريخهاي زنده هر قوم- نقالان
ترا در قصههاي خود براي نسلهاي بعد ميگويند
(نعمت ميرزاده)
آن روز خورشيد خنديد. آسمان اشک شوق ريخت. زمين به خود باليد. لاله سربرآورد. شقايق شکفت. آن روز پهلوان نه بر توسن افتخار و مردانگي که بر ابرها سوار شد. دنياي قهرماني را دور زد. از مرز پهلواني گذشت و بزرگواري و جوانمردي را تفسير کرد. آن روز پهلوان مدال طلاي جهان و المپيک را نخواست تا جوانمردي را معنا کند. آن روز ستارهها به پيشواز پهلوان آمدند. آن روز پهلوان از آسمان معرفت ستارههاي مهر و محبت و عاطفه چيد. آن روز پهلوان عشق را به اين ستاره پيوند زد و آن را به مردمي که دوستشان ميداشت هديه کرد. آن روز پهلوان گريست. اشک پهلوان موج شد و پيش آمد. دامنه آن موج به ناصر خسرو، پاچنار و سبزه ميدون محدود نشد. همه جا را درنورديد. صخرههاي سنگدلي و بيتفاوتي را خرد کرد و در يک نقطه متمرکز شد؛ بوئين زهرا. بوئينزهرا در آن زمستان سرد، سبز شد و آن روز آن تابلوي سبز بر شناسنامه پهلوان مهر سبز جاودانگي زد. آن روز خورشيد خاموش ماند. آن روز آسمان اشک حسرت ريخت. زمين لرزيد. لاله لب فرو بست و شقايق فسرد. آن روز خورشيد به تماشاي آخرين تابوت مردانگي نشست و از خجالت سر بلند نکرد. آن روز آسمان مرگ مردترين مرد ورزش را به چشم ديد و گريست. آن روز تختي نه بر دوش هزاران مشتاق سينه سوخته که بر بال ملائک به ابديت پرواز کرد و در ابن بابويه آرام گرفت.
باغ ملی شهرستان تربت حیدریه